وَإِذِ اسْتَسْقَی مُوسَی لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِب بِّعَصَاک الْحَجَرَ فَانفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَیناً قَدْ عَلِمَ کلُّ أُنَاسٍ مَّشْرَبَهُمْ کلُواْ وَاشْرَبُواْ مِن رِّزْقِ اللَّهِ وَلاَ تَعْثَوْاْ فِی الأَرْضِ مُفْسِدِینَ. (بقره: 60)

و هنگامی که موسی برای قوم خود در پی آب برآمد، گفتیم: «با عصایت بر آن تخته سنگ بزن!» پس دوازده چشمه از آن جوشیدن گرفت، [به گونه ای که] هر قبیله ای [آن را] آبشخور خود را می دانست [و گفتیم:] «از روزی خدا بخورید و بیاشامید و[لی] در زمین سر به فساد برمدارید».

در تفاسیر اهل بیت(ع) آورده اند که چون تشنگی بر بنی اسرائیل غالب شده بود و بیم هلاکت می رفت، حضرت موسی(ع) دست به دعا برداشت و گفت: «[الهی!] بِحَقِّ مُحَمَّدٍ سَیدِ الْاَنْبیاء وَ بِحَقِّ عَلی سَیدِ الْاوْصِیاءِ وَ بِحَقِّ فاطِمَة سَیدة النِساءِ وَ بِحَقِّ الْحَسَنِ سَیدِ الْاَوْلیا وَ بِحَقِّ الْحُسَینِ اَفْضَلِ الشُهَداء وَ بِحَقِّ عِتْرَتِهِم وَ خُلَفائِهِم سادَةِ الْاَزْکیا»، پروردگارا! به حق محمد سرور انبیاء و به حق علی سرور اوصیاء و به حق فاطمه سرور زنان عالم و به حق حسن سید اولیاء و به حق حسین افضل شهیدان و به حق خاندان و جانشینانشان که پاک ترین سروران هستند که این بندگان تشنه را آب دهی!

و خداوند بزرگ به واسطه مقام این خاندان عصمت، دعای حضرت موسی(ع) را اجابت فرمود.1

1. الفین، ترجمه: وجدانی، ص 739.

توسل حضرت یوسف(ع) به اهل بیت(ع)

هنگامی که برادران یوسف او را در چاه افکندند و او تنها و غریب در ته چاه تاریک قرار گرفت، به دعا و مناجات پرداخت. در این هنگام، جبرئیل نزد یوسف آمد و گفت: اگر دوست داری از چاه خارج شوی، این دعا را بخوان:

اَللَّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُک بِاَّنَ لَک الْحَمْدُ لا اِلَهَ اِلّا اَنْتَ الْمَنّانُ بدیعُ السمواتِ وَ الْاَرْضِ ذُوالْجَلالِ وَ الْاِکرامِ اَنْ تُصَلِّی عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اَنْ تَجْعَل لی عَمّا اَنا فیه خَرَجاً وَ مَخْرَجاً.

خدایا! من [فقط] از تو تقاضا می کنم؛ که حمد و ستایش برای توست، معبودی جز تو نیست، تویی که بر بندگان نعمت می بخشی، آفریننده آسمان ها و زمینی و صاحب جلال و اکرامی. تقاضا می کنم که بر محمد و آل او درود فرستی و گشایشی و نجاتی از آنچه در آن هستم، بر من قرار دهی.

او این دعا را خواند و نجات یافت.1

1. محمد رحمتی شهرضا، گنجینه معارف، ص 222.

احترام ابوذر به اهل بیت

شیخ مفید از انس بن مالک روایت کرده که گفت: من و ابوذر و سلمان و زید بن ارقم در خدمت پیامبر نشسته بودیم. در این موقع حسن و حسین وارد شدند و پیامبر(ص) آنها را بوسید و ابوذر نیز روی دست و پایشان افتاد و دستشان را بوسید.

ما به ابوذر گفتیم تو پیرمردی از اصحاب پیامبر هستی و این گونه روی دست و پای دو بچه از بنی هاشم می افتی و دستشان را می بوسی؟

ابوذر گفت: آری، اگر آنچه من درباره این دو از پیامبر شنیده ام، می شنیدید، شما هم بیشتر از این به آنها احترام روا می داشتید.

