عشق ومحبت
چند سال پيش در يک روز گرم تابستان
پسر کوچکي با عجله لباسهايش را در آورد
و خنده کنان داخل درياچه شيرجه رفت
مادرش از پنجره نگاهش مي کرد
و از شادي کودکش لذت مي برد
مادر ناگهان تمساحي را ديد که به سوي پسرش شنا مي کرد
مادر وحشتزده به سمت درياچه دويد
و با فرياد او را صدا زد
پسر سرش را برگرداند ولي ديگر دير شده بود
تمساح با يک چرخش پاهاي کودک را گرفت تا زير آب بکشد
مادر از راه رسيد و از روي اسکله بازوي پسرش را گرفت
تمساح پسر را با قدرت مي کشيد
ولي عشق مادر آنقدر زياد بود که نمي گذاشت پسر در کام تمساح رها شود
کشاورزي که در حال عبور از آن حوالي بود
صداي فرياد مادر را شنيد
به طرف آنها دويد و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را فراري داد.
پسر را سريع به بيمارستان رساندند
دو ماه گذشت تا پسر بهبودي پيدا کرد
پاهايش با آرواره هاي تمساح سوراخ سوراخ شده بود
و روي بازوهايش جاي زخم ناخنهاي مادرش مانده بود
خبرنگاري که با کودک مصاحبه مي کرد
از او خواست تا جاي زخمهايش را به او نشان دهد
پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتي زخمها را نشان داد
: سپس با غرور بازوهايش را نشان داد و گفت
اين زخمها را دوست دارم، اينها خراش هاي «عشق مادرم» هستند
☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼
گاهي مثل يک کودکِ قدرشناس
خراشهاي عشق خداوند را به خودت نشان بده
خواهي ديد چقدر دوست داشتني هستند
لقمه حرام با انسان چه مي كند؟
معصيتها مثل آهن ربا و لقمه حرام مانند ذرّات آهن است، وقتي كه انسان در وجودش لقمه حرام نباشد، ميتواند از كنار معصيتها عبور كند و خود را نگه دارد، امّا وقتي كه لقمة حرامي را خورد، از كنار معصيت كه ميگذرد، مجذوب آن ميشود، اين خاصيت دروني نان و لقمه حرام است.
آهن ربا، ذرّه آهن را هر كجا كه باشد، به سمت خود ميكشد. اگر يك مقدار پنبه را از كنار يك آهن ربا عبور دهيد، آهن ربا كششي نسبت به پنبه ندارد، امّا اگر مقداري خرده آهن را درون پنبه قرار دهيم، در اين حالت پنبه به سمت آهن ربا كشيده شده و جذب آن ميشود.
به وبلاگ اینجانب خوش آمدید مطالب آن در خصوص به کار گرفتن در امر تبلیغ ومنبر و افزایش اطلاعات عمومی کاربران می باشد عزیزان می توانند با ذکر منبع از آن استفاده کنند التماس دعا دارم تقاضا دارم نظرات خودرا برای بهتر شدن ورفع نواقصی وبلاگ اطلاع دهند