برای اصلاح به سلمانی رفته بودم . آن جا محل رفت و آمد افراد مذهبی و متدین و نیز روحانیان بود ، چون آن آرایشگر فردی متدین و جا افتاده بود . او هر سال همراه کاروان حاج محمود غنی ، یکی از کاروانهای معتبر تهران ، به حج می رفت و با مذهبی ها و مداحان حشر و نشر داشت . 

وقتی به سلمانی وارد شدم آقایی با عبا در نوبت نشسته بود . من هم کنارش نشستم . او را حاج فرج صدا می کردند . گویا عمو یا عمو زادۀ دکتر عبدالکریم سروش بود . پس از دقایقی رو به من کرد و گفت : « آقا شما حاضرید ماه مبارک منبر بروید ؟» من که 22-23 ساله بودم و تازه لباس پوشیده ، منبرداری بلد نبودم پرسیدم : « چه موقع و کجا ؟» گفت :