20نكته كه شما را نزد ديگران عزيز می کند
1-سلام دادن را تو آغاز کن زیرا سلام موجب اطمینان طرف مقابل می شود. 2-تبسم کن زیرا تبسم طرف مقابل را سحر می کند و قلبش را می نوازد. 3-به طرف مقابل خود اهمیت ده و از او تقدیر...
چگونه محبوب خاص و عام شویم
اگر دلتان محبوبیت میخواهد، اصلا خجالت نکشید زیرا این نیاز طبیعی آدمیزاد است. ویلیام جیمز، روانشناس اهل ایالاتمتحده در جایی نوشته است که یکی از عمیقترین و ریشهدارترین انگیزههای آدمیزاد این است که محبوب شده و مردم قدر او را بدانند.
چه جوری فردی محبوب باشیم
افراد محبوب چه وجه اشتراکی دارند؟ همه آنها یکجور لباس می پوشند؟ یک مدل مو دارند؟ یک سبک صحبت می کنند؟ مطمئناً نه! آدمهای محبوب همه جای دنیا هستند و از موقعیت اجتماعی شان در مدرسه، محل کار و هر جای دیگری که می روند لذت می برند.
می خواهم محبوب همه باشم
محبوب و عزیز بودن در بین مردم نیاز طبیعی و فطری هر انسانی است. هر کس دوست دارد او را دوست بدارند و از منفور و مبغوض بودن گریزان است. انسانها معمولاً دوست دارند محبوب دیگران باشند و این امری است طبیعی. مهم این است که برای محبوبیت, از راههای شرعی و موافق با اخلاق استفاده کنیم.
راهکارهای دینی و تجربی کسب محبوبیت:
راههاي محبوب واقع شدن و نفوذ در دلها با شناخت فنون
مـحبـوب قلـبهـا باشیـد
انسان موجودی است که برای زندگی اجتماعی آفریده شده و هنگامی که احساس کند دوستداشتنی و مورد پذیرش نیست، احساس بدبختی و تیرهبختی میکند، واقعیتی که شامل من، تو و همه مردم دنیا میشود.
برای ایجاد روابطی دوستانه و شادی بخش چه باید کرد؟
چگونه دوست بهتری باشیم؟
این گونه افراد حتی با ظاهری بسیار معمولی می توانند مانند یک آهن ربا دیگران را به خود جلب کنند و محبت آنها را به دست آورند. راز موفقیت این افراد این است که آنها الفبای دوستی را می دانند و با رعایت به موقع نکات آن همیشه دوستان فراوانی پیدا می کنند. ارتباط ساده ترین نیاز انسان هاست.
چگونه محبــــــوب تر شویم.
قبل از هر چیز ببینیم نیازهای اصیل انسان چیست؟
1- دادو ستد و مهر و دوستی
2-آموختن
تشرف آیت الله مدنی محضر حضرت صاحب الزمان(عج)
مرحوم آيتالله مجتهدی تهرانی که از علمای تهران بودند، نقل کردند: شبی در نجف بعد از اتمام نماز جماعت پشت سر آيتالله شهيد مدنی و خلوت شدن مسجد، ناگهان دیدم آقای مدنی شروع به گریستن کرد.
چون به من اظهار لطف داشتند به خودم جرأت دادم و علت گریه ناگهانی ايشان را پرسیدم.
ایشان فرمودند: بعد از نماز یکی گفت: امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیده است که به او فرمودهاند: "ببین این شیعیان بعد از نماز بلافاصله به سراغ کارهای خود رفتند و هيچ کدام برای فرج من دعا نکردند".
من هم تا این را شنیدم متأثر شدم و گریستم.
آيتالله مجتهدی فرمودند: بعدها متوجه شدم امام زمان (عج) این گلایه را به خود ایشان (شهید مدنی) گفته بودند.(4)
اخلاقى شگفت انگيز و عاقبتى عجيب
در منطقه گنداب همدان كه امروز جزء شهر شده ، مردى بود شرور ، عرق خور و دايم الخمر به نام على گندابى .
او در عين اينكه توجهى به واقعيات دينى نداشت و سر و كارش با اهل فسق و فجور بود ، ولى برقى از بعضى از مسايل اخلاقى در وجودش درخشش داشت .
