واژه «اربعين» در فرهنگ اسلام
در خلقت آدم أبوالبشر اين مسأله مبيّن جهات استكمالي و فعليّت مقام خليفةاللهي او شده است؛ چنانچه در كتاب «إحياء العلوم» از رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلم روايت ميكند كه:
إنّ اللهَ خَمَّرَ طينَةَ آدمَ بِيَدهِ أربعينَ صَباحًا.[2]
و يا به روايت «مرصاد العباد»: خَمَّرتُ طينةَ آدمَ بِيَدي أربعينَ صَباحًا.[3]
«خداي متعال طينت و سرشت و ذات انسان را در مدّت چهل روز بپرداخت.»
در كتاب «عوارف المعارف» چنين گويد:
فَمِن التُّرابِ كَوَّنهُ و أربعينَ صَباحًا خَمَّرَ طينتَهُ لِيَبعُدَ بِالتَّخميرِ أربعينَ صَباحًا بِأربعينَ حِجابًا مِن الحَضرَةِ الإلهيّةِ، كلُّ حجابٍ هو مَعنيً مودَعٌ فيه، يَصلَحُ بِه لِعِمارَةِ الدُّنيا و يَتعَوَّقُ بِه عَن الحَضرةِ الإلهيّةِ و مَواطِنِ القُربِ.[4]
«پس خداي متعال انسان را از خاك بيافريد و ذات و حقيقت او را در مدّت چهل روز بياراست؛ تا بدين جهت در مدّت چهل روز چهل حجاب از مراتب اسماء و صفات خود را در وجود او متحقّق گرداند، و بدين واسطه حائز مراتب وحدت در عين كثرت گردد، و جامع بين دو نقطه احديّت و واحديّت شود. و در عين قرب و انمحاء و فناء در ذات بحت و صرف حضرت احديّت، به كثرت اجتماع آثار و صفات حضرت ربّ الارباب متّصف گردد. و بواسطه آن، توطّن و ورود او در دنياي مادّه توجيه پذيرد. و در عين ربط و انتساب به حضرت الهيّه حفظ مراتب كثرت و فعليّت در او محقّق شود.»
انسان در چهل سالگي به بلوغ عقلاني ميرسد
و همين نكته در مسأله بلوغ عقلاني انسان پس از گذشت چهل سال از عمر او در دنيا به چشم ميخورد؛ و در اشاره به اين موضوع در قرآن كريم ميفرمايد:) حَتىَّ إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنىِ أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتىِ أَنْعَمْتَ عَلىََّ وَ عَلىَ وَالِدَىَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَئهُ وَ أَصْلِحْ لىِ فىِ ذُرِّيَّتىِ إِنىِّ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ إِنىِّ مِنَ الْمُسْلِمِين ( [5]
«و هنگامي كه انسان به مرحله رشد و شكوفائي تامّ رسيد و چهل سال بر او بگذشت ميگويد: پروردگارا، طريق شكر و سپاس نعمتهاي خودت را بر من و پدر و مادرم به من الهام فرما! و طريق انجام عمل صالح كه مورد رضا و تحسين تو باشد را به من بياموز! و در ميان ذرّيّه من صلاح و سداد را استوار فرما! بدرستيكه من به تو روي آوردم و تسليم خواست و اراده تو گشتم.»
در اين آيه شريفه بلوغ انسان را به مرتبه رشد عقلي و قِوام نفس در تدبير و رعايت مصالح و مفاسد در سنّ چهل سالگي ميشمرد. و پس از اين انسان از تجربيّات و اندوخته گذشته براي استكمال روح و طيّ طريق سعادت و صلاح بهره ميگيرد، نه آنكه به سعه و ظرفيّت عقلاني او اضافه گردد.
و لهذا در «خصال» صدوق از امام صادق عليه السّلام روايت ميكند كه فرمودند:
إنّ العَبدَ لَفي فُسْحَةٍ مِن أمرِه ما بَينَهُ و بينَ أربعينَ سَنةً؛ فإذا بَلَغ أربعينَ سَنةً أوحَي اللهُ عزَّوجلَّ إلَي مَلَئكَتِه: إنّي قد عَمَّرتُ عَبدي عُمرًا فَغَلِّظا و شَدِّدا و تَحَفَّظا و اكتُبا عَليهِ قَليلَ عَمَلِه و كَثيرَهُ و صَغيرَهُ و كَبيرَه![6]
«بنده تا سنّ چهل سالگي مورد عفو و مغفرت پروردگار است؛ و زماني كه به اين سنّ رسيد خداي متعال به دو ملك رقيب و عتيد كه موكّل بر اعمال و كردار او هستند وحي ميفرستد: من به تحقيق به بندهام عمر كافي جهت كسب معرفت و بلوغ عقلي عنايت كردم، از اين پس ديگر او در كردار و اعمالش رها و آزاد نيست، بر او سخت گيريد و هر آنچه از او سر ميزند كم يا بسيار دقيقاً ثبت و ضبط نمائيد!»
