(درگذشت عالم ربانی، سیدمحمد باقر شفتی)


پدید آورنده : محمد علی جمشیدی ، صفحه 146

تولّد وتحصیلات

حاج سید محمد باقر شفتی، معروف به «حجة الاسلام»، از بزرگ ترین و با نفوذترین عالمان ایران در قرن های دوازدهم و سیزدهم هجری بود. وی در سال 1175ق در قریه شفت، از توابع رشت به دنیا آمد. پدر ایشان، مرحوم سیدمحمد تقی موسوی، از عالمان معروف رشت به شمار می آمد.

سیّد محمدباقر شفتی، دوران کودکی خود را در محیط آرام و سرسبز شفت و در خانواده ای مذهبی گذراند تا این که دوران فراگیری دانش از راه رسید. نخستین استاد سیدمحمدباقر، پدرش بود. او مقدمات علوم دینی را در زادگاه خود، نزد پدر و دیگر استادان آن جا گذراند و اندک اندک، خود را برای تحصیل در مراتب بالای علوم دینی آماده کرد.

هجرت به عراق

سید محمد باقر شفتی، برای افزودن بر توشه علمی و معنوی خود، به عراق مهاجرت کرد. ایشان ابتدا با سکونت درشهر مقدس کربلا، در درس آیت اللّه وحید بهبهانی حاضر شد و سپس، از محضر آقا سیدعلی طباطبایی استفاده کرد. پس از آن، به نجف اشرف رفت واز درس استادانی چون سیدمهدی بحرالعلوم و شیخ جعفر نجفی کاشف الغطاء استفاده نمود. ایشان هم چنین در کاظمین، از درس سید محسن اعربی بهره مند گردید.

هجرت به قم

سید محمد باقر شفتی، در سال 1200ق، پس از سال ها تلاش و کوشش در راه کسب علم و معنویت، با اخذ درجه اجتهاد، به قم مهاجرت نمود و به محضر درس میرزای قمی پیوست. او سپس از درس ملامهدی نراقی در کاشان استفاده کرد و در سال 1206ق، در حالی که بار سنگین مسئولیت توشه های علمی و معنوی بر دوش او سنگینی می کرد، به منظور تبلیغ و اجرای احکام دین به اصفهان عزیمت نمود.

تحقیق و تألیف

سیدمحمد باقر شفتی، در کنار تدریس، به تألیف کتاب و رساله های متعددی همت گماشت و با این کار، تجربیات علمی خود را به نسل های بعدی هدیه کرد. آثار علمی و نوشتاری ایشان خیلی زیاد است که از آن میان، می توان به الزهرة البارقه، القضاء و الشهادات، جوابات المسائل، مناسک حج(فارسی)، تحفة الابرار(فارسی)، رسالة فی اقامة الحدود فی عصرالغیبه، و رسالة فی مشترکات الرجال اشاره کرد.

عبادت و شب زنده داری

یکی از یاران همیشگی سید محمد باقر شفتی درباره عبادت ایشان می نویسد: «موقع نماز، بدنش به شدت می لرزید. از نیمه شب تا صبح، مشغول عبادت و مناجات با خداوند متعال بود. موقع مناجات، حالات خاصی داشت و بی اختیار با صدای بلند گریه می کرد. در اواخر عمر، پزشکان گریه زیاد را برایشان خطرناک دانستند و سید را از این کار منع کردند، ولی باز هم بی اختیار اشک از چشمانش جاری می شد».

ارادت به خاندان اهل بیت علیهم السلام

سیّدمحمد باقر شفتی، علاقه بسیار به اهل بیت علیهم السلام داشت و کسانی که در مجالس موعظه او حاضر می شدند، شاهد گریه های عاشقانه آن سید وارسته بودند. روح بسیار لطیف سیّد، توان شنیدن مصیبت های اهل بیت علیهم السلام را نداشت و باشنیدن روضه و مصیبت، حالت عجیبی به او دست می داد و از خود بی خود می شد. تا زمانی که سید در مسجد حضور داشت، روضه خوانان بالای منبر نمی رفتند.