كرامات حضرت امام رضا عليهالسلام
حاج
غلامحسين جابوزي دختري به نام كوكب كه دست راستش شل شده بود داشت كه در
آخر روز نهم ماه شوال سنه 1343 شفا يافت كه والده دختر نقل نمود .
شبي
در خانه وقعه هولناكي روي داد و اين دختر از هول و اندوه آن وقعه دست راستش
بدرد آمد تا سه چهار روز بدرد گرفتار بود . آنگاه دستش از حس و حركت افتاد
لذا از جهت علاج از قريه خود به ترشيز (كاشمر فعلي ) آمده و نزد طبيب رفته
به معالجه مشغول شديم و اثري حاصل نشد .
پس بسوي مشهد مقدس حركت كرديم و
مشرف به حريم رضوي شديم ظاهرا براي معالجه و باطنا به جهت استشفاء از
دربار حضرت رضا (ع ) پس چند روز نزد طبيبان ايراني رفته فايده اي نديديم .
آنگاه به دكتر آلماني رجوع كرده و او براي معاينه دختر را برهنه كرد و من
چون دختر خود را نزد آن اجنبي كافر برهنه ديدم بر من سخت و گران آمد آرزوي
مرگ كردم كه كاش مرده بودم و ناموس خود را پيش اجنبي كافر برهنه نمي ديدم .
دكتر
امر كرد چشمهاي دختر را بستند و باو گفت به هر عضوي كه دست مي گذارم بگو
آنگاه دست به هر عضو كه مي گذاشت دختر مي گفت فلان عضو است تا وقتي كه دست
بدست راست او نهاد و دختر هيچ نگفت . پس سوزني مكرر بآندست فرو كرد و دختر
ابدا اظهار تاءلم نكرد . چون معلوم شد كه احساس درد نمي كند لباس او را
پوشيده و چشم هاي او را باز كرد و گفت اين دست علاج ندارد و سه مرتبه گفت
دست مرده است و روح ندارد . ببريد او را نزد امام خودتان مگر پيغمبر يا
امام علاج كند .
از اين سخن يقين نمودم كه چاره اي نيست بجز پناه بردن به طبيب حقيقي حضرت علي ابن موسي الرضا (ع ) .
فكر بهبود خود بدل زدر ديگر كن
درد عاشق نشود به زمداواي طبيب
لذا
او را به حمام فرستاده تا پاكيزه شود و غسل نمايد . بالجمله قريب بغروب
بود كه تشرف بحرم حقيقي و كعبه واقعي حاصل شد و دختر در پيش روي مبارك نزد
ضريح نشست و عرض كرد يا امام رضا يا شفا يا مرگ ، من نيز اين سخنش را بساحت
قدس امام (ع ) پسنديده و همين معني را خواهش كردم و هر دو گريه بسيار
نموديم آنگاه يادم آمد كه نماز ظهر و عصر را نخوانده ايم .
به دختر گفتم
برخيز كه نماز نخوانده ايم دختر برخواست به مسجد زنانه ايكه در حرم شريف
است رفت براي نماز من نيز در جلوي مسجد مشغول نماز شدم نماز من تمام نشده
بود . ديدم دختر بسرعت تمام از مسجد زنان بيرون آمد و از نزد من گذشت .
من
از نماز فارغ شدم بجستجوي او برآمدم كه اگر رو به منزل رفته است او را
ببينم زيرا كه راه منزل را نمي داند و سرگردان مي شود . پس متوجه شدم ديدم
نزد ضريح مطهر نشسته و اظهار حاجت مي كند كه يا شفاء يا مرگ .
گفتم كوكب
برخيز به منزل رفته تجديد وضو نموده برگرديم . گفت تو مي خواهي برو لكن من
برنمي خيزم تا مرگ يا شفاي خود را بگيرم از انقلاب حال او منقلب شده گريه
كردم و از حرم بيرون آمده به منزل خود كه در سراي معروف به گندم آباد بود
رفتم ديدم همسفران چاي مهيا كرده اند نزد ايشان نشسته مشغول صرف چاي بودم
ناگاه ديدم دختر با عجله آمد .