و نظير اين روايت نيز در «خصال» از امام صادق عليه السّلام آمده است:
إذا بَلَغ العبدُ ثَلاثًا و ثَلَثينَ سَنةً فَقد بَلَغ أشُدَّهُ؛ و إذا بَلَغَ أربعينَ سَنةً فَقد بَلَغَ مُنتهاهُ.[7]
«زمانيكه عبد به سي و سه سالگي ميرسد به مرتبه قوام جسمي و روحي نائل ميگردد؛ و زمانيكه به سنّ چهل سالگي ميرسد عقل او به نهايت درجه قدرت و سعه و ادراك ميرسد.»
و بدين جهت چنانچه فردي تا سنّ چهل سالگي استعداد صلاح و هدايت را در خود بوجود نياورد، وصول به مرحله سعادت و فوز براي او مشكل خواهد شد؛ چنانچه اين حديث در كتب شيعه و در «احياء العلوم» وارد است:
إذا بَلَغ الرَّجُلُ أربعينَ سَنةً و لَم يَتُبْ مَسحَ الشَّيطانُ وَجهَهُ بِيَدهِ و قالَ: بِأبي وَجهُ مَن لا يُفْلِح![8]
«چنانچه شخصي به سنّ چهل برسد و بسوي خدا بازگشت ننمايد، شيطان پيشاني او را مسح نمايد و گويد: پدرم فداي تو باد كه ديگر رستگار نخواهي شد!»
كسي كه خمر بنوشد تا چهل روز نماز او قبول نميشود
روايتي است از حضرت رضا عليه السّلام كه مرحوم صدوق در «علل الشّرايع» آورده است:
عن الحسينِ بنِ خالد قال: قُلتُ للرّضا عليه السّلام: إنّا رُوينا عنِ النّبيِّ صلّي الله عليه و آله و سلّم: إنّ مَن شَرِبَ الخَمرَ لَم تُحسَبْ صَلاتُه أربعينَ صَباحًا. فقالَ: صَدَقوا. فقُلتُ: و كَيفَ لا تُحسَبُ صَلاتُه أربعينَ صَباحًا لا أقلَّ مِن ذَلِك و لا أكثَر؟ قالَ: لأنّ اللهَ تباركَ و تَعالَي قَدَّرَ خَلْقَ الإنسانِ فَصَيَّر النُّطفَةَ أربعينَ يَومًا، ثُمّ نَقلَها فَصَيَّرها عَلَقةً أربعينَ يَومًا، ثُمّ نَقَلها فصَيَّرها مُضغَةً أربعينَ يومًا. و هَكذا إذا شَرِبَ الخَمرَ بَقيَتْ في مَثانَتِه علَي قَدْرِ ما خُلِقَ منهُ و كذَلِكَ يَجتَمِعُ غَذاؤُه و أكْلُه و شُرْبُه تَبْقَي في مَثانَتِه أربعينَ يَومًا.[9]
«حسين بن خالد ميگويد: خدمت امام رضا عليه السّلام عرض كردم: براي ما اين چنين از رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم روايت كردهاند كه فرمود: كسيكه خمر بنوشد تا چهل روز نماز او مورد قبول پروردگار قرار نخواهد گرفت. حضرت فرمودند: درست روايت كردهاند. عرض كردم: چگونه نماز او به فاصله چهل روز مردود است نه كمتر و نه بيشتر؟ حضرت فرمودند: زيرا خداي متعال خلقت انسان را در عدد چهل تقدير فرموده است. ابتداء نطفه را در چهل روز قوام بخشيد، آنگاه آنرا به علقه مبدّل ساخت، سپس علقه را چهل روز پروراند، و پس از آن به مضغه تبديل كرد. و اين چنين است اگر كسي شرب خمر كند، اين شراب در مثانه او به مدّت چهل روز باقي خواهد ماند چنانچه غذا و آب و جميع مأكولات به مدّت چهل روز در مثانه انسان باقي ميماند، به مقدار همان عددي كه اساس خلقت بر آن قرار گرفته است.»[10]
از اين بيان حضرت استفاده ميشود: كيفيّت هضم و جذب مأكولات در بدن انسان و استفاده اعضاء و جوارح از آنها، و سپس مرحله دفع آنها به مدّت چهل روز طول ميكشد. و از آنجا كه كليهها وظيفه دفع موادّ زائد بر ميزان مصرف و همچنين پس از مصرف را دارند، و اين موادّ بواسطه عمل كليهها در مثانه تجمّع مينمايد، لذا به مدّت چهل روز ميتوان گفت كه غذاي مصرفي انسان در يك مكان واحد بتدريج جمع و دفع خواهند شد؛ و بر اين اساس نماز فردي كه هنوز آثار و بقاياي شراب در بدن او موجود ميباشد مورد پذيرش و قبول خداوند قرار نخواهد گرفت.