فقر و تحصیل علم

ایام تحصیل سید محمدباقر شفتی، با مشکلات طاقت فرسایی همراه بود. هر چند سختی ها و فقر جانکاه، جسم ضعیف او را می آزرد، ولی در عین حال باعث اعتلای روحی و معنوی آن مرد بزرگ می شد. زمانی که سید در نجف، در درس علامه بحرالعلوم حاضر می شد، به شدت فقیر بود، به طوری که حتی نان شبش را هم نمی توانست تهیه کند. در همین روزها، حاجی کلباسی، عالم و فقیه فرزانه، به دیدن سید رفت و او را درحالی دید که از شدت گرسنگی، در گوشه ای افتاده وتوان صحبت کردن ندارد. مرحوم کلباسی مقداری غذا تهیه کرد و با خوردن آن، اندک اندک حال سیّد رو به بهبودی نهاد. روزهای تحصیل در کربلا، روزهای سخت و طاقت فرسایی بود و سیّد در تنگنای مادّی شدیدی قرار داشت.

تو نیکی می کن و در دجله انداز

در ایام تحصیل در نجف اشرف، آیت اللّه سیدمحمد باقر شفتی، پس از تحمل گرسنگی طولانی، مقداری پول از رفیقش قرض کرد و با این پول، فقط توانست یک جگر بند گوسفند تهیه کند. در راه برگشت به منزل، متوجه سگی شد که همراه بچه هایش در گوشه ای از خرابه افتاده و زوزه می کشند. سید به این حیوان ترحّم کرده و همه جگربند را جلویش گذاشت و سگ با ولع تمام آن را خورد و بعد سر به آسمان بلند کرد، گویا که برای سیّد دعا می کند.

مدتی نگذشت که از زادگاه سید، یعنی شَفت کسی آمد و گفت: فلان حاجی مرده و ثلث مال خود را برای شما باقی گذاشته است. سیّد خودش می فرمود که: «حساب کردم و دیدم همان روز که غذای خود را جلو سگ گرسنه گذاشتم، این وصیت در مورد من شده است». این کار نیک سید، توفیقاتی هم در تحصیل و دانش اندوزی ایشان به دنبال داشت.

هم نشین نیازمندان

سید محمد باقر شفتی، دراصفهان به سبب شهامت، پارسایی و درستکاری، با اقبال کم نظیر مردم روبه رو شد و نفوذ و محبوبیت فراوانی به دست آورد. تاجران، اموال فراوانی به سید می بخشیدند و ایشان به وسیله آن، ازمردم فقیر و نیازمند دستگیری می کرد.

یکی از علمای صاحب نام معاصِر سید نوشته است: روزی از اطراف کوچه سید می گذشتم که جلو در خانه ایشان، جمعیت زیادی از فقرا جمع شده بودند. جمعیت آن قدر زیاد بود که کوچه از دو طرف کاملاً مسدود شده بود. سید به تک تک آنها مقادیر زیادی پول بخشید و کسی با دست خالی نرفت. مرحوم شفتی، دو باب مغازه داشت، یکی نانوایی و دیگری قصابی، و با این دو مغازه، نان و گوشت دو هزار خانواده فقیر را تأمین می کرد.

اهتمام به امور مسلمانان

سیدمحمدباقر شفتی، با تمام توان، به حل مشکلات مردم می پرداخت. ایشان گاه پس از اقامه نماز صبح در مسجد، تا نماز ظهر به مشکلات مردم رسیدگی می کرد و بعد از نماز ظهر در همان مکان ناهارمی خورد و دوباره تا غروب، به حل و فصل امور مردم می پرداخت.

قضاوت زیرکانه

سید محمد باقر شفتی، در قضاوت ها و مرافعات مردمی دقت فراوان می کرد. بسیار دیده می شد که مشکلات حل ناشدنی به دست دیگران، به راحتی به دست ایشان می شد. یکی از همراهان سید می نویسد: روزی در خدمت سید، کسی از «آقا حَسَنْ» نامی ادعای طلب کرد و قبل از سید، هیچ یک از قضات نتوانسته بودند طلب را از وی بستانند؛ چرا که می گفت اسم من آقا حسن نیست. سید مشغول صحبت با دیگر مراجعان شد، ولی یک دفعه به طرف آن دو نفر برگشت و صدا زد: آقا حسن؟ مرد انکار کننده جواب داد: بلی!؟ در این حال سید فرمود: حالا که شما آقا حسن هستید، طلب این بنده خدا را بدهید.

