آرشيو موضوعات

آرشيو برچسب‌ها

امار و اطلاعات

 
No Image
اولین مصاحبه با همسر رهبر معظم انقلاب پيوند ثابت
طی اولین ماههای بعد از ازدواجمان،یک روز همسرم از من پرسید:اگر من دستگیر شوم تو چه احساسی خواهی داشت؟...گاهی اوقات که برای ملاقات ایشان به زندان می رفتم از مشکلاتی که داشتیم چیزی به ایشان نمی گفتم و در پاسخ به سوالاتشان درباره وضعیت خودم و فرزندان صرفا خبرهای خوب می دادم.برای مثال،طی ملاقاتهایی که با ایشان در زندان داشتم یا در نامه هایی که در دوران تبعید برای ایشان می نوشتم هرگز چیزی در مورد بیماری فرزندان نمی گفتم و نمی نوشتم

متنی که در ادامه می آید مصاحبه با خانم خجسته، همسر آیت الله خامنه ای است، برگرفته از مجله محجوبه که نشریه ای خانوادگی، فرهنگی و اجتماعی ویژه بانوان به زبان انگلیسی برای خارج از کشور می باشد. این مصاحبه در سال 1372 چاپ و منتشر شده و به وسیله خانم شیلا مالکی دیزجی به فارسی برگردانده شده است. این مجله که توسط بنیاد اندیشه اسلامی وابسته به سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی منتشر می شود در پی آن است که الگویی جامع از شخصیت و جایگاه زن ارائه دهد و با کجروی ها و برداشت های نادرست از مقام و منزلت زن مقابله کند و حقوق و تکالیف زنان در سالم سازی جامعه بشری و نظام حقوق اسلام در زمینه حقوق زن و خانواده معرفی و بیان نماید.

لطفا کمی از دوران مدرسه تان برای ما بگوئید.

من خاطرات روشنی از دوران مدرسه ام از جمله معلم فرزانه قرآنم،خانم پور رنجبر دارم که گویا اخیراً به رحمت ایزدی پیوسته اند این خانم محترم و متین معلم قرآن ما بود.آن روزها لباس او منحصر به فرد بود.گرچه چادر سرش نمیکرد اما حجاب کامل اسلامی داشت.مقنعه بلند او تا کمرش می رسید این خانم شیوه ابداعی ویژه ای در تدریس قرآن داشت.چهره اش که مملو از متانت و وقار بود هنوز جلوی چشمانم هست و هرگز نمیتوانم فراموشش کنم.


شما چطور با همسرتان آشنا شدید؟

من در سال 1343با ایشان ازدواج کردم، البته این ازواج همانطور که در خانواده مذهبی آن زمان مرسوم بود، صورت گرفت به این ترتیب که مادر ایشان برای خواستگاری به منزل ما آمدند و بعد از مباحثات معمول مراسم ازدواج انجام شد.

شما چند فرزند دارید؟

ما چهار پسر و دو دختر داریم.همه پسرانمان قبل از انقلاب و دختران مان بعد از انقلاب(انقلاب اسلامی ایران) به دنیا آمدند.

لطفا کمی در مورد زندگیتان، طی دوران قیام اسلامی علیه شاه صحبت بفرمایید.

آن زمان دوران مشقت باری بود و امتحان الهی بود و من خودم را برای تمام مشکلات ممکن آماده کرده بودم و هرگز درباره هیچ چیز لب به شکوه نگشودم. یادم می آید که طی اولین ماههای بعد از ازدواجمان،یک روز همسرم از من پرسید:اگر من دستگیر شوم تو چه احساسی خواهی داشت؟این سوال غیر منتظره ای بود و من ابتدا خیلی ناراحت و آزرده خاطر شدم،اما ایشان آنقدر درباره درگیری،خطرات و مشکلاتش و وظیفه همه افراد در این رابطه صحبت فرمودند که کاملا مرا قانع کردند.

ایشان این مطلب را درست همان روزی که امام خمینی(ره) دوباره بازداشت شدند و ایشان را از قم به تهران آورده و سپس به ترکیه تبعید کردند،مطرح نمود.درآن روز آقای خامنه ای و دیگران در مشهد برای نشان دادن مخالفتشان با این امر آماده شده بودند و در همین زمان بود که از من در برخورد با مساله دستگیریشان سوال کردند.از همان روز من خودم را از لحاظ فکری آماده رویارویی با خطراتی که در راه مبارزات همسرم پیش خواهد آمد،نمودم.بنابراین،هر وقت ایشان زندانی یا تبعید میشدند یا هنگامی که مجبور بودند پنهانی و مخفی فعالیت نمایند،تمامی مشکلات را با راحتی تحمل میکردم.بعد ها که ما فرزندان بیشتری داشتیم و زندگی گاهی اوقات مشکل تر می شد که البته خداوند همیشه ما را یاری می نمود و هرگز نا امید نشدم.