كسيكه غيبت مسلماني را كند تا چهل روز نماز و روزهاش قبول نميشود
و نظير اين روايت در «جامع الأخبار» از رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم منقول است كه فرمود:
مَنِ اغْتابَ مُسلِمًا أو مُسْلِمةً لَم يَقبَلِ اللهُ تَعالَي صَلاتَهُ و لا صيامَه أربعينَ يَومًا و لَيلةً إلاّ أن يَغفِرَ لَهُ صاحِبُه.[11]
«كسيكه غيبت مرد يا زن مسلماني را بنمايد تا چهل روز نماز و روزه او مورد قبول حضرت حقّ قرار نميگيرد، مگر آنكه آن شخص از او درگذرد.»
و در مقابل اين مسأله تأثير معنوي و ملكوتي اين عدد است در بسياري از موارد كه به بعضي از آنها اشاره ميشود: در بسياري از روايات وارد است كه: مَن قَرَأ الحَمدَ أربعينَ مَرَّةً في الماءِ ثُمّ يَصُبُّ علَي المَحْمومِ شَفاهُ اللهُ.[12]
«كسيكه چهل بار سوره حمد را بر آبي بخواند سپس آنرا بر مريض تب داري بپاشد شفا خواهد يافت.»
شهادت چهل مؤمن بر جنازه مسلماني موجب غفران اوست
و يا چنانچه در «خصال» با اِسناد متّصل خود از عبدالله بن مسكان از حضرت صادق عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود:
إذا ماتَ المُؤمنُ فَحَضَر جِنازتَه أربعونَ رَجُلاً مِن المؤمنينَ فَقالوا: اللّهمَّ إنّا لا نَعلمُ مِنهُ إلاّ خَيرًا و أنتَ أعلَمُ بِه مِنّا! قالَ اللهُ تباركَ و تَعالَي: إنّي قَد أجَزْتُ شَهادتَكُم و غَفَرتُ لَه ما عَلِمتُ ممّا لا تَعلَمونَ.[13]
«هنگاميكه مؤمني از دنيا برود چهل مؤمن بر جنازه او شهادت دهند: خدايا ما جز نيكي از او چيزي نميدانيم، درحاليكه تو از ما به او آگاهتري! خداي متعال ميفرمايد: من شهادت شما را در حقّ اين مؤمن امضاء و تنفيذ نمودم، و از او براي آنچه كه از او ميدانم و شما نميدانيد درگذشتم و او را مورد عفو و مغفرت خويش قرار دادم.»
و در كتاب «عدّة الدّاعي» از امام صادق عليه السّلام روايت ميكند كه فرمودند:
كانَ في بَنيإسرائيلَ عابِدٌ فأوحَي اللهُ تَعالَي إلَي داودَ عليه السّلامُ إنّهُ مُرائي. قالَ: ثُمّ إنّهُ ماتَ، فَلَمْ يَشهَدْ جِنازتَهُ داودُ عليه السّلام. قالَ: فَقامَ أربعونَ مِن بَني إسرائيلَ فقالوا: اللَهُمّ إنّا لا نَعلمُ مِنهُ إلاّ خَيرًا و أنتَ أعلَمُ بِه مِنّا فَاغْفِر لَهُ! قالَ: فَلمّا غُسِّلَ أتَي أربعونَ غيرُ الأربعين الأُوَلِ و قالوا: اللهُمَّ إنّا لا نَعلمُ مِنه إلاّ خيرًا و أنتَ أعلَم بِه مِنّا فَاغفِرْ لَه! فَلمّا وُضِعَ في قَبرِه قامَ أربعونَ غَيرُهم فقالوا: اللَهُمّ إنّا لا نَعلمُ مِنه إلاّ خيرًا و أنتَ أعلمُ بِه منّا فاغْفِرلَه! قالَ: فأوحَي اللهُ تَعالَي إلَي داودَ عليه السّلامُ: ما مَنعَكَ أن تُصَلّيَ علَيه؟ فقالَ داودُ: بِالّذي أخْبَرتَني مِن أنَّه مُرائي. قال: فأوحَي اللهُ إليَه إنَّه شَهِدَ لَهُ قومٌ فَأجَزتُ لَهم شهادَتَهم و غَفَرتُ لَه ما عَلِمتُ مِمّا لا يَعلمونَ.[14]
«در بنياسرائيل عابدي بود رياكار، و خداي متعال حضرت داوود را بر احوال او مطّلع گردانيد. پس از گذشت زماني فوت ميكند و حضرت داوود بر جنازه او حاضر نميشود. چهل مرد از بنياسرائيل بر جنازه او شهادت ميدهند: خدايا ما غير از نيكي و خوبي از او سراغ نداريم و تو به احوال او از ما آگاهتري، خدايا او را بيامرز! و زمانيكه او را غسل دادند باز چهل نفر ديگر همين شهادت را نسبت به او تكرار كردند. و هنگاميكه او را در قبر نهادند چهل مرد ديگر اين شهادت را در حقّ او بر زبان آوردند.