مالک بن انس پرسید: از پیامبر چه شنیده ای؟

گفت: شنیدم که درباره علی(ع) و این دو می فرماید: «ای علی اگر کسی نماز بخواند و روزه بگیرد تا به صورت نی خشکیده درآید، نماز و روزه به او سودی نمی رساند، مگر دوستی شما را داشته باشد. هرکس به وسیله شما به خدا توسل پیدا کند، سزاوار است که خدا او را رد نکند. ای علی هر کس شما را دوست بدارد و به شما تمسک جوید، به ریسمان محکم الهی تمسک جسته است».1

1.حسن بن محمد دیلمی، ارشاد القلوب، ج 2، ص 415.

سیره بزرگان در عشق ورزی به اهل بیت(ع)

شیخ طوسی

شیخ طوسی، عاشق دل باخته اهل بیت(ع)، از کودکی، مشمول توجه و عنایت های ثامن الحجج بود و در جوار بارگاه ملکوتی ایشان در شهر طوس، به موفقیت های بزرگی دست یافت.

او عشق خود به اهل بیت(ع) را با فراگیری دانش آنان ثابت کرد و در تمام عمر به ترویج علوم و معارف اهل بیت(ع) همت گماشت. وی چنان شیفته این خاندان بود که لحظه های پایانی عمرش را نیز به بارگاه امیر مؤمنان، علی(ع) پناه می برد و به نقل حدیث و نشر سخنان گهربار ائمه(ع) می پرداخت.1

1. حسنعلی محمودی، مرزبان شیعه، ص 49.

آیت الله بروجردی

«آیت الله بروجردی عزاداری خامس آل عبا(ع) و دیگر ائمه اطهار(ع) را هر سال در خانه خودشان در قم برگزار می کردند و در بروجرد هم این وضع برقرار بوده است. در تمام ایام مصیبت و سوگواری ائمه(ع)، متأثر و منقلب بودند. هنگامی که سخنوران دینی موعظه می کردند و یا مصیبت می خواندند، به دقت گوش می کردند و زود منقلب می شدند و اشک از دیدگان فرو می ریختند. در این حالت، بدنشان هم به سختی تکان می خورد».1

آیت الله بروجردی می فرماید:

وقتی که من در بروجرد بودم، از دردِ چشم رنج می بردم. به پزشکان مراجعه نمودم، ولی آنها از معالجه من اظهار ناامیدی کردند. در ایام عاشورا، برخی هیئت های عزادار به منزل ما می آمدند. در یکی از همین روزها در مجلس عزای امام حسین(ع) نشستم و گریه کردم، درحالی که چشمم به شدت درد می کرد. در همان حال به نظرم رسید، خاک سر و صورت عزاداران را بگیرم و به چشم خود بمالم. پس بدون اینکه کسی متوجه شود، خاک را گرفتم و به چشم خود مالیدم و احساس کردم که کم کم درد برطرف می شود، به گونه ای که از آن روز تاکنون به هیچ وجه درد چشم من عود نکرده، بلکه چشمم پرنور شده است و احتیاج به عینک ندارم.2

1. ابراهیم ابراهیم پور، اسوه مرجعیت (ویژه نامه آیت الله العظمی بروجردی)، ص 23.

2. نک: رضا مختاری، سیمای فرزانگان، صص 186 و 187.

علامه محمدحسین طباطبایی(ره)

استاد مرتضی مطهری، دلیل احترام و ادب ویژه خود به علامه طباطبایی را این گونه بیان می کند:

من فیلسوف و عارف بسیار دیده ام و احترام به ایشان، نه به خاطر این است که یک فیلسوف است، بلکه احترامم به این [علت] است که او عاشقِ دل باخته اهل بیت(ع) است. علامه طباطبایی در ماه رمضان روزه خود را با بوسه بر ضریح حضرت معصومه8 افطار می کرد. ابتدا به حرم مطهر مشرّف می شد، ضریح مقدس را می بوسید و سپس به خانه می رفت و غذا می خورد. این ویژگی ایشان بود که مرا به شدت شیفته ایشان نموده است. همچنین، ایشان غالباً در مجالس روضه و مرثیه روزهای جمعه شرکت می کرد و با تمام وجود زار زار گریه می کرد.1

1. غلامرضا گلی زواره، منظومه معرفت، صص 92 و 93.