تأکید بر اجرای حدود الاهی

حکیم ژرف اندیش و مجتهد آگاه، سید محمد باقر شفتی که رأفتش بر دوستان دین پایا، و خشمش بر دشمنان دین پایدار بود، اهتمام زیادی به فریضه امر به معروف داشتند و تأکید می کرد که انجام فرمان های الاهی، جامعه را سالم ساخته و از انحراف بازمی دارد. ایشان همیشه می فرمود: حدود الاهی باید اجرا شود و با وجود مخالفت های دولت، هم چنان حدود الاهی را اجرا می نمود و به حاکمان جور در انجام این مهم، اجازه اعمال نظر و دخالت نداد. حدودی که به دست خود ایشان و به دستور دین مقدس اسلام اجرا شد، بیش از صد مورد می باشد.

بنای توحیدی

سید محمد باقر شفتی، در محله بیدآباد اصفهان، مسجد با عظمتی بنا کرد که از نادرترین مساجد ایران به شمار می آید. روزی فتحعلی شاه، بنای نیمه کاره این مسجد بزرگ را دید و گفت: شما قدرت تکمیل این بنای عظیم را ندارید، مرا هم در تکمیل مسجد شریک گردانید. سید قبول نکرده و فرمود: دست من در خزانه خداوند عالم است. سید تا آخر عمر شریفش در این مسجد نماز می خواند و به خاطر محبوبیتی که در بین مردم داشت، هزاران نفر در نماز او شرکت می کردند.

به تخت ریاست نشستن چه حاصل خوش آن کس که برمسند دل نشیند

دین و سیاست

حجة الاسلام سید محمد باقر شفتی، عالمی توانا و آگاه به زمان بود. او در برابر زورگویی های حاکمِ اصفهان مقاومت می کرد و در مسایل مختلف سیاسی، با شهامت فراوان، به افشاگری و روشنگری مردمان می پرداخت.

در سال1253ق، دولت ایران برای الحاق هرات به ایران، بدان جا لشکر کشید، ولی با مخالفت انگلیس روبه رو شد. سفیر وقت انگلستان در ایران، ضمن اتمام حجت با شاه، از کشور خارج شد و برای بدبین کردن علما و مردم به مقاصد شاه ایران، نامه ای به حجة الاسلام شفتی نوشت، با این پندار که به علت اختلاف حجة الاسلام با شاه، مرحوم شفتی با او همکاری خواهد کرد، ولی آن عالم آگاه، در پاسخِ نامه وی، ضمن تأیید اقدامات شاه ایران، به وی تذکر داد که بهتر است در این قبیل موارد، با اُمنای دولت ایران مذاکره کند.

فتحعلی شاه و سید

فتحعلی شاه، از میرزای قمی خواست تا عالمی وارسته را برای اقامه نماز جماعت در مسجد شاه تهران معرفی کند. میرزای قمی در جواب نوشت: آقا سید محمد باقر شفتی در اصفهان ساکن است، از او بهتر سراغ ندارم. حاکم اصفهان شخصا خواسته فتحعلی شاه را به سید رساند، ولی با مخالفت سید مواجه شد. او در برابر درخواست شاه گفته بود: «من وظیفه خود را چنین تشخیص می دهم که در خدمت مردم این منطقه باشم و با اختیار خودم به تهران نخواهم رفت».

توطئه برای خاموش کردن نور الهی

حاکمان جور که نمی توانستند محبوبیت، نفوذ و قدرت سید شفتی را تحمل کنند و ایشان را مانعی بر سر راه اهداف شوم خود می دیدند، با دادن وعده های بزرگ به چهار نفر از شرورترین افراد، از آن ها خواستند هر طور شده سید را به قتل برسانند. آن ها در دل شب وارد منزل سید شدند. دراین حال، سید با خداوند خلوت کرده و به مناجات مشغول بود. یکی از آن ها خواست سید را با تیر بزند، ولی دستش لرزید و به زمین افتاد و حالت غش به او دست داد. نفرات بعدی همین کار را تکرار کردند، ولی همگی اُفتادند و سرانجام از کار خود پشیمان شده و به دست سید، توبه کردند و منزل ایشان را اشک ریزان ترک کردند.