در اين هنگام خداي متعال به داوود وحي فرستاد: چه چيز ترا مانع گشت تا بر جنازه او حاضر نگشتي؟
عرض كرد: پروردگارا بسبب همان چيزي كه تو مرا از آن مطّلع گردانيدي.
خداي متعال به او فرمود: بدرستيكه قومي از بنياسرائيل بر حسن كردار و رفتار او شهادت دادند و من به جهت احترام آنها از گناهانش درگذشتم و آنچه را ديگران از او نميدانستند بيامرزيدم.»
حدّ همسايگي تا چهل منزل از هر طرف است
همينطور خصوصيّت آثار اين عدد را در مسائل اخلاقي و آداب شرعي و حقوق اسلامي ميتوان مشاهده نمود. چنانچه مرحوم كليني با سند خود از امام باقر عليه السّلام روايت نموده است كه: همسايگي تا چهل منزل از هر طرف است
قال: حَدُّ الجِوارِ أربعونَ دارًا مِن كُلِّ جانبٍ: مِن بَينِ يَدَيهِ و مِن خَلفِه و عَن يَمينِه و عَن شِمالِه.[15]
«حدّ همسايگي تا چهل منزل از هر طرف: روبرو، پشت سر، سمت راست و سمت چپ ميباشد»
و در روايت ديگر عقبة بن خالد از حضرت صادق عليه السّلام روايت ميكند كه فرمودند:
قالَ أميرُالمؤمنينَ: حَريمُ المَسجِد أربعونَ ذِراعًا و الجِوارُ أربعونَ دارًا مِن أربَعَةِ جَوانِبها.[16]
«أميرالمؤمنين عليه السّلام فرمود: حريم مسجد چهل ذراع از هر طرف ميباشد، و حريم همسايگي چهل خانه از چهار طرف است.»
انقطاع وحي از رسول خدا به مدّت چهل روز
و امّا در امور عبادي و مسائل سلوكي و روحاني و كيفيّت تأثير اين عدد در ارتقاء معنوي و كسب فضائل روحي و عبور از مراتب نفس، مطالبي است كه در حوصله و ظرفيّت اين مختصر نميگنجد. و جمله فريقين را در اين انظاري است و حكاياتي و اشاراتي، و ما به بعضي از آنها در اينجا اشاره ميكنيم.
انقطاع وحي از رسول خدا به مدّت چهل روز
در «بحار» از «تفسير عليّ بن ابراهيم» نقل ميكند، تا آنجا كه ميفرمايد: جماعتي از يهود نزد أبوطالب آمدند و گفتند: يا أباطالبٍ! إنّ ابْنَ أخيكَ يَزعَمُ أنّ خَبَر السّماءِ يأتيهِ؛ و نَحنُ نَسألُه عَن مَسائلَ، فَإن أجابَنا عَنها عَلِمنا أنّه صادقٌ و إن لَمْ يُخبِرْنا عَلِمنا أنّه كاذبٌ. فقالَ أبوطالبٍ: سَلوهُ عَمّا بَدا لكُم. فَسَألوهُ عَنِ الثَّلاثِ المَسائِل، فقالَ رسولُ الله صلّي الله عليه و آله و سلّم: غَدًا اُخبِرُكم (و لَم يَستَثْنِ) فَاحتَبَسَ الوحيُ عَنهُ أربعينَ يومًا حتَّي اغْتَمَّ النَّبيُّ صلّي الله عليه و آله و سلّم و شكَّ أصحابُه الّذينَ كانوا آمَنوا بِه ... [17]
«اي أبوطالب! برادرزادهات را گمان بر آنست كه اخبار آسمان بر او نازل ميشود. بنابراين ما مسائلي را از او سؤال ميكنيم، اگر پاسخ صحيح و درست داد ميدانيم كه ادّعاي او راست و مطابق با واقع است، و در غير اينصورت مُفتري و كذّاب است.
حضرت أبوطالب فرمود: هر آنچه را خواهيد بپرسيد تا پاسخ صحيح و حقّ را بيابيد. جماعت يهود از سه مسأله پرسش نمودند؛ رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم فرمود: فردا پاسخ شما را خواهم داد (ولي إن شاء الله نفرمود) خداي متعال نيز تا چهل روز وحي را از آن حضرت قطع گردانيد تا اينكه رسول خدا مغموم و دلشكسته گرديد و اصحاب او نيز در رسالت و بعثتش شك بردند...»