شما چگونه همسرتان را در مبارزاتشان یاری نمودید؟

فکر می کنم بزرگترین نقش من حفظ جو آرامش خانه بود.طوری که ایشان بتوانند با خیال راحت به کارشان ادامه دهند.من سعی داشتم تا ایشان را از نگرانی در مورد خو و فرزندانم دور نگهدارم.گاهی اوقات که برای ملاقات ایشان به زندان می رفتم از مشکلاتی که داشتیم چیزی به ایشان نمی گفتم و در پاسخ به سوالاتشان درباره وضعیت خودم و فرزندان صرفا خبرهای خوب می دادم.برای مثال،طی ملاقاتهایی که با ایشان در زندان داشتم یا در نامه هایی که در دوران تبعید برای ایشان می نوشتم هرگز چیزی در مورد بیماری فرزندان نمی گفتم و نمی نوشتم.

البته من نیز در زمینه های مختلف نظیر پخش اعلامیه ها،حمل پیام ها،اختفای اسناد و نظیر آن فعالیت داشتم.ولی فکر میکنم اصلا قابل ذکر نیستند.در آخرین ماههای مبارزه در رابطه با پیام های تلفنی امام خمینی(ره) از پاریس کار میکرد من آنها را برای تکثیر و توزیع به مراکزی در مشهد و دیگر شهر ها ارسال می نمودم و اخبار را از مشهد و دیگر شهرهای خراسان جمع آوری نموده و به پاریس مخابره می کردم.اما فکر می کنم مهمترین کار زنان مبارز و آزاده آن زمان ،پشتیبانی معنوی،همدردی و راز داری و تحمل مشقات بود.

آیا همسرتان در خانه به شما کمک میکنند؟

در حال حاضر نه ایشان چنین فرصتی دارند و نه از ایشان چنین انتظاری داریم.اما یک خصیصه بسیار پسندیده ای که ایشان دارند و می تواند نمونه و سر مشقی برای دیگران باشد این است که زمانی که ایشان در منزل هستند، اگرچه معمولا خسته از کار روزانه می باشند اما سعی دارند تا جو خانه را از مشکلات محیط کارشان به دور نگهدارند.

آیا شما کارمند دولت هستید؟

به عنوان یک زن مسلمان در جمهوری اسلامی ایران، نظیر تمامی خواهران مسلمان دیگر، وظایفی بر عهده دارم و با تمام توانم آنها را انجام می دهم، اما هیچ مسوولیت رسمی بخصوصی ندارم.

همسر شما چه انتظاری از شما دارند؟

ایشان بیش از هر چیزی دیگری انتظار دارند که محیط خانوادگی آرام و شاد و سالم باشد.

لطفا نظراتتان را در مورد حجاب اسلامی برای خوانندگان ما بفرمایید.

به نظر من ((بهترین پوشش برای خارج از منزل،چادر،میباشد)). البته شرعا پوشیدن انواع دیگر پوشش در صورتی که بدن را کامل بپوشاند و جذب و تنگ نباشد اشکالی ندارد.اما به طور کلی چادر ترجیح دارد.برای درون خانه کاملا متفاوت است.البته پوشش در هر شرایطی باید مطابق عفت اسلامی باشد.

سیره زندگانی شما چگونه است؟

سالهاست که ما اشیای تجملاتی را به خانه مان راه نداده ایم.زیبایی خوب است اما نباید خودمان را درگیرزندگی تجملاتی بکنیم.ما در خانه مان دکوراسیون به معنای متداول آن،فرشها و پرده های قیمتی،مبلمان و غیره نداریم. سالها پیش خودمان را از این چیزها رها کرده ایم،والدین آقای خامنه ای در این رابطه سر مشق ما بوده اند و مادر ایشان چنین تجملاتی را مورد انتقاد قرار میدادند و من نیز همین عقیده را دارم. همیشه به فرزندانمان توصیه میکنم که آنها هم باید در رفتار شخصی شان این گونه باشند.زیرا اشیای لوکس غیر ضروری میباشد.


«لازم به ذکر است که مصاحبه ی مذکور در ماهنامه خبری و فرهنگی ره آورد دانشگاه در سال 1372 منتشر گردیده است»

منبع:  مشرق


نوشته: واعظ حقوقی در: پنجشنبه 1390/07/21 |

 
ازدواج با فامیل یا غریبه ؟ پيوند ثابت

یکی از آفت و آسیب های ازدواج فامیلی دخالت خانواده و فامیل‌ها است زیرا بستگان و فامیل‌ها به خودشان این حق را می‌دهند که در زندگی زوجین دخالت و مالکیت کنند و بستگان دو طرف حق انتخاب و اختیار را از زن و مرد گرفته و اجازه زندگی مستقل و پایدار را به آنها نمی‌دهند و آنها دچار سرگردانی می‌شوند.
در گذشته به دلیل اینکه ارتباطات بین قبیله، قوم و خویش محدود بود و افراد با خانواده و فامیل رابطه بیشتری داشتند و معمولا همه جزئیات و کلیات رفتار دختر را مورد نظر را می‌سنجیدند و...
 
