توكل نجفى قوچانى و كمك آخوند خراسانى به او
مرحوم نجفى قوچانى مى گويد: يكى از رفقا كه نوشته هاى مرا ديده بود اصرار نمود كه مقدارى از نوشته هايت را ببر نزد آخوند ملا محمد كاظم تا ببيند. گفتم : كسى نوشته هايش را به آخوند نشان مى دهد كه مقصودش يا پول گرفتن است يا اجازه گرفتن و من طالب هيچ كدام نيستم ؛ چون مساءله روزى كه خدا مى فرمايد:
((و فى السماء رزقكم وها توعدون و من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لايحتسب )).(102)
و چنانچه اگر روزى من به دست آخوند مقدر شود بر او لازم مى شود كه به من برساند چنان كه وقتى با هم مباحثه مى كرديم نوكر آخوند وارد شد و نشست و فورا برخاست كه حجره خيلى گرم است به طرف طاقچه به سراغ بادبزن رفت اول دو مجيدى به طاقچه بالا گذارد و بعد بادبزن را برداشت بازآمد نشست بادبزن بخود زد و برخاست و رفت و معلوم بود كه سفارش ‍ آخوند بود كه پول را بده كه كسى نفهمد بعد من پرسيدم آخوند تقسيم عمومى داشت ؟ گفت : نه ، گفت : كسى سفارش مرا كرده بود؟ گفت : نه . گفتم : پس آخوند دست و كف دستش را بو كرده بود كه من پول ندارم ؟ گفت : نمى دانم ، فقط به من گفت : اين دو مجيدى را ببر براى فلانى طورى كه كسى نفهمد و اما راجع به اجازه من وقتى كه فهميدم به درجه اجتهاد رسيده ام يكى دو سه جزوه از اوائل كفايه كه در معناى حرفى بر آخوند ايراد كرده بودم دادم به او گفتم ببر نزد آخوند و نگو از كيست بگو فقط صاحبش ‍ مى خواهد بداند خوبست يا بد و اگر ايرادى دارد دو كلمه در حاشيه اش ‍ بنويسد كه باعث تشويق شود. برده بود و نگفته بود از كيست و كسانى كه آنجا بوده اند شناخته بودند و گفته بودند كه فلانى است لذا اجازه داده بودند.(103)
تقديم به تو خدا نگه دار(141)