اين روايت ميرساند كه نفس مبارك رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم گرچه به رتبه وحي و تلقّي معاني و حقائق ربوبي از جانب پروردگار رسيده بود، امّا حقيقت توحيد و ظهور آن بتمام معني الكلمه (كه در عين حفظ هويّت خود با مقام جمعيّت و كثرت، انسجام و الفت كامل دارد) هنوز براي ايشان محقّق نشده بود؛ و انقطاع وحي به مدّت چهل روز در واقع تنبيه و بيدارباشي بود براي حضرتش كه تعلّق به مقام ربوبي و تلقّي وحي به نحو مستمرّ او را از مبدأ و سرمنشأ نزول آن غافل ننمايد، و اراده و مشيّت پروردگار را در همه ظروف و همه عوالم ربوبي ساري و جاري ببيند، و خداي نكرده اين مسأله بصورت يك امر عادي و توقّع عنايتي زائد بر حيثيّت عبوديّت و وساطت درنيايد، كه مقام كبريائيّت و غيرت و عزّت حضرت حقّ اين نكته را براي هيچ يك از مخلوقاتش حتّي رسول خاتم صلّي الله عليه و آله و سلّم برنميتابد.
و پس از آنكه اين تنبيه و تربيت بصورت انقطاع وحي براي آن حضرت تحقّق يافت، اين حقيقت والا و اين ظريفه ناگفتني و ناشنيدني با سيري كه نفس مباركش در اين اربعين نمود براي آن حضرت كاملاً محسوس و ملموس و وجداني گرديد؛ و در اينجا بود كه نزول وحي دوباره از سر گرفته شد و فيضان باران رحمت الهي بر قلب منوّرش از نو گرفته شد، و معارف ربوبي و لطائف اسرار عالم غيب بر روح و سرّش تجديد گرديد؛ و اين از خواصّ عدد اربعين است.
حضرت يونس عليه السّلام چهل روز در شكم ماهي بود
حضرت يونس عليه السّلام چهل روز در شكم ماهي بود
و نظير اين مسأله را در داستان حضرت يونس عليه السّلام مشاهده ميكنيم.
در سوره انبياء آيه 87 و 88 ميفرمايد:
) وَ ذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فىِ الظُّلُمَتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنىِّ كُنتُ مِنَ الظَّلِمِين(
«و همنشين ماهي (حضرت يونس عليه السّلام) را بياد آور در وقتيكه با حالت خشم و غضب از قوم خود كناره گرفت، و چنين پنداشت كه اراده قاهره و مشيّت متقنه ما دامان او را نميگيرد (و فقط اين قهر و غلبه مخصوص قوم و افراد شهر اوست؛ و ما او را در شكم ماهي قرار داديم). پس در ظلمات خداي را بخواند: كه هيچ معبودي و مؤثّري در عالم وجود جز ذات اقدس تو نيست! تو منزّهي از هر حمد و ثنا و سپاس ما، و از هر فكر و خيال و وهم و ادراك ما نسبت به ذات ذوالجلال خود (و ما ترا با افكار خود و نيّات ناقصه و عقل ضعيف و سعه وجودي محدود خود طلب ميكنيم، و تو بالاتر و برتر از وهم و خيال ما هستي) بدرستيكه من از زيانكارانم، و بر نفس خود با اين افكار و كردار ظالم ميباشم.
پس آنگاه ما او را بيامرزيديم و دعاي او را اجابت نموديم و او را از غم و كدورت و تألّم عالم اعتبار رها ساختيم و به عالم حقائق و واقعيّت توحيد وارد نموديم، و سرّ اين حقيقت را به او نمايانديم؛ و اين چنين مؤمنين را نجات و رستگاري ميبخشيم...»
در اين واقعه خداي متعال پرده از برخي از اسرار توحيد و كيفيّت نفوذ و تنزيل مشيّت خود در عالم كثرات را برميدارد، و غيرت خود نسبت به اراده مطلقه و همساني و استواء جميع مخلوقاتش را در جهت ارتباط و انتساب به ذات ربوبي ابراز ميدارد؛ و عدم انحصار اراده ذات و مشيّت او را در قالبي خاصّ و طريقي مخصوص و شيوهاي محدود بيان ميكند. بلكه ذات اقدس حقّ فعّال ما يشاء و حاكم ما يريد است، و هيچ كس و هيچ تشخّصي نميتواند او را در قالبي محدود كند، و توقّع شيوهاي بخصوص را از او داشته باشد. و اين نكتهاي بود كه حضرت يونس عليه السّلام به آن نرسيده بود، و مطلب را بر اساس حدس و گمان خود نسبت به قوم و اهالي شهر خود تمام شده ميپنداشت، و مهر بطلان و نابودي و اضمحلال را بر پيشاني آنان نهاده بود. و اين چنين ميپنداشت: حال كه آنان از دستورات رسول خداي متعال سرپيچي نمودهاند و او را مورد طعن و بيتوجّهي قرار دادهاند مستحقّ هرگونه عقاب و عذابي هستند، و خداي متعال نيز چارهاي جز اطاعت درخواست و نفرين او ندارد، و بايد حتماً قوم او را مستوجب اشدّ عقوبات بنمايد، و هيچ راه ديگري جز اين راه براي خدا و براي قوم او و بندگانش وجود ندارد.