به گزارش برنا، یکی از مقوله های بسیار مهم و اساسی در امر ازدواج شناخت طرفین نسبت به هم دیگر است؛ زیرا اگر دو نفر نسبت به هم شناختی نداشته باشند، ازدواج آنها با جهل و نادانی صورت گرفته و تبعات منفی را به دنبال دارد و منجر به طلاق و جدایی می شود. 

این در حالی که است که ازدواج فامیلی در میان برخی از خانواده‌ها بدون هیچ شناختی در زمینه ازدواج بشدت طرفدار دارد و اما برخی دیگر خانواده‌ها فرزندان خود را از این نوع ازدواج منع می‌کنند.

در گذشته به دلیل اینکه ارتباطات بین قبیله، قوم و خویش محدود بود و افراد با خانواده و فامیل رابطه بیشتری داشتند و معمولا همه جزئیات و کلیات رفتار دختر را مورد نظر را می‌سنجیدند و او را به عنوان همسر مناسب برای فرزند خود انتخاب می‌کردند در حالی که این ازدواج‌ها معمولا تحمیلی بود و براساس شناخت پدر و یا مادر صورت می‌گرفت.

این در حالی است که درمورد انتخاب همسر باید به صورت مجموعه‌ای از ملاک‌ها ، معیار و پارامترها توجه کرد و هر فردی با توجه به روحیات خود همسر خود را با توجه به شناخت از او انتخاب کند.

تجربه‌ها نشان داده است برخی مواقع زمانی که ازدواج فامیلی صورت می‌گیرد زوجین زندگی خوب و خوشی ندارند زیرا شناختی از قبل از هم نداشته و براساس فامیل بودن با هم ازدواج کردند و در این موارد اقدام بسیار جاهلانه و اشتباهی انجام داده‌اند.
اما در بعضی اوقات ازدواج فامیلی صورت نمی‌گیرد و دو نفر هیچ نسبت فامیلی با هم ندارند ولی چون قبل از ازدواج همدیگر را شناخته اند ، زندگی موفقی دارند. 
به همین دلیل ازدواج‌های فامیلی و یا غیر فامیلی باید همه بر مبنای شناخت صورت بگیرد.

یکی از آفت و آسیب های ازدواج فامیلی دخالت خانواده و فامیل‌ها است زیرا بستگان و فامیل‌ها به خودشان این حق را می‌دهند که در زندگی زوجین دخالت و مالکیت کنند و بستگان دو طرف حق انتخاب و اختیار را از زن و مرد گرفته و اجازه زندگی مستقل و پایدار را به آنها نمی‌دهند و آنها دچار سرگردانی می‌شوند.

موارد زیادی مشاهده شده است که زن و شوهری که ازدواج فامیلی داشته اند و دردادگاه‌ها خواهان طلاق هستند، عامل اصلی طلاقشان دخالت خانواده ها و یا بستگان است.

هرچه نسبت فامیلی نزدیکتر باشد، طرفین و خانواده‌ها به خودشان بیشتر اجازه و حق دخالت را می‌دهند و به تدریج زندگی آنها دچار سرگردانی شده و از هم پاشیده می شود؛ زیرا خود زوجین هم نمی توانند تشخیص بدهند که خانواده کدام طرف دلسوز آنها بوده وتصمیم درست را می‌گیرد.

شناخت عمیق در زندگی زن وشوهر بسیار مهم و این شناخت را در فامیل نمی توان پیدا کرد. بارها اتفاق افتاده زن و شوهری که هیچ نسبت فامیلی نداشته، سالیان سال در کمال آرامش باهم زندگی می‌کنند، زیرا همه زوایای همدیگر را می دانند وبا صداقت و معیار همسر آینده شان را انتخاب کرده‌اند و براساس احساس تصمیم نگرفته‌اند.

در قرآن، آیات و روایت بیشتر بر دلیل شناخت تاکید شده است. زمانی که در قرآن آمده که ما شما را در کنار همدیگر آفریدیم تا جفت و عشق خود را پیدا کنید و در کنار هم به آرامش برسید نتیجه می گیریم که عشق عمیق و شناخت بعد از ازدواج مهم است نه قبل از ازدواج. در نتیجه فامیل بودن به معنای شناخت نیست و کلیت ندارد.