علامه نائینی

علامه نائینی شیفته مقام ولایت بود و در طول عمر پربرکتش، همواره به آستان ائمه(ع) ادای احترام می کرد. او سحرگاهان پیش از آنکه درِ حرم سامرا به روی زائران گشوده شود، به شوق زیارت پشت در حرم به انتظار می نشست و در دوران اقامتش در سامرا، گاه گاهی برای آستان بوسی مرقد مطهر پیشوای پرهیزکاران، علی(ع) به نجف اشرف مشرّف می شد.

فرزند ایشان می گوید:

آن بزرگوار همه ساله روزهای زیارت های مخصوص حضرت اباعبدالله الحسین(ع) به کربلای معلّا مشرّف می شد. در ماه ذی الحجه برای زیارت عرفه؛ در ماه محرّم برای زیارت عاشورا؛ در ماه صفر برای زیارت اربعین و اول رجب و نیمه شعبان، در این پنج سفر، پنج روز تا یک هفته، در کربلای معلّا اقامت می گزید.1

1. سید حسین اسحاقی، زندگی و اندیشه های میرزا محمدحسین نائینی، صص 60 و 61.

علامه عبدالحسین امینی تبریزی

از ویژگی های اثرگذار و همیشگی علامه امینی، عشق و محبت کامل وی به خاندان عصمت و طهارت(ع) بود. هنوز صدای گریه ها و توسل ایشان در حرم امیرالمؤمنین، علی(ع) طنین انداز است. او به امامان معصوم(ع) بسیار متوسل می شد و هیچ گاه زیارت عتبات عالیات را ترک نمی کرد. هنگام ورود به حرم امامان(ع)، با صدای بلند می گریست و گریه ها و ناله هایش در رثای اهل بیت(ع) همگان را دگرگون می کرد. این حالت زمانی بیشتر اوج می گرفت که از مصیبت حضرت زهرا(س) یاد می شد.

زیارت جامعه کبیره را حفظ بود و پیوسته زیارت امین الله را می خواند و زیارتشان بیش از یک ساعت طول می کشید. زیارت حرم امام حسین(ع) را در شب های جمعه ترک نمی کرد. گاه نیز مسافت 78 کیلومتری نجف ـ کربلا را به همراه دوستانشان در مدت سه روز یا بیشتر با پای پیاده می پیمود و در طول راه، مردم روستاهای اطراف را ارشاد می کرد.

تمام همتش بر این بود که حضرت علی(ع) و خاندانش را به مردم بشناساند. بازگشت علامه به نجف پس از دو سال سکونت در تبریز، تنها به دلیل عشق او به امامان معصوم(ع)، به ویژه امیرالمؤمنین، علی(ع) بود.

شیخ آقا بزرگ تهرانی در این زمینه می گوید:

از خصوصیات علامه، محبت و ارادت کامل او به محمد و آل محمد(ص)، زبانزد همه است و می توان گفت الغدیر، اثری از آثار آن محبت هاست. در پرتو همین علاقه به اهل بیت(ع)، ایشان علاقه خاصی به شنیدن مصایب امام حسین(ع) و اصحابش دارند و به حقیقت، در مجلسی که ایشان حاضر است و ذکر مصیبت آل محمد(ص) می شود، گویا یکی از آل محمد(ص) در آن مجلس حاضر است.1

1. نک: سید احمد حبیب نژاد، امین زمان، ص 38.

امام خمینی(ره)

حجت الاسلام انصاری کرمانی، از اعضای دفتر امام خمینی(ره)، می گوید:

در روز شهادت حضرت فاطمه(س) از حضرت امام تقاضا شد، در جمع برادران دفتر جماران که مجلسی به همین مناسبت تشکیل داده بودند، حاضر شود. امام آمد و نشست. وقتی یکی از برادران شروع به خواندن مصیبت کرد، امام با صدای بلند گریست، به گونه ای که قطره های اشک، مانند دانه های مروارید بر گونه هایش فرومی غلتید.1

حجت الاسلام سید علی اکبر محتشمی نیز نقل می کند:

