درآمد گدایان تهرانی چند است؟

آفتاب: مهر نوشت: کارشناسان می گویند سن گدایی در پایتخت کاهش یافته است و گدایان حرفه ای برای تحریک عواطف شهروندان بیشتر از زنان و کودکان برای تکدی گری استفاده می کنند. مسئولان نیز خواستار برخورد با این جرم آشکار در سطح پایتخت هستند.

مرد می گفت برای کودک مشتری پیدا کرده است، 300 هزار تومان. پاسخ مرد گدا یک میلیون تومان در ماه بود. کودک را قرار بود ببرند برای گدایی ورامین. تا آخر مکالمه دو مرد سر قیمت به توافق نرسیدند. اینها سخنان پنهانی و در گوشی دو عابر در مکانی خلوت نبود بلکه چانه زنی آشکار دو گدا بود که در یک خیابان پر تردد در حال معامله بودند و  سالها است در آن خیابان گدایی می‌کنند.


ادامه نوشته

صلوات راه را باز می کند

گفتاری از مرحوم اسماعیل دولابی؛
صلوات به آدم قوت می دهد؛ صلوات هم در بین دعاها برای رفع خستگی و باز شدن نطق و راه افتادن است. هر وقت با خدای خود صحبت می کنی، اگر دیدی تعطیل شد و نتوانستی حرف بزنی صلوات بفرست، دوباره نطقت باز می شود...

صلوات راه بهشتعقیق:صلوات؛ دروازه بهشت، رو به بهشت است… صلوات راه را باز می کند» این ها صحبت های «مرحوم حاج محمداسماعیل دولابی» است که بیان شیرین و پرمعرفتش دیگر برای کسی غریبه نیست.خواندن کتاب های طوبای محبت مرحوم دولابی خالی از لطف نیست.


ادامه نوشته

علم واحترام استاد

توكل نجفى قوچانى و كمك آخوند خراسانى به او
مرحوم نجفى قوچانى مى گويد: يكى از رفقا كه نوشته هاى مرا ديده بود اصرار نمود كه مقدارى از نوشته هايت را ببر نزد آخوند ملا محمد كاظم تا ببيند. گفتم : كسى نوشته هايش را به آخوند نشان مى دهد كه مقصودش يا پول گرفتن است يا اجازه گرفتن و من طالب هيچ كدام نيستم ؛ چون مساءله روزى كه خدا مى فرمايد:
((و فى السماء رزقكم وها توعدون و من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لايحتسب )).(102)
و چنانچه اگر روزى من به دست آخوند مقدر شود بر او لازم مى شود كه به من برساند چنان كه وقتى با هم مباحثه مى كرديم نوكر آخوند وارد شد و نشست و فورا برخاست كه حجره خيلى گرم است به طرف طاقچه به سراغ بادبزن رفت اول دو مجيدى به طاقچه بالا گذارد و بعد بادبزن را برداشت بازآمد نشست بادبزن بخود زد و برخاست و رفت و معلوم بود كه سفارش ‍ آخوند بود كه پول را بده كه كسى نفهمد بعد من پرسيدم آخوند تقسيم عمومى داشت ؟ گفت : نه ، گفت : كسى سفارش مرا كرده بود؟ گفت : نه . گفتم : پس آخوند دست و كف دستش را بو كرده بود كه من پول ندارم ؟ گفت : نمى دانم ، فقط به من گفت : اين دو مجيدى را ببر براى فلانى طورى كه كسى نفهمد و اما راجع به اجازه من وقتى كه فهميدم به درجه اجتهاد رسيده ام يكى دو سه جزوه از اوائل كفايه كه در معناى حرفى بر آخوند ايراد كرده بودم دادم به او گفتم ببر نزد آخوند و نگو از كيست بگو فقط صاحبش ‍ مى خواهد بداند خوبست يا بد و اگر ايرادى دارد دو كلمه در حاشيه اش ‍ بنويسد كه باعث تشويق شود. برده بود و نگفته بود از كيست و كسانى كه آنجا بوده اند شناخته بودند و گفته بودند كه فلانى است لذا اجازه داده بودند.(103)
تقديم به تو خدا نگه دار(141)

ادامه نوشته