وصال یار

سید شفتی که برای وصایل یار لحظه شماری می کرد، سرانجام در 85 سالگی، پس از سال ها تلاش خستگی ناپذیر، در روز پنجشنبه دوم ربیع الاول 1260ق، مرغ روحش به آشیان قدس پرکشید و پیکر پاکش، در مسجد سید اصفهان که به دست خودش بنا شده بود، به خاک سپرده شد. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.


حكايتي از مرحوم سيد محمد باقر شفتي

اولياي الهي در مقام و درجه نزد پروردگار خويش، به جايي مي رسند كه نه تنها نيازهاي جسمي و روحي خود را به لطف و توفيق الهي برطرف مي كنند، بلكه گاه نيازهاي علمي خويش را نيز به واسطه حقايق الهي از درگاه پروردگار عليم دريافت مي نمايند.
سيد شفتي از جمله ي اين بزرگان و اولياي الهي است كه مقبره ي ايشان در خيابان مسجد سيد اصفهان و جنب آن، داراي گنبد و بارگاه است وزيارت گاه خاص و عام مي باشد.داستان ديدار ايشان از «جزيره خضرا»به قلم خودشان نوشته شده است.مرحوم نهاوندي در جلد نخست كتاب «العبقري الحسان»(1)حكايت سيد شفتي را اين چنين مي نويسد.
مرحوم حاج سيد احمد براي من نوشت كه :از ارث مرحوم والدم، كتاب«تحفة الابرار»را كه رساله ي علميه ي سيد العلما، حجت الاسلام حاج سيد محمد باقر شفتي رشتي بود، خريد.او اولين كسي بود كه به «حجت الاسلام»مشهور شد.سفارش هاي زيادي بر پشت كتاب، به خطّ خوش، مرقوم كرده بود.از جمله اينكه در تمام اوقات، اقبال و توجه كامل به حضرت ولي عصر(عج)داشته باشيد كه آن جناب، پدر شفيق خلق است و مبادا از ياد حضرتش غفلت نماييد و توجه به غير پيدا كنيد.من از آن حضرت مي خواستم كه «بحر ابيض»و جزيره خضرا را مشاهده كنم و بلادي را كه اولاد آن حضرت در آن حكومت دارند، ببينم.خدا را به حق امام زمان(ع)قسم دادم كه صحت اين امر را براي من ظاهر كند.شب عيد غديري كه مصادف با شب جمعه بود، تا ثلث آخر شب، كنار باغچه اي كه درخانه ي ما، واقع در خيابان مسجد سيد بود، قدم مي زدم.ناگاه سيد بزرگواري را ديدم كه به سيماي علما بود.او به تمام ما في الضمير من خبر داد و گفت:بلادي كه در جزيره ي خضراء است صحيح مي باشد.سپس فرمود آيا مي خواهي به چشم خود ببيني تا عبرتي براي تو و ساير اولي الابصار باشد؟ پس چشمت را باز كن.نگاه كردم و از آيات الهيّه، شهر و بلدي را ديدم كه خانه هاي آن از هم دور و طرف راست و چپ آن از درخت ها و گل ها سبز و خرم بود.گويي «جنا تّ تجري من تحتها الأنهار»را مي ديدم.سپس گفت:به آخر آن درخت ها توجه كن.نگاه كردم.گفت برو آنجا مسجد و امام جماعتي را مي بيني.نماز را با او بخوان و پشت سر او صفوفي هست كه انتها ندارد.او از طبقه ي هفتم اولاد حضرت صاحب الامر(ع)و نامش عبدالرحمن است.رفتم و متوجه شدم زمين زير پاي من طيّ مي شود.امام جماعت در محراب ايستاده بود.صورتش مانند ماه مي درخشيد و نور از سيمايش بالا مي رفت.هر دو نگاهي به يكديگر كرديم. فرمود:«مرحباً بك، همانا خدا بر تو منّت نهاده است». از مسائل مشکل علمي، از آن آقا پرسيدم و ايشان جواب فرمودند.بسيار مهربّاني كرد و از ما في الضمير من خبر داد.نماز فجر را با آقا خواندم و به او اقتدا كردم. مشغول به تعقيبات شدم.نزديك طلوع آفتاب در ذهنم آمد كه در اين وقت با مردم نماز مي خواندم و الآن آنها بر عادت همه روزه منتظرند.با خود مي گفتم :امروز گذشت و نمي رسم.ناگاه شنيدم كه آن سيد امام جماعت فرمود:نگران نباش كه به زودي تو را به جاي خود مي رسانيم و با آنها نماز مي خواني.همان سيدي كه ابتدا نزد من آمده بود، دست مرا گرفت و گفت:برويم.به بركت امام زمان(ع)ناگاه خود را در مسجد محله خودمان يافتم و با جماعت نماز خواندم، اما آن سيد را ديگر نديدم.
اگر چه نيستم از ياورانت
و يا در زمره ديوانگانت
همين بس افتخار من در عالم
كه بوسم خاك پاي عاشقانت
نشانم گر دهي رخسار ماهت
شود روشن دل از برق نگاهت
شما با يك نگاه جان فزايت
چنانم كن شوَم جزو سپاهت
پيام ها و برداشت ها