تعجب كرده گفتم تو كه گفتي تا مرگ يا شفاي خود را نگيرم برنمي خيزم حال باين زودي و عجله آمده اي ؟
گفت
اي پدر حضرت مرا شفا داد ! ! گفتم از كجا مي گويي گفت نگاه كن ببين دست شل
شده خود را بلند كرد و فرود آورد بطوريكه هيچ اثري از فلج در آن نبود .
آنگاه گفت من همي خدمت آنحضرت عرض مي كردم يا مرگ يا شفا يكمرتبه حالتي
مانند خواب بمن رويداد سرم را روي زانو گذاردم . سيد بزرگواري را ميان ضريح
ديدم كه صورت او در نهايت نورانيت بود پس ديدم دست شل شده مرا ميان ضريح
كشيد و از طرف شانه تا سر انگشتانم دست ماليد و فرمود :
دست تو عيبي
ندارد ناگاه انگشت پايم بدرد آمد چشم باز كردم ديدم يك نفر از خدمت گذاران
حرم براي روشن نمودن چراغ هاي بالاي ضريح كرسي گذارده و اتفاقا يكپايه آن
روي انگشت پاي من قرار گرفته پس برخواستم و فهميدم به نظر مرحمت امام هشتم
شفا يافته ام لذا بزودي خود را بخانه رسانيدم كه تو را بشارت دهم .
هذا حرمالاْقْدس منْ رفْعته
جبْريل مواظب علي خدْمته
يدْعوا ابدا لمنْ اتي روْضته
انْ يدْخله الاْله في رحْمته
منبع.کتاب كرامات الرضويه (ع )
کرامت حضرت فاطمه به دختر آلمانی
فاطیما
از بیمارستان مرکزی هامبورگ بیرون آمد. گرفته و غمگین بود. خودش را به ساحل دریاچه رساند، ایستاد و به آبهای آرام آن چشم دوخت. چند قایق بادبانی کوچک روی دریاچه در حال حرکت بودند. کمی آن سوتر، مسجد زیبای مسلمانان هامبورگ توجهش را جلب کرد. مسجد امام علی(ع) را ایرانیها ساخته بودند. یک بار همراه مهندس ایرانی همکارش به آن جا رفته بود. مهندس، همسایهی او هم بود. با مادر پیرش زندگی میکرد.
مرد آلمانی غرق در افکار دور و دراز خود بود که متوجه شد کسی او را صدا میزند. برگشت. پیرزن را شناخت. بیبی، مادر دوست ایرانیاش. از نماز جماعت مسجد بر میگشت.
ـ سلام آقای مهندس! حال دخترتون چطوره؟
ـ اصلاً خوب نیست بی بی خانم!
ـ مگر قرار نبود عمل بشه؟
ـ الان از بیمارستان میام. با دکترش صحبت کردم. گفت پهلوی دخترت شکسته، استخوناش خرد شده، باید عمل بشه، همش تقصیر منه بیبی! اون تصادف، تقصیر من بود!
ـ حادثه برای هر کسی پیش میآد پسرم! حالا که شکر خدا، دخترت زنده مونده، امیدتون به خدا باشه. عملش کنید، خوب میشه.
ـ اما این وسط، مشکل وجود داره بیبی!
ـ چه مشکلی؟
ـ دخترم راضی به عمل نیست.
ـ چرا؟
ـ می گه اگه با همین حال و روز بمیرم، بهتر از اینه که زیر عمل از دنیا برم. به همین خاطر چند روز پیش از بیمارستان آوردیمش خونه.
ـ امروز میآم بهش سر میزنم. نمیدونستم مرخص شده.
***
بی بی در خانۀ مهندس، بالای سر دختر نشسته بود. با مهربانی او را نگاه کرد و گفت:
ـ دخترم! از چی میترسی؟ پدرت خیلی نگرانه، اجازه بده عملت کنن.
ـ نه بی بی! میترسم؛ میدونم زنده از بیمارستان بر نمیگردم. اجازه نمی دم دکترا منو بکشن!
ـ یعنی اونا رو قبول نداری؟
ـ نه.