بنابراين خداي تعالي او را در ميان شكم ماهي قرار داد؛ و بنا بر بعضي از روايات حضرت يونس عليه السّلام چهل روز در شكم ماهي بود و به اين ذكر مبارك: ( لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنىِّ كُنتُ مِنَ الظَّلِمِين) مشغول بود.[18] و به بركت اين اربعين خداي متعال پرده از جلوي چشمان او برداشت و او را به يكي از اسرار توحيد و عالم تقديرات و اراده خود آگاه نمود.
تنبيه پيامبر از ناحيه پروردگار جهت ارتقاء او بوده، و منافي با عصمت نميباشد
شايد اين شبهه براي برخي پيش آيد كه: چگونه يك پيامبر با وجود عصمت و عدم احتمال گناه و خطا در حقّش اين چنين مستوجب تنبيه و تذكّر از ناحيه پروردگار گردد؟
براي روشن شدن اين مسأله بايد توجّه نمود كه: آنچه راجع به عصمت و اجتناب از گناه و خطا براي انبياء عليهم السّلام ذكر شده است تماماً مربوط به مقام ظاهر و عالم كثرات و ارتباط با مردم است. يعني يك رسول در مقام فعل و كردار و معاشرت با مردم نبايد خلافي از او سر زند و مرتكب گناهي از معاصي گردد، و قول او با آنچه در خارج محقّق ميشود خلاف آيد؛ و به عبارت ديگر: نبيّ بايد در سه مرحله تلقّي وحي و حفظ و ابلاغ آن مصون از خطا و لغزش باشد. امّا اينكه حتّي در مراتب بالاتر از عالم ظاهر و مثال (كه عوالم ملكوت و سرّ و جان و روح است) نبايد داراي هيچگونه تزلزل و ادراك خلافي باشد، معلوم نيست؛ بلكه شواهد و قرائن و آثار عقلاً و نقلاً و شهوداً خلاف آنرا اثبات مينمايد. چه بسا يك پيامبر بين خود و بين حضرت ربّ العزّة مراتب و مراحلي دارد كه بايد آنها را تا به سر منزل مقصود بپيمايد؛ و وصول يك شخص به مرتبه نبوّت و رسالت دليل بر كمال و تماميّت جهات وجودي او نميباشد، و اين مسأله بخوبي از آيات شريفه و روايات شيعه ملموس و محسوس است، و اين مختصر را گنجايش بحث و تحقيق در اين مرتبه نيست.
تأثير عدد «چهل» در به فعليّت درآوردن استعدادات در روايات
روايتي را مرحوم كليني با اسناد خود از امام باقر عليه السّلام درباره تأثير عدد اربعين در كيفيّت رشد و ارتقاء نفساني و فعليّت استعدادات ميآورد، كه امام باقر عليه السّلام فرمود:
ما أخلَصَ العَبدُ الإيمانَ بِاللهِ عزَّوجلَّ أربعينَ يَومًا (أو قالَ: ما أجملَ عَبدٌ ذِكرَ اللهِ عزَّوجلَّ أربعينَ يَومًا) إلاّ زَهَّدَهُ اللهُ عزّوجلَّ في الدُّنيا و بَصَّرَهُ داءَها و دَواءَها فأثبَتَ الحِكمةَ في قَلبِه و أنطَقَ بِها لِسانَه.[19]
«هر بندهاي كه در مدّت چهل روز ايمانش را براي خداي متعال پاك و خالص گرداند (و يا اينكه فرمود: ذكر خدا را در عرض چهل روز بنحو شايسته و سزاوار عبوديّت بپا دارد) مسلّماً خداي تعالي او را نسبت به دنيا بيرغبت نمايد، و نسبت به دردها و درمانهاي روحياش آگاهي دهد، و حكمت و صواب و راه صحيح و متقن را در دل او استقرار بخشد، و زبانش را به حكمت و گفتار صواب گويا گرداند.»