1.رساله ي عمليه براي تأمين نيازهاي مقلّدان به احكام فقهي است.مقلّد در مقام عمل به وظايف خويش در زندگي، براي تشخيص عمل صالح، به دانستن احكام نياز دارد و چون خود در اين حد نيست، پس از پيدا كردن اعلم از طريق اهل خبره، به وي مراجعه نموده، احكام را از او ياد مي گيرد.درست مثل كسي كه براي تحصيل سلامتي جسماني خويش به دانستن مسائل پزشكي نياز دارد و آنگاه كه خود پزشك نباشد، پس از پيدا كردن ماهرترين آنها با مشورت اهل خبره، به وي مراجعه كرده، در مسائل پزشكي از وي تقليد مي كند.اين تقليد از متخصص كه زير بناي آن تحقيق از تخصص است، يك نوع تقليد آگاهانه محسوب مي شود و در همه جاي دنيا، حتي نزد كساني كه دين ندارند يك كار عقلائي به حساب مي آيد.
2.خداوند متعال چون ربّّ ما است، آنچه را ما به آن نياز داريم، بر طرف كرده است.يك مربّي وقتي مي تواند به خوبي، نياز افراد تيم خويش را بر طرف كند كه داراي سه خصوصيت:علم به نياز، قدرت برطرف كردن نياز و مهربّاني و دلسوزي براي اقدام كردن به برطرف نمودن نياز باشد.اما آنگاه كه مربّي نداند، يا بداند و قدرت نداشته باشد، يا عالم و قادر باشد ولي شفيق و مهربّان نباشد، نياز افراد را برطرف نمي كند.ربّّ ما از جهل و عجز و بخل منزّه است، پس اگر كمبودي در زندگي مادي يا معنوي ما وجود دارد، نتيجه كم كاري يا معصيت ما است:«سبحانك إني كنت من الظّالمين».(2)
از طرفي چون معصومين (ع)واسطه ي همه فيوضات از خدا به خلق اند، پس مي توان گفت كه آنها ربّّ ما به اذن پروردگار هستند.اطلاق ربّ به آنها در بعضي از ادّله ي نقلي نيز آمده است.مثلاً آنجا كه قرآن كريم مي فرمايد:«و أشرقت الأرض بنور ربّها»؛(3)امام صادق (ع)مي فرمايند:«ربّ الأرض إمام الأرض».(4)
همه مي دانيم مردم در روز قيامت به دست اميرالمؤمنين (ع)از حوض كوثر سيراب مي شوند و قرآن كريم از آن خاندان، تعبير به ربّ مردم كرده است و مي فرمايد:«و سقاهم ربّهم شراباً طهوراً».(5)
در نتيجه مي گوييم همه ما تحت يك «ربّ بالذّات»هستيم كه ربّوبيت او اصلي و به گونه اي صدوري است، اما تحت «ربّ بالعرض»نيز هستيم كه ربّوبيت او عارضي و به گونه اي ظهوري است.يعني ربّوبيت از او صادر و در امام (ع) ظاهر مي شود.چنانچه قدرت از ما صادر و در دست ما متجلي و ظاهر مي گردد.جمله ي«بيمنه رزق الوري و بوجوده ثبتت الأرض و السماء»(6)، يكي از نمونه هاي همين ربّوبيت امام زمان (ع)براي روزي دادن به همه ي موجودات و نگه داشتن زمين و آسمان است.چنان كه در زيارت جامعه كبيره نيز به موارد ديگري از اين ربّوبيت امامان (ع)اشاره مي كنيم.
«باران به واسطه ي (وجود)شما نازل مي شود، آسمان به واسطه ي(وجود)شما از فرو افتادن بر زمين نگهداشته مي شود و به واسطه شما اندوه و گرفتاري رفع و دفع مي گردد».(7)