نوشته: واعظ حقوقی در: پنجشنبه 1390/07/21 |

 
ایت الله تهرانی(استفتاءات) پيوند ثابت
ایت الله تهرانی
SHIA-NEWS شیعه نیوز :

زن و مردي به توافق مي‏رسند كه با طلاق از هم جدا شوند و پيش از صيغه طلاق با هم همبستر مي‏شوند و سپس با مراجعه به يكي از محاضر، صيغه طلاق جاري مي‏شود. مدّتي بعد از طلاق متوجه مي‏شوند كه نبايد قبل از صيغه طلاق همبستر مي‏شدند. تكليف چيست؟

طلاق صحيح است. 
  عدّه عقد موقّت چند روز است؟

45 روز

‌زنی صیغه مردی شده است و پس از جدایی از او در حالی که هنوز عدّه‏اش تمام نشده دوباره با همان مرد رابطه دوستی پیدا می‏کند. این بار در حال ملاعبه بدون دخول منی از مرد خارج  می‏شود. تکلیف این زن چیست؟ آیا دوباره باید عدّه نگه دارد؟

‌در صورت عدم دخول عدّه لازم نیست.
  ‌اگر زنی شک داشته باشد مبنی بر اینکه عدّه‏اش تمام شده یا نه چه باید بکند؟

اگر از تاریخ طلاق یا جدا شدن او سه ماه می‏گذرد به شکّ خود اعتنا نکند.
 # زني صيغه مردي شده است؛ وقتي مدّت صيغه تمام شد بدون نگهداري عدّه، صيغه مرد ديگري مي‏شود و مدّت صيغه‏اش با مرد دوم كه تمام مي‏شود، مي‏خواهد صيغه مرد ديگري شود که متوجه مي‏شود كه بايد عدّه نگه دارد. حال بايد دو عدّه نگه دارد يا يك عدّه كافي است؟

يك عدّه كافي است.
 
 زني به عقد موقّت شخصي در آمده و آن مرد با او در حدّ ملاعبه ارتباط برقرار نموده و دخول انجام نگرفته است. آيا اين زن بايد عدّه نگه دارد؟

بر فرض سؤال عدّه لازم نيست.
  اگر در تماس جنسی از کاندوم استفاده شود، به طوری که تماس بی­واسطه انجام نگیرد، آیا دخول صورت گرفته و موجب عدّه می­گردد؟

عدّه باید نگه داشته شود.
  آیا زن فاحشه باید قبل از صیغه عدّه نگه دارد؟

زانیه عدّه ندارد.
  با جلوگیری کردن زنان از طریق بستن دائمی لوله، آیا باید بعد از طلاق هم عدّه نگه داشت؟

بله، در صورتی که به سنّ یائسگی نرسیده باشد باید عدّه نگه دارد.
  ‌زني با شوهرش توافق كرده است كه به طلاق خُلع از وي جدا شود و پس از طلاق و اتمام عدّه مجدداً به همسری او در آيد؛ ولي پس از طلاق اين كار را نكرده است. آيا طلاق او صحيح است؟

‌طلاق صحیح است.
  در طلاق خُلع چنانچه زن در زمان عدّه به بذل خود رجوع نمايد، ولي مرد از همسري با وي خودداري ورزد، حكم الهي چيست؟ ضمناً اين زن تا وقتي كه در عدّه است می‏تواند در همان خانه بماند يا خير؟

‌در صورتي كه مرد بخواهد، پس از رجوع زن به مال بذل شده مي‏تواند به زن رجوع نمايد. ماندن در خانه اگر با رضايت مرد باشد و شرايط محرم و نامحرم رعايت شود مانعي ندارد.
  زني با وكالت‏نامه تامّ‏الاختياري كه از شوهر دارد به دادگاه مراجعه و به طلاق خُلع خود را مطلّقه كرده است و شوهرش پس از اطلاع با اين طلاق مخالفت نموده است. آيا طلاق صحيح است؟

اگر قبل از طلاق مخالفت خود را با وكالت وي اعلام نكرده باشد طلاق صحيح است.
  شخصی با زني كه در عدّه طلاق است زنا كرده است. آيا مي‏تواند پس از اتمام عدّه او را به عقد خود درآورد؟

ازدواج با آن زن حرام است.
  اگر مردي با زن شوهرداري ـ‏نعوذ بالله‏ـ زنا كند و آن زن از شوهرش طلاق بگيرد، پس از عدّه طلاق مي‏تواند با وي ازدواج كند؟

با فرض سؤال ازدواج با آن زن حرام است.
 مردي به علّت بچه‏دار نشدن همسر خود را طلاق مي‏دهد كه آن زن بعد از تمام شدن عدّه، صيغه برادر شوهر سابق خود شود و پس از تمام شدن مدّت صيغه و تمام شدن عدّه مجدداً زن شوهر اوّل خود گردد. اين كار از نظر شرعي چه حکمی دارد؟

‌طلاق صحیح است و شرط قرار دادن در طلاق وجهی ندارد. ازدواج مجدّد با شوهر سابق طبق شرائط آن منع شرعی ندارد.