پیرزن به فکر فرو رفت. لحظهای بعد، سر برداشت و گفت:
ـ من یه دکتر سراغ دارم که اگه خدا بخواد، تو رو خوب میکنه.
ـ بدون عمل جراحی؟!
ـ بله، به امید خدا.
ـ چقدر پول میگیره؟
ـ اون، دکتر پولی نیست. فقط باید دعا کنی، دخترم! من از نسل فاطمه، دختر پیامبر اسلام هستم. پهلوی فاطمه هم شکسته شد. من و پدرت تو رو تنها میذاریم، به بانوی اسلام متوسل شو و این جمله را بگو «ای فاطمه! مرا شفا بده»، فهمیدی؟!
ـ بله.
ـ خب، حالا بگو.
ـ فاطیما! مرا شفا بده.
بیبی و مهندس از اتاق خارج شدند. بی بی در سالن پذیرایی روی مبل نشست. صدای دختر را میشنید که با گریه، فاطمه زهرا(س) را صدا میزد. بی بی هم گریهاش گرفت. دلش شکسته بود. آهسته زیر لب گفت:
ـ یا فاطمۀ زهرا! شفای این بیمار آلمانی را از تو میخوام؛ مادرجان! آبروی منو حفظ کن.
مهندس به حیاط خانه رفت. او هم منقلب شده بود. نگاهش را به آسمان بارانی انداخت و آرام کلمهای را زیر لب تکرار کرد.
ـ فاطیما!
***
ـ پدر! پدر!
صدای دخترش بود. با عجله خودش را به اتاق او رساند. بی بی اشکهایش را با گوشۀ روسری پاک کرد. دختر دیگر ناله نمیکرد. در بسترش نیم خیز شده بود. مرد شانههایش را گرفت و گفت:
ـ بخواب دخترم! به پهلویت فشار میآد.
ـ چیزی نیست پدر! دیگه درد ندارم. حتی میتونم بشینم. نگاه کن.
دختر این را گفت و نشست. بی بی با شادمانی گفت:
ـ خدا رو شکر، شفا پیدا کردی!
مهندس، هاج و واج نگاه میکرد.
ـ غیر ممکنه! چه اتفاقی افتاده؟ اینجا چه خبره؟!
دختر گفت:
ـ تعجب نکن پدر! من شفا پیدا کردم. وقتی «فاطیما» رو صدا میزدم، اون قدر گریه کردم که از هوش رفتم. خانمی اومد کنار تختم. چند بار به پهلوم دست کشید. بهش گفتم: شما کی هستید؟ «گفت: همون کسی که صداش میزدی». اون خانم اینو گفت و رفت. وقتی به هوش اومدم، دیدم دیگه درد ندارم.
***
... مهندس آلمانی با همسر و دخترش در محضر آیت الله العظمی میلانی بودند. آنها به مشهد آمده بودند تا مسلمان شوند. مرد آلمانی ماجرای شفای دختر خود را تعریف کرد. یکی از حاضران صحبتهای او را برای آقا ترجمه کرد. ساعتی بعد، آن خانواده «شهادتین» را بر زبان آوردند و مسلمان شدند. در این بین، فاطیما دختر آنان خوشحالتر به نظر میرسید.*
*. فضایل و کرامات فاطمه زهرا(س) ، عباس عزیزی، قم، انتشارات صلاة.
«حدیث کساء و آثار شگفت»
بسمه تعالی
حدیث شریف کساء، بسیار مجرب بوده و به وسیله قرائت آن حدیث شریف و توسل به حضرت صدیقه شهیده سلام الله علیها، تاکنون بیماران و دردمندان بسیاری شفا و حوائج متعددی روا گشته است.شایسته است که دوستان عزیز در قرائت این حدیث شریف که طولانی نیز نمی باشد کوتاهی نکرده و اقلا روزی یکبار به خواندن آن مبادرت ورزند.
فاضل معظم و علامه بزرگوار، جناب سید علی موحد ابطحی، در خصوص حدیث کساء و آثار شگفت آن کتابی قیم را تحت عنوان "حدیث کساء و آثار شگفت" تالیف کرده اند که بخشی از این کتاب حاوی حکایاتی پیرامون برآورده شدن حاجات متوسلین به این حدیث شریف، و آثار و برکات آن است.