و نيز از كتب عامّه در «إحياء العلوم» گويد:
قالَ رسولُ اللهِ صلّي الله عليه و آله و سلّم: ما مِن عَبدٍ يُخْلِصُ لِلَّهِ العَمَل أربعينَ يَومًا إلاّ ظَهَرَتْ يَنابيعُ الحِكمةِ مِن قَلبِه علَي لِسانِه.[20]
«رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم فرمود: هيچ بندهاي نيست كه عملش را به مدّت چهل روز صرفاً براي خدا انجام دهد مگر اينكه نتيجهاش ظهور و بروز چشمههاي حكمت از قلب بر زبانش خواهد بود.»
و مانند اين روايت با مختصر تغييري در الفاظ در كتب عامّه وارد شده است. و بر اين اساس بزرگان علم اخلاق و مربّيان نفوس يكي از شرائط بسيار مهمّ و اساسي حركت و سير إلي الله را پرداختن به اربعينيّات در طيّ سلوك ميدانند و هيچ سالكي را گريز و گزيري از اين مسأله نميباشد.
كلام مرحوم سيّد بحرالعلوم در مورد عدد «چهل»
مرحوم سيّد مهدي بحرالعلوم رضوان الله عليه در «رساله سير و سلوك» منسوب به ايشان ميفرمايد:
خود به عيان ديدهايم و به بيان دانستهايم كه اين مرحله شريفه از مراحل عدد را خاصيّتي است خاصّ و تأثيري است مخصوص، در ظهور استعدادات و تتميم ملكات، در طيّ منازل و قطع مراحل. و منازل راه، اگرچه بسيار باشد لكن در هر منزلي مقصدي است؛ و مراحل اگر چه بيشمار باشد، چون به اين مرحله داخل شدي اتمام عالمي است ...[21]
و زمان مسافرت عالم دنيا و ظهور استعداد، و نهايت تكميل در اين عالم در چهل سال است. چنانچه وارد است كه عقل انسان در چهل سالگي به قدر استعداد هر كسي كمال ميپذيرد. و از بدو دخول او در اين عالم در نموّ است تا سي سالگي، و ده سال بدن او در اين عالم واقف است؛ و چون چهل سال تمام شد سفر عالم طبيعت تمام است و ابتداي مسافرت به عالم آخرت است. و هر روز و هر سال جزوي از آن بار سفر بندد و از اين عالم رحلت كند. قوّت او سال به سال در كاهيدن است، و نور سمع و بصر در نقصان، و قواي مادّيه در انحطاط، و بدن در ذبول؛ چه مدّت سفر و اقامت او در اين عالم در چهل سال تمام شد ...[22]
و همچنين در حديثي كه رسيده است كه از چهار جهت خانه هر كس تا چهل خانه همسايهاند. چون اين عدد تمام شد گويا از عالم هم جدا گشتند. و تأويل آن در مناسبت و جوار از جهاتِ قواي اربعه است، كه عقليّه و وهميّه و شهويّه و غضبيّه است. و هر كه چهل مرحله از مراحل اين قوا از ديگري دور نشود از عالَم آن خارج نشده و با يكديگر جوار دارند ...2
تذييل مرحوم علاّمه طهراني بر كلام سيّد بحرالعلوم
مرحوم والد ما حضرت علاّمه سيّد محمّد حسين حسيني طهراني قدّس الله نفسه در تذييل بر اين فقرات در «رساله سير و سلوك منسوب به بحرالعلوم» چنين فرمودهاند:
مراد مصنّف آنست كه انسان از چهار طرف گرفتار قواي اربعه عقليّه و وهميّه و غضبيّه و شهويّه است. و تا از هر كدام از آنها تا چهل منزل دور نشود به مقام فناء في الله نخواهد رسيد. چون مجرّد خروج از يك مرحله از شهوت مثلاً انسان را از آن مرحله به تمام معني الكلمه خارج نميكند. چون حقيقت آن مرحله از شهوت هنوز در وجود انسان مخفي است، و تا چهل مرحله از مرحله اوّل دور نشود آثار به كلّي از بين نميرود. بنابراين اگر عالم شهوت را مثلاً داراي مراحل عديدهاي فرض كنيم، هنگامي انسان از يك مرحله از آن به كلّي خارج ميشود كه از چهل مرحله بعد از آن خارج شده باشد، و الاّ مجرّد خروج في الجمله انسان را از آن مرحله خارج نميكند، و ممكن است به عروض عوارضي انسان به مرحله اوّل برگردد. همچنين است عالم عقل و غضب و وهم؛ بنابراين كسي حقّاً از مرحله اوّل غضب خارج ميشود كه از مرحله چهلم خارج شود، و كسي حقّاً از مرحله پنجم عقل خارج ميشود كه از مرحله چهلم خارج شود، و هكذا ... بايد از هر مرحلهاي كه فرض كنيم چهل مرحله دور شود تا از آن مرحله به كلّي خلاص شود ...[23]
انتهي كلام مرحوم والد قدّس سرّه؛ و سپس مرحوم سيّد در ادامه ميفرمايد:
و بالجمله خاصيّت اربعين در ظهور فعليّت و بروز استعداد و قوّه و حصول ملكه، امريست مصرّحٌ بِه در آيات و اخبار، و مجرّب اهل باطن و اسرار، و اين است كه در حديث شريف حصول آثار خلوص را كه منبع عين معرفت و حكمت باشد در اين مرحله خبر داده. و شكّ نيست كه هر نيكبختي كه به قدم همّت اين منازل چهلگانه را طيّ كند، بعد از آنكه استعدادات خلوصي را به فعليّت آورد سرچشمه معرفت از زمين قلب او جوشيدن آغاز كند.