3.بيداري ثلث آخر شب، به خصوص دقايق نزديك طلوع فجر، تأثير فراواني در گرفتن الطاف و رحمت هاي رحيمي خداوندي است.اگر قران كريم متقين را به اين خصوصيت توصيف مي كند كه آنها هميشه كمي از شب را مي خوابند(8)لكن امام صادق(ع)در تفسير آيه به اين گونه مي فرمايند:«متقين شب هاي كمي از دست آنها فوت مي شود كه قيام به عبادت در آن شب ها نكنند».(9)
عمل كردن به فرمايش امام صادق (ع)كاري آسان و ميسور است، به خلاف ظاهر آيه ي شريفه كه مطابق آن، بيدار بودن اكثر شب ها كاري بس مشكل و دشوار مي باشد.از اين جهت امام(ع)، ظاهر آيه قرآن را تأويل به معناي آساني نموده اند.
4.حكايات فراواني در مورد جزيره ي خضرا گفته شده است.از جمله داستان علي بن فاضل مازندراني كه علامه مجلسي(ره)آن را در «بحارالانوار»نقل نموده است.(10)همچنين مرحوم محدث نوري در كتاب شريف «نجم الثاقب»در باب هفتم، حكايت دوم حكايت شخصي را كه در سال 522ق.به جزيره ي خضرا رفته، ذكر كرده اند. همچنين مرحوم حاج شيخ علي اكبر نهاوندي درجلد دوم كتاب «العبقريّ الحسان»(صفحه 121 به بعد)در رابطه با شهرهاي امام زمان (ع)و بحر ابيض و جزيره ي خضرا مطالبي را عنوان نموده اند.چنان كه داستان سيد شفتي (ره)نيز مؤيّد همين معنا مي باشد و معروف است كه جناب آقاي مولوي قندهاري(ره)و افراد ديگري كه بعضي از آنها در قيد حيات هستند، تشرّف به جزيره ي خضرا داشته اند. اما نمي توان به جزم و يقين ادعا كرد كه اين جزيره ي خضرا همان مثلث برمودايي است، كه در غربي ترين نقطه ي اقيانوس اطلس قرار گرفته است و تاكنون كشتي هاي فراوان و هواپيماهاي زيادي به سمت آن رفته اند، نابوده شده اند و عكس برداري از آن، نتيجه اي به دنبال نداشته است. فقط مي توان گفت كه آخرين جمله اي كه بعضي از خلبانان مخابره كرده اند، پس از آن،ديگر صدا قطع شده و اثري از هواپيما و خلبان آن معلوم نشده است، اين بوده كه به آب هاي سفيد رنگ مثل شير برخورد كرديم.اين جمله دقيقاً عين جمله اي است كه هفت قرن پيش ، علي بن فاضل مازندراني نقل كرده است.
5.همه ي مصلحت ها براي وقوع يك قضيه مختص يك شخص نيست و گاه مصلحت فهم ديگران نيز وجود دارد. چنانچه آن سيد نوراني به جناب سيد شفتي فرمودند:آيا مي خواهي به چشم خود، جزيره ي خضرا را ببيني «تا عبرتي براي تو و ساير اولي الابصار باشد؟»چنانچه گاهي فقر يك انسان، بيماري او يا هر نوع گرفتاري، علاوه بر مصلحت براي شخص او، مصلحت براي ديگران و امتحان آنها در انجام وظايف را در پي دارد.
7.اذكار مختلف و از جلمه صلوات بر محمد و آل محمد(ع)، نيروي قوي در تأثير گذاري در جهان تكوين و از جمله طيّ الارض دارد.لكن ذكر به تنهايي كافي نيست و به شرايط و حالاتي نياز است.گاهي اجازه ي فردي صاحب نفس باعث تأثير گذاري ذكر خاص براي نتيجه ي خاصي مي شود. لذا مي بينيم مرحوم كربلايي محمد كاظم آيه ي «و من يتق الله»را براي توسعه ي رزق به كسي تعليم داده بود كه تا ده روز به فلان مقدار بخواند، اما به ديگري تعليم ندهد كه اثر آن ازبين مي رود.يا ذكري كه به حضرت آيت الله شيخ عبدالنّبي اراكي براي تشرف خدمت امام زمان(ع)ياد داده بودند، خواندن آية الكرسي به عددي خاص بوده كه در بيرون شهر با وضو و طهارت لباس و بدن و رو به قبله و با كشيدن خطي به دور خود، انجام دهد و معلوم است صرف انجام دادن اين عمل، نتيجه اي به دست نمي دهد.