داستان شیخ مرتضی انصاری وطلبه کند ذهن
« بسم الله الرحمن الرحیم » بیدار شد و در خود احساس تحول نمود. کارش به جایی رسید که دیگر به بحثهای شیخ مرتضی ایراد می گرفت! روزی در کلاس درس، با خودش گفت: امروز یک ایرادی بگیرم که دیگر نتوانند پاسخ دهند! اتفاقاً شیخ به همان ایراد هم پاسخ دادند. پایان جلسه شیخ مرتضی، طلبه را کنار کشیده و فرمودند: « پسرم، کسی که در گوش تو« بسم الله الرحمن الرحیم » را گفته است، در گوش ما تا «ولَاالضالّین» را خوانده است! به فکر درست باش، نه ایراد گرفتن به ما!!!!!!!!!!!»
سگی در حرم امام رضا
واقعا برای همه سوال هست که سگی که یک حیوان است چگونه می گرید و .....
با توجه به گفته گزارشگران
معجزات و کرامات امام هشتم شیعیان امام رضا (ع)
یکی از معجزات در سال 1385 در حرم خود اقا رخ داد :
خادم های امام رضا (ع) که مثل همیشه در حال عوض کردن گل های بالای حرم امام رضا(ع) بودند . ناگهان گلدان از دست خادم رها میشه و طرفی که بانوان در حال زیارت بودن می افته و روی سر دختری که در کنار شسته بود می افته همه به طرف دختر می رن
کرامات امام رضا(ع) به روايت اهل سنت
نمونه هایی از کرامات حضرت امام رضا (ع)

شفاي سيد جعفر نامي در 281/1 1331
حاج
سيد جعفربن ميرزا محمد عنبراني ميگويد كه من در روستاي عنبران كه تا شهر
مشهد تقريباً 4 فرسخ است در فصل زمستان با آب سرد غسل كردم و بر اثر آن حال
جنون در من پيدا شد، زبانم از حركت افتاد و هيچ نميتوانستم سخن بگويم تا 5
يا 6 ماه گذشت پس براي معالجه به مريضخانة انگليسي رفته اما از علاج مأيوس
شدم و برگشتم.
والدهام بيخبر من به حرم رضوي (ع) پناهنده شده بود و من
هم بياطلاع او براي زيارت غسل كردم پس وارد ايوان مبارك شدم حالتي در خود
يافتم كه نميتوانستم قدم بردارم يا خم شوم يا بنشينم ناگهان صدايي شنيدم كه
بگويم بسم الله الرحمن الرحيم والدهام كجاست. خواستم بگويم نتوانستم بار
دوم هم نتوانستم بار سوم فريادي بلند شد و همان جمله را تكرار كرد گويا آب
سردي از فرق تا پايم ريخته شد فرياد زدم و گفتم. والدهام را ميان ايوان
ديدم. گفت پشت پنجرة فولادي شفاي تو را از امام ضامن غريبان ميخواستم كه
ناگهان صداي تو را شنيدم و دانستم كه امام رضا (ع) تو را شفا داده است.
ماجرای تشرف آيت الله بهاءالديني محضر امام رضا (ع)
به
گزارش شیعه آنلاین، رزق «من حیث لایحتسب» به معنای رسیدن رزق و روزی به
انسان از «جائی که فکر نمی کند» به سه قسم تقسیم می شود: در این بخش به قسم
دیگر رزق لایحتسب که «محاسبه آن از ذهن آدمی خارج است اما «سبب ها و علت
ها»ی آن مادی و دنیوی است که از کلام حضرت آیت الله مبشر کاشانی، از مراجع
قم گرفته شده، تقدیم جویندگان اخلاق و معنویت می شود.

به وبلاگ اینجانب خوش آمدید مطالب آن در خصوص به کار گرفتن در امر تبلیغ ومنبر و افزایش اطلاعات عمومی کاربران می باشد عزیزان می توانند با ذکر منبع از آن استفاده کنند التماس دعا دارم تقاضا دارم نظرات خودرا برای بهتر شدن ورفع نواقصی وبلاگ اطلاع دهند