و اين منازل چهلگانه در عالم خلوص و اخلاص واقعند، و مقصود و منتهاي اين منازل عالمي است فوق عالم مخلَصين، و آن عالمِ أبيتُ عِندَ رَبّي يُطعِمُني و يَسقيني[24] است، چه طعام و شراب ربّاني معارف و علوم حقيقيّه غير متناهيه است.[25]
انتهي كلام مرحوم سيّد بحرالعلوم رضوان الله عليه.
بنابراين بر كسي پوشيده نخواهد ماند كه اين عدد را در مسائل مختلفه و موضوعات متفاوته (چه در عالم خلق و تكوين و چه در موطن تربيت و تشريع) تأثيري عجيب و تسبيبي غير قابل انكار است. و اگر بخواهيم بيش از اين مقدار مذكور در اين مسأله شرح و بسط دهيم و كلمات بزرگان را در اين باب آوريم و آثار و نتائج آنرا متذكّر شويم از مقصود فاصله خواهيم گرفت.
پاورقي
[1]ـ ديوان حافظ، طبع بختياري، ص 207، غزل 454
[2]ـ إحياء علوم الدّين، ج 4، ص277
[3]ـ مرصاد العباد، ص 65 و 211
[4]ـ عوارف المعارف (ملحق إحياء علوم الدّين) ج 5، ص 122
[5]ـ سوره الأحقاف (46) ذيل آيه 15
[6]ـ خصال (أبواب الأربعين و مافوقه) حديث 24 ، ص 545
[7]ـ خصال (أبواب الأربعين و مافوقه) حديث 23، ص 545
[8]ـ سفينة البحار (با مختصر اختلاف) ج 2، ص 332؛ إحياء العلوم، ج 3، ص 28
[9]ـ علل الشّرايع، ج 2، ص 345
[10]ـ نظير اين روايت درباره أكل مال حرام و لقمه حرام نيز وارد شده است.
[11]ـ جامع الأخبار، فصل 109، ص 171
[12]ـ بحار الأنوار، ج 104، ص 62، حديث 35
[13]ـ خصال (أبواب الأربعين و ما فوقه) حديث 4، ص 538
[14]ـ عدّة الدّاعي، ص 136
[15]ـ كافي (كتاب العشرة) باب حدّ الجوار، حديث 1، ج 2، ص 669؛ وسائل الشيّعة، كتاب الحج (أبواب أحكام العشرة) باب 90، حديث 1، ج 12، ص 132
[16]ـ خصال (أبواب الأربعين و ما فوقه) حديث 20، ج 2، ص 544؛ وسائل الشّيعة، كتاب الحج (أبواب أحكام العشرة) باب 90، حديث 4، ج 12، ص132
[17]ـ بحار الأنوار (كتاب النبوّة) ج 14، ص 423
[18]ـ «مناقب آل أبي طالب» ج 4، ص 139؛ «تفسير برهان» ج 4، ص 37؛ «بحار الأنوار» ج 14، ص 402
[19]ـ كافي (اصول) ج 2، ص 16، حديث 6
[20]ـ إحياء علوم الدّين، ج 4، ص 376
[21]ـ رساله سير و سلوك منسوب به بحرالعلوم، ص 29
[22]ـ همان مصدر، ص 30 و 36
[23]ـ همان مصدر، ص 36، پاورقي
[24]ـ «من شب خود را نزد خدايم به روز ميآورم، و او است كه مرا از اطعمه و غذاهاي بهشتي و نوشيدنيهاي آن بهرهمند ميسازد.»
[25]ـ همان مصدر، ص 39
به وبلاگ اینجانب خوش آمدید مطالب آن در خصوص به کار گرفتن در امر تبلیغ ومنبر و افزایش اطلاعات عمومی کاربران می باشد عزیزان می توانند با ذکر منبع از آن استفاده کنند التماس دعا دارم تقاضا دارم نظرات خودرا برای بهتر شدن ورفع نواقصی وبلاگ اطلاع دهند