8.در مورد اولاد امام زمان(ع)و مكان آنها، سخنان زيادي گفته شده است.در زيارت مخصوص امام زمان (ع)در روز جمعه اين جمله آمده است:«صلي الله عليك و علي آل بيتك الطيبين الطاهرين».چناچه سيد بن طاووس در زيارتي براي آن حضرت، ذكر كرده است:«اللهم اعطه في نفسه و ذرّيّته و شيعته ور رعيّته و خاصّته و عامّته و جميع أهل الدّنيا ما تقرّ به عينه و تسرّ به نفسه».
در كتاب «مزار»محمد بن مشهدي آمده است كه حضرت صادق (ع)به ابن بصير فرمود:«گويا مي بينم نزول قائم(ع)را در مسجد سهله با اهل و عيالش».كفعمي در كتاب «مصباح»نقل كرده كه زوجه آن حضرت يكي از دخترهاي ابي لهب است.
9.تأكيد و سفارش زيادي به خواندن تعقيبات نمازها شده است.چنانچه ثواب و فوايد زياي نيز براي آنها ذكر شده است.مثلاً نماز با تسبيحات حضرت فاطمه (ص)با فضيلت تر از هزار نماز بدون تسبيحات است.تأكيد زيادي بر سجده شكر بعد از نمازها شده است.بعد از هر نماز واجب، يك دعاي مستجاب وجود دارد و مرحوم كليني در باب«الدعاء ادبار الصلوات»،دوازده روايت در مورد دعاهايي كه در تعقيب نمازها خوانده مي شود، ذكر كرده اند.(11)
9.آخرين پيام، همان سفارش سيد شفتي در رساله ي «تحفه الابرار»است كه سعي كنيد در تمام اوقات، اقبال و توجه كامل به حضرت ولي عصر(عج)داشته باشيد كه آن جناب، پدر شفيق خلق است.مبادا از ياد آن حضرت غفلت نماييد و توجه به غير پيدا كنيد.
دلا بسوز كه سوزت اثر كند آخر
شرار تو، شب هجران سحر كند آخر
دلا بسوز كه خاكسترت به همره باد
ز كوي مهدي زهرا (ع)گذر كند آخر
دلا بسوز كه از سوزش شراره ي تو
فغان و داد ز داغت جگر كند آخر
دلا بسوز كه آتش ز سوز تو سوزد
شميم دور تو يارم خبر كند آخر
دلا بسوز كه آتش ز سوز تو سوزد
شميم دور تو يارم خبر كند آخر
دلا بسوز كه آواي خوش ترانه ي تو
به قلب دلبر جانان اثر كند آخر
دلا بسوز كه مرغ تو بر پر سوزان
به شهر عشق به سويش سفر كند آخر
دلا بسوز به همراه هاشمي به سحر
كه دوست سوي تو يك دم نظر كند آخر
پي نوشت :

*امام جمعه ي موقت اصفهان، و نماينده ي مردم اصفهان در مجلس خبرگان رهبري.
1.ج1، ص 127.
2.سوره ي انبياء (21)، آيه ي 87.
3.سوره ي زمر، آيه ي60.
4.تفسير صافي، ذيل آيه ي شريفه، جالب تر اينكه در زيارت جامعه ي كبيره همين آيه ي شريفه ذكر شده، با اين تفاوت كه به جاي كلمه ي رب، نام ائمه ي اطهار(ع)گفته شده است:«و أشرقت الأرض بنور كم».
5.سوره ي انسان (76)، آيه ي 21.
6.فرازي از دعاي عديله.
7.زيارت جامعه ي كبيره.
8.كانوا قليلاً من اللّيل ما يهجعون.سوره ي ذاريات (51)، آيه ي 17.
9.تفسير نورالثقلين، ج5، ص 122.
10.اصول كافي، ج 4، ص 323.

منبع: نشريه ي موعود شماره ي 101