نوشته: واعظ حقوقی در: پنجشنبه 1390/07/21 |

 
آیت الله صافی گلپایگانی(استفتاء ات) پيوند ثابت
آیت الله صافی گلپایگانی
SHIA-NEWS شیعه نیوز :

س) پوشاندن پا از مچ تا انگشتان در مقابل نامحرم براي زن واجب است يا نه؟

ج ) بلي زن در مقابل نامحرم بايد روي پاها را هم بپوشاند.
 
س) سلام بر نامحرم چه حكمي دارد؟

ج ) در محيط‎هاي جمعي سلام بر جمع مانعي ندارد؛ ولي بهتر است از سلام‎هاي خصوصي كه نوعاً زمينه ساز فتنه است، اجتناب شود. از اميرمؤمنان عليه‌السلام روايت شده است كه فرمود: «من به زن جوان سلام نمي‎كنم؛ زيرا مي‎ترسم در قلبم چيزي خلجان كند كه مطلوب پروردگار نيست.»
 
س) آيا صحبت با نامحرم در محيط خلوت و به مدت طولاني جايز است؟

ج ) اگر محيط خلوتي باشد كه ديگري نتواند به آن وارد شود بودن دو نامحرم در آن مكان، حرام است، و در غير آنجا هم، اگر صحبتهاي شهواني باشد، يا مفسده ديگري بر آن مترتب شود، جايز نيست.
 
س) آيا رعايت حجاب در مقابل پسر خاله و پسر عمو لازم است، اگر چه مسن‎تر از خودم و جاي پدرم باشند؟
ج ) پسر عمه، پسر خاله، پسر دايي و پسر عمو همه نامحرم هستند و رعايت حجاب در برابر آن‎ها واجب و ترك آن گناه است؛ و بالا بودن سن آنان موجب تغيير حكم نيست.
 
س)  آيا مي‎توانيم با دختر نامحرمي، صيغه خواهر و برادري بخوانيم، و مثل خواهر و برادر با هم رفتار كنيم؟

ج ) خير، صيغه خواهر و برادري با نامحرم مشروع نيست، آنچه موجب محرميت مي‎شود، انجام عقد ازدواج بصورت دائم يا موقت، با رعايت شرائط مربوطه است.
 
س) با توجّه به اين‎كه كلاس‎هاي دانشجويان دختر و پسر با هم برگزار مي‎شود، طبعاً ناخودآگاه چشم آدم به دختران نامحرم مي‎افتد، حكم آن چيست؟

ج ) نگاه غير عمدي و بدون قصد لذت اشكال ندارد.
 
س) شنيده‎ام كه مي‎گويند گريم جزء آرايش حساب نمي‎شود، آيا اين مطلب درست است، و گريم كردن جايز است؟
ج ) گريم ـ اگر همراه كار حرامي نباشد ـ اشكال ندارد. بنابراين، گريم مردان به وسيله مردان يا زنان به وسيله زنان اشكال ندارد.
امّا اگر گريم زن يا مرد به وسيله نامحرم صورت بگيرد، جايز نيست. نكته ديگر آن كه هر جا «گريم» به عنوان آرايش يا آرايش و تغيير چهره براي خانم‎ها باشد، بايد از نامحرم پوشانده شود؛ امّا اگر صرفاً براي تغيير چهره باشد، احوط پوشاندن آن از نامحرم است.
 
س) در جلسات عقد و عروسي كه داماد وارد مي‎شود، تكليف خانم‎هايي كهبا او نامحرم هستند چيست؟
ج ) در مقابل داماد و ساير نامحرمان بايد رعايت حجاب كامل را بنمايند و فرقي بين مجلس عروسي و ساير موارد نيست.
 
س) عكس‎هايي كه در كودكي (قبل از تكليف) گرفته‎ايم و مسلماً بدون حجاب و... بوده، الان كه بزرگ شده‎ايم، اگر نامحرم ببيند ـ مثلاً پسر خاله يا شوهر عمه و... آيا اشكال شرعي دارد؟

ج ) اگر نامحرم بدون قصد لذت به عكس‎ها نگاه كند مانعي ندارد و شما هم تكليفي نداريد.
 
س) در عقدها و عروسي‎ها كه معمولاً خانم‎ها با لباس‎هاي ويژه آن مراسم شركت دارند و در اكثر مواقع نيز لباس‎ها، بدن نما است و فيلمبرداري صورت مي‎گيرد تكليف ما چيست؟

ج ) اگر مي‎دانيد يا احتمال مي‎دهيد كه در آينده اين فيلم‎ها توسط افراد نامحرم مشاهده مي‎گردد لازم است حجاب كامل خود را موقع فيلمبرداري مراعات كنيد و اگر نمي‎توانيد، از واقع شدن در مقابل دوربين فيلمبرداري خودداري نماييد.
 