تکریم شخصیت های معصوم و افشای مظلومیت اهل بیت(ع) چنان مورد توجه امام خمینی(ره) بود که هیچ حادثه و بحرانی ایشان را از چنین عملی بازنمی داشت، به گونه ای که در روز تاسوعا در پاریس، در جمع خبرنگاران دستور داد، یک ساعت به ظهر، مجلس روضه خوانی برپا کنند و یکی از آقایان روضه بخواند.2

از حجت الاسلام کریمی نقل شده است:

عشق و محبت به اهل بیت(ع) وجود امام خمینی(ره) را پر کرده بود، به گونه ای که خویش را همواره به آنان نزدیک می دید. امام در برخورد با مشاهد مشرّفه و در تشرّف به زیارت قبور مطهر معصومان(ع)، چنان بود که گویا امام را در برابر خود ناظر و حاضر می دید.3

و باز حجت الاسلام کریمی می گوید:

تشرفّ امام خمینی(ره) به حرم مطهر امیر مؤمنان علی(ع) با آداب خاصی صورت می گرفت. ایشان با کمال ادب و متانت اذن دخول می خواند، از طرف پایین پا وارد حرم می شد و همواره مواظب بود از بالای سر مطهر حضرت علی(ع) عبور نکند. امام خمینی(ره) هنگامی که به ضریح مطهر می رسید، زیارت امین الله یا زیارت دیگری را با نهایت اخلاص می خواند. سپس دوباره به طرف پایین پای حضرت برمی گشت، در گوشه ای می نشست و زیارت نامه و دعا می خواند. در آخر، دو رکعت نماز می خواند، آن گاه با ادب خاصی حرم را ترک می کرد.4

***

حجت الاسلام سید حمید روحانی نیز در این باره نقل کرده است: «حضرت امام در اغلب ایام زیارتی، در کنار قبر امام حسین(ع) بود و در دهه عاشورا، هر روز زیارت عاشورا را با صد مرتبه سلام و صد لعن می خواند».5


1. نک: جمعی از فضلا، سرگذشت های ویژه از زندگی امام خمینی(ره)، گردآورنده: مصطفی وجدانی، ج 2، صص 55 و 56.

2. نک: همان، ج 1، صص 48 و 49.

3. همان، ص 120.

4. همان، ص 122.

5. همان، ص 98.

شهید مصطفی خمینی

حاج آقا مصطفی به پیامبر اسلام و اهل بیت او عشق می ورزید و هرگاه فرصت را مناسب می یافت، به زیارت آن بزرگواران می شتافت.

او در قم و حتی در دوره اوج فعالیت های سیاسی، بسیار به زیارت حضرت معصومه(س) می رفت. حاج آقا مصطفی در طول عمر بابرکت خود، دو بار به حج مشرّف شد و پس از زیارت خانه خدا به زیارت پیامبر اسلام(ص) و ائمه بقیع(ع) رفت و عشق زلال و جوشان خود را به آنان اظهار کرد.

او زمانی هم که در عراق بود، زیارت امامان معصوم(ع) را غنیمت می شمرد و به آنان ابراز علاقه می کرد. در ماه مبارک رمضان نیمه های شب به حرم امیرالمؤمنین علی(ع) می شتافت و به زیارت با معرفت و مناجات عاشقانه می پرداخت.

او به همه معصومان(ع) عشق می ورزید و در این میان، عشق او به امام حسین(ع) در اوج بود و سالی چند بار مسافت طولانی نجف تا کربلا را پیاده می پیمود.

حاج آقا مصطفی در طول اقامتش در نجف، در مناسبت های زیارتی حضرت سیدالشهدا(ع) مانند ایام محرّم، اربعین، عرفه، رجب و شعبان، همیشه عاشقانه و پیاده، چه در گرمای طاقت فرسای تابستان و چه در سوز سرمای زمستان پیشگام کاروان، به کربلا می رفت. هنگام رفتن سراپای وجودش معرفت بود و یاد خدا را در دل ها زنده می کرد. او پیشاپیش کاروان می رفت و دوستان پشت سرش بودند. به درخواست وی، یکی از همسفران گاه مرثیه می خواند و گاه دعا و زیارتی. کاروانِ همراه ایشان غرق معنویت بود. رهگذران وقتی آن چهره نورانی و صورت زیبای ملکوتی و آن اندام رشید را می دیدند که عارفانه با پای برهنه بر شنزارهای بیابان، در لابه لای خارها، سخت در تکاپوست، می ایستادند و تا دوردست ها با چشمانی حیران، آن سید عاشق را بدرقه می کردند.

