هنگامی که مهدی قائم به مدینه میرود در کنار قبر پیامبر می ایستد و پرسش میکند چه افرادی در اینجا به خاک سپرده شده اند ؟پاسخ میشنود:خلفای پس از او ابوبکر و عمر .آنگاه امام زمان دستور میدهد قبر آندو را باز کنند . پس از شکافتن قبر ابوبکر و عمر مشاهده میشود که بدن آن دو تر و تازه در قبر مانده است مهدی تا سه روز از بیرون آوردن بدنهای ابوبکر و عمر از قبر خودداری میکند پس از سه روز دستور میدهد بدن آنها را از قبر در آورده و کفن هایشانرا از جسدشان خارج کنند و بر درخت خشکی آنها را به دار بزنند . هنگامی که بدن ابوبکر و عمر را بر آن درخت به دار میزنند بیدرنگ زنده و سبز میشود.سپس مهدی دستور میدهد مردم از ابوبکر و عمر بیزاری بجویند گروهی با این کار مخالفت و از بیزاری جستن از آندو خودداری میکنند . امام قائم نیز به امر خدا دستور میدهد باد سیاهی بر آنها بوزد و آنها را مانند ریشه های پوسیده درخت نخل نابود کند. سپس امام مهدی دستور میدهد بدنهای ابوبکر و عمر را از دار پایین بیاورند و به امر خداوند آنها را زنده میکند و دستور میدهد تمام مردم جمع شوند .آنگاه امام مهدی گناهان زیر را به گردن ابوبکر و عمر می اندازد و آنها هم اعتراف میکنند:کشته شدن هابیل به دست قابیل و برافروختن آتش برای کشتن ابراهیم و انداختن یوسف در چاه و زندانی شدن یونس در شکم ماهی و قتل یحیی و دار کشیدن عیسی و شکنجه دادن جرجیس و دانیال پیامبر و زدن سلمان فارسی و آتش زدن در خانه علی و فاطمه و حسن وحسین و تازیانه زدن به بازوی فاطمه و زدن در به پهلوی او سقط شدن بچه اش محسن و سم دادن به امام حسن و کشتن امام حسین و افراد خانواده و یاران او و هر خونی که به ناحق ریخته شده و یا هرزنی که مورد تجاوز قرار گرفته و هر جرم و ستمی که از زمان حضرت آدم تا ظهور امام زمان ارتکاب شده است. پس از آن امام قائم دستور میدهد ابوبکر و عمر را دوباره بر همان درخت به دار بزنند و امر میکند آتشی از زمین بیرون بیاید و آنها را با درخت بسوزاند . آنگاه به باد دستور میدهد تا خاکسترشان را به آب دریاها بپاشد . مفضل بن عمر کوفی از امام صادق پرسش میکند آیا مجازات مذکور آخرین عذاب آنهاست؟امام صادق پاسخ میدهد نه! نه! در روز قیامت که محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین حاضر هستند آندو را در هر شبانه روز هزار بار میکشند و باز به امر خدا زنده میشوند تا باز عذاب شوند بحار الانوار ملا محمد باقر مجلسی جلد سیزدهم مهدی موعود ترجمه علی دوانی صفحات 1160-62