س) استفاده از كرم‎هاي چرب كننده، مرطوب كننده، ضد آفتاب و... بر روي دست و صورت، اگر به منظور محافظت از پوست بكار برده شود ولو اين‎كه خوشبو باشد و يا باعث سفيد و روشن شدن پوست شوند؛ چه حكمي دارد؟
ج ) اگر آرايش و زينت محسوب نشود، و بوي خوش آن موجب التذاذ و تحريك نامحرم نگردد اشكال ندارد.
ولي در هر صورت بنابر احتياط واجب، صورت را از نامحرم بپوشاند.
 
س) در خانواده ما رسم است كه در ميهماني‎ها همه بستگان با يكديگر دست مي‎دهند. دست‌دادن بدون‌قصد لذت چه صورت دارد؟
ج ) دست دادن با نامحرم، اگر چه از بستگان نزديك مثل پسر دايي و پسر عمو باشند، حتي بدون قصد لذت هم جايز نيست. لازم است آن‎ها را با احكام شرعي آشنا سازيد.
 
س) آيا دايي يا عموي جوان مي‎تواند دختر خواهر يا دختر برادر خود را كه جوان است، ببوسد؟
ج ) اگر قصد لذت شهواني و ريبه در كار نباشد، اشكال ندارد.
 
س) آيا چيدن و رنگ كردن ابرو جايز است؟

ج ) اصلاح و رنگ كردن ابرو براي خانم‎ها اشكال ندارد؛ ولي بايد از نامحرم پوشانده شود.
 
س) نگاه كردن به استاد مرد براي بهتر فهميدن درس چگونه است؟

ج ) نگاه به صورت و گردن و دست‎هاي مرد نامحرم كه معمولا نمي‎پوشانند، بدون قصد لذت و ريبه اشكال ندارد.
 
س) پوشيدن جوراب نازك براي خانم‎ها چه حكمي دارد؟
ج ) چون پوشاندن روي پا در مقابل نامحرم واجب است. بنابراين، استفاده از جوراب نازك كه پوست پا از زير آن پيدا باشد در مقابل نامحرم جايز نيست.
 
س) اگر انسان با دوست دختر خود به امام‎زاده برود و زيارت كند، آيا زيارتش همانند دوست معمولي صحيح است؟

ج ) رفتن به زيارت امامزادگان براي كسب ثواب است. اگر انسان در مسير كسب ثواب، گناهي مرتكب گردد، واضح است كه به پاداش مذكور نخواهد رسيد و چه بسا موجب افزايش گناه نيز بشود.
 
س) آيا پوشيدن لباس تنگ و كوتاه براي خانم‎ها جايز است؟
ج ) لباس خانم‎ها در مقابل نامحرم، بايد اولاً بدن را بپوشاند و ثانياً بنحوي نباشد كه موجب تحريك نامحرم گردد، و برجستگي‎هاي بدن در آن ظاهر باشد.
 
س) لبخند زدن هنگام صحبت با نامحرم چه حكمي دارد؟

ج ) لبخند زدن و هر كاري كه در معرض تهييج نامحرم است، جايز نيست، و در حديث آمده كه هزار سال حبس در آخرت مجازات يك كلمه شوخي با نامحرم است.
 
س) معاينات پزشكي كه مستلزم لمس و نظر به نامحرم است چه صورت دارد؟

ج ) در صورت نبودن پزشك مماثل،به مقدار ضرورت اشكال ندارد.
 
س) دانشجوي پرستاري هستم. در موقع كار در بيمارستان گاهي دستم با دست همكاران نامحرم تماس پيدا مي‎كند. با اين كه قصد و غرضي در كار نيست و كوشش خود را براي عدم تماس انجام مي‎دهم، آيا مرتكب گناه مي‎شوم؟

ج ) اگر در اثناي كار، دستتان به طور اتفاقي با همكارانتان تماس پيدا كند، اشكال ندارد؛ ولي چنانچه بدانيد اين عمل به طور مكرر ـ هر چند ناخودآگاه ـ انجام مي‎گيرد، لازم است از دستكش و مانند آن استفاده كنيد.
 
س) اگر كسي با نگاه كردن يا لمس دختران غير بالغ لذت ببرد، چه صورت دارد؟

ج ) حرام است.
 
س) آيا لازم است حجاب را براي توريست‎ها الزامي كنيم؟
ج ) افراد توريست، از جهت حكم فقهي حجاب، تابع دين خود هستند؛ لكن همان گونه كه ملزم به رعايت ديگر قوانين كشور هستند نبايد اجازه داده شود بر خلاف ارزش‎هاي ديني و فرهنگي كشور اقدام كنند، و موجب اشاعه فساد و ابتذال اخلاقي شوند.
 