حاج آقا مصطفی با زیارت عاشورا، انسی ویژه داشت و آن را منشوری در برابر همه ستمگران تاریخ و جلوه گر شکوه شهادت می دانست. او در مجالس عزاداری امام حسین(ع) شرکت می کرد و خود نیز هر صبح جمعه مجلس روضه خوانی داشت.1

1. نک: جواد ملایی پور قرجه داغی، شهید مصطفی خمینی در نگاه تاریخ، صص 12 و 13.

آیت الله طالقانی

از نشانه های علاقه فراوان آیت الله طالقانی به اهل بیت(ع)، ارادت ایشان به امام حسین(ع) بود. یکی از هم بندهای زندان وی در خاطره ای می گوید: «من نمی دانم عاشورا با طالقانی چه می کرد که از لحظه اول روز عاشورا حال آرامی نداشتند. با وجود مخالفت پلیس، به حیاط زندان می آمد و بر سر و سینه زنان و بی تاب، نوحه می خواند و چنان این حرکت، پرضربه و با حال بود که بندیان دیگر از جمله چپی ها و بعضی بازماندگان شبکه نظامی که هم بند بودیم، پشت این دسته، اشک ریزان به راه می افتادند».1

***

خانم اعظم طالقانی می گوید: «زندگی پیامبر و حضرت علی8 در ساختار شخصیت او تأثیر عجیبی داشت. بنده که به تفسیرها و سخنان ایشان نگاه می کنم، اقرار می کنم که هنوز نتوانسته ام زوایای فکری او را بشناسم. به هر حال، آنچه روشن است، زندگی پیامبر و علی8 سرمشق زندگی وی بود».2

***

ایشان خالصانه و بدون هیچ ملاحظه نابجایی، همیشه محبت خویش را به خاندان پیامبر ابراز می داشت. احمدعلی بابایی درباره وی می گوید: «او مثل خیلی ها که از ترسِ لطمه خوردن به چهره روشن فکری شان، هیچ روضه نمی خواندند، برایش این گونه ظاهرسازی ها و مردم فریبی ها و آقایی کردن ها هرگز مطرح نبود. هرگاه حالی می یافت، زمزمه شعری، عبارتی و روضه ای سر می داد. خودش اشک می ریخت و دیگران را هم می گریاند».3

1. علی جان زاده، طالقانی، ص 29.

2. شبانعلی لامع، حکایت هایی از زندگی آیت الله طالقانی، ص 28.

3. مجله سروش، ش 2، ص 52.

شهید آیت الله محمدرضا سعیدی

«در وجود آیت الله سعیدی،1 عشق و علاقه به خاندان پیامبر، ریشه داشت. او به اهل بیت(ع) به ویژه امام حسین(ع) که از او راه و روش مبارزه با ستم را آموخته بود، عشق می ورزید و در ایام شهادت ایشان سوگواری می کرد. بر فراز منبرهای خود، همیشه یاد و نام آنان را با عظمت زنده نگاه می داشت و از فضایل آن بزرگواران برای مردم سخن می گفت. در مراسمی که برای ائمه(ع) برپا بود، چون خادمی مخلص خدمتگزاری می کرد و افتخارش این بود که روضه خوان اهل بیت(ع)، به ویژه جدش امام حسین(ع) است.

او شیوه مبارزه با جور و ستم را از مکتب اهل بیت(ع) فراگرفته بود و در بخش هایی از سخنان خویش در مجالس مختلف، شیوه مبارزاتی خود را وامدار قیام سیدالشهدا(ع) می دانست».2

1. آیت الله سیدمحمدرضا سعیدی به سال 1308 هجری شمسی در منطقه نوغان مشهد در خاندان علم و فقاهت و سیادت دیده به جهان گشود. وی تحصیلات حوزوی خود را در مشهد و قم تا درجه اجتهاد ادامه داد و در عرصه سیاسی به مبارزه علیه رژیم شاه پرداخت و سرانجام در سال 1349 توسط عوامل ساواک به شهادت رسید.

2. نک: مصطفی لبیکی، تندیس استقامت (ویژه نامه شهید آیت الله محمدرضا سعیدی)، ص 19.