س) آيا پوشيدن لباس آستين كوتاه براي آقايان جايز است؟
ج ) چنانچه مرد بداند زنان با قصد لذت به دستانش نگاه مي‎كنند، احتياط واجب پوشاندن آن است.
 
س) آيا پوشيدن لباس سياه در عزاي امام حسين عليه‌السلام كراهت دارد؟

ج ) پوشيدن لباس مشكي در سوگواري امام حسين عليه‌السلام از مصاديق تعظيم شعائر و داراي رجحان شرعي است و كراهت ندارد. بسياري از فقهاي بزرگوار و مراجع تقليد در روز عاشورا از قباي سياه استفاده مي‎كردند.
 
س) معيار لباس شهرت چيست؟

ج ) لباس شهرت، لباسي است كه پوشيدن آن بخاطر رنگ، كيفيت دوخت، يا علل ديگر مناسب نيست، بطوري كه اگر آن را در برابر مردم بپوشند، توجه آنان را به خود جلب مي‎كند، و انگشت نما مي‎شوند.
 
س) آيا لباس خانم‎ها حتماً بايد سياه باشد؟

ج ) پوشيدن لباس سياه واجب نيست بلكه ملاك آن است كه لباس خانم‎ها بايد به رنگي نباشد كه خلاف متعارف، و موجب جلب توجّه نامحرم گردد.
 
س) آيا پوشيدن جوراب براي خانم‎ها لازم است؟

ج ) بلي، خانم‎ها در برابر نامحرم بايد روي پاي خود را بپوشانند و در اين جهت فرقي بين حال نماز و غير نماز نيست.
 
س) ظاهر شدن خانم‎ها با مانتوهاي تنگ، در بيرون منزل چه حكمي دارد؟

ج ) رفت وآمد خانم‎ها درمقابل نامحرم با لباسي‌كه برجستگي‎هاي بدن آنها را مشخص كند يا معرضيت براي فساد داشته باشد، جايز نيست.
 
س) آيا پزشك معالج به مريض مَحرم است؟

ج ) پزشك، به مريض محرم نيست، ولي در مواقعي كه معالجه متوقف بر نگاه يا لمس مريض است، به مقدار ضرورت مي‎تواند نگاه يا لمس كند و در صورتي كه لمس با دستكش يا از روي حايل ديگري‌كافي باشد، لمس مستقيم جايز نيست.
 
س) آيا نگاه كردن نامحرم به روي پا تا مچ كه در نماز، الزامي براي پوشاندن آن نيست، حرام است؟

ج ) بلي، نگاه مرد به روي پاي نامحرم، حرام است و در حال نماز هم اگر خانمي بداند كه در معرض ديد نامحرم است، بايد روي پا تا مچ را بپوشاند.
 
س) با توجّه به اين‎كه كلاس‎هاي دانشجويان دختر و پسر با هم برگزار مي‎شود، طبعاً ناخودآگاه چشم آدم به دختران نامحرم مي‎افتد، حكم آن چيست؟
ج ) نگاه غير عمدي و بدون قصد لذت اشكال ندارد.
 
س) آيا نگاه كردن به عكس‎هاي زنان و مردان غير مسلمان كه در كتاب‎هاي درسي به صورت نيمه عريان وجود دارد، جايز است؟

ج ) اگر با قصد لذت نباشد و مفسده‎اي هم به دنبال نداشته باشد، اشكال ندارد.
 
س) آيا نگاه كردن به دست و صورت و موهاي زنان كفار جايز است؟

ج ) در صورتي كه قصد لذت و خوف از وقوع در حرام نباشد، نگاه به دست و صورت و جاهايي از بدنشان كه عادت در نپوشاندن آن دارند، اشكال ندارد.
 
س) نگاه به نامزدم كه بعداً قصد ازدواج با او را دارم، چه صورت دارد؟

ج ) تا صيغه عقد دائم يا موقّت خوانده نشده، نامزد با نامحرمان ديگر تفاوتي ندارد، و نگاه به او با قصد لذت و شهوت، جايز نيست.


نوشته: واعظ حقوقی در: پنجشنبه 1390/07/21 |

 
راز عدد هفت در قرآن چيست ؟ پيوند ثابت
در قرآن و فرهنگ اسلامى به برخى از عددها ، عنايت و توجه خاص شده است كه از آن جمله مى توان به عددهاى «سه » ، «هفت » ، «هفتاد» ، «چهل » و .. . اشاره كرد . كاربرد هر يك از اين ها حكمتى دارد كه برخى را قرآن و روايات يادآور شده و برخى را نيز علوم جديد كشف كرده است . حكمت عدد هفت نيز تا حدودى بيان شده است .

در قرآن و فرهنگ اسلامى به برخى از عددها ، عنايت و توجه خاص شده است كه از آن جمله مى توان به عددهاى «سه » ، «هفت » ، «هفتاد» ، «چهل » و .. . اشاره كرد . كاربرد هر يك از اين ها حكمتى دارد كه برخى را قرآن و روايات يادآور شده و برخى را نيز علوم جديد كشف كرده است . حكمت عدد هفت نيز تا حدودى بيان شده است .
   

شماره هفت از ديرباز مورد توجه اقوام مختلف جهان بوده است ; قوم «سومر» قديمى ترين قومى بوده كه به آن توجه كرده است . آنان متوجه سيارات هفتگانه ـ آنچه امروز نيز از كرات منظومه شمسى با چشم غيرمسلح ديده مى شود ـ شدند و به پرستش آن ها پرداختند.


از جمله مواردى كه عدد هفت در آن ها به كار رفته عبارتند از : 1 . ايام هفته 2 . تقسيم جهان به هفت اقليم 3 . هفت طبقه زمين 4 . هفت طبقه آسمان 5 . هفت فرشته مقدس در نظر بنى اسرائيل .
همه اين ها و موارد بسيارى ديگر كه بعضى در افسانه هاى ديرين و ساير شؤون تمدنى بشر ديده شده ، نمايانگر اهميت فوق العاده اين عدد در نظر اقوام مختلف است .(1)

  • عدد هفت در امور دينى :


معادل هفت در عربى واژه هاى «سبع و سبعه » مى باشد .

كثرت كاربرد اين شماره در امور مذهبى نمايانگر اهميت ويژه آن در اين راستا است .

از جمله كاربردهاى دينى عدد هفت عبارتند از :
1 . هفت فرشته مقدس در نظر بنى اسرائيل 2 . هفت بار طواف بر گرد كعبه 3 . هفت طبقه جهنم 4 . هفت درب جهنم 5 . هفت سلام در قرآن ـ كه عبارتند از : 1 . «سلم قولا من ربّ رحيم »(يس ،58) 2 . «سلم على ابرهيم »(صافات ، 109) 3 . «سلم على نوح فى العلمين »(صافات ، 79) 4 . «سلم على موسى و هرون »(صافات ، 120) 5 . «سلم على ءال ياسين »(صافات ، 130) 6 . «سلم عليكم طبتم »(زمر ، 73) 7 . «سلم هى حتى مطلع الفجر»(قدر ، 5) 6 . هفت بار تطهير در قوانين طهارت 7 . هفت عضوى كه در سجده بايد روى زمين باشد 8 . هفت شبانه روز بلاى قوم عاد 9 . هفت شهر عشق و هفت مردان در تصوف 10 . قرّاءسبعه .(2)

الف ) سبع و سبعه در قرآن :


اين دو واژه 24 بار در قرآن به كار رفته اند ; بيست بار با واژه «سبع » و چهار بار با واژه «سبعه » كه عبارتند از : «سبع سموت » (بقره ، 29 / فصلت ، 12 / طلاق ، 12 / ملك ، 3 / نوح ، 15) «السموت السبع » (اسراء ، 44 / مؤمنون ، 86) «ويقولون سبعة .. . (كهف ، 22) «و سبعة إذا رجعتم » (بقره ، 196) «سبع شداد» (يوسف ، 48) «سبعاً شداداً» (نباء ، 12) «سبع سنابل » (بقره ، 260) «سبع بقرت سمان يأكلهن سبع عجاف و سبع سنبلت خضر» (يوسف ،43 و 46) «سبع سنين » (يوسف ، 47) «سبع طرائق » (مؤمنون ، 17) «سبع ليال » (حاقّه ، 7) «سبعاً من المثانى » (حجر ،87) «سبعة ابواب » (حجر ، 44) «سبعة أبحر» (لقمان ، 27)
ب ) عدد هفت در روايات:

در روايات اسلامى نيز اين شماره مورد توجه قرار گرفته است . تنها در كتاب «خصال » شيخ صدوق(رحمه الله) 116 روايت در «باب السبعة » آمده است .(3)

به برخى از اين روايات اشاره مى كنيم :

«هركس اقرار به هفت چيز كند مؤمن است » ـ «بازخواست مردم ازهفت چيز در قيامت » ـ «وصيت به هفت چيز» ـ «محاجه اميرالمؤمنين(عليه السلام) با قوم خود در قيامت با هفت خصلت » ـ «واجبات نماز هفت چيز است » ـ وقت ، طهارت ، توجه ، قبله ، ركوع ، سجود ـ «اگر بنده اى گناه كند ، ملك موكل بر شانه راست هفت ساعت براى استغفار به او فرصت مى دهد» ـ «تقسيم بندى عمر فرزندان به سه هفت سال » (هفت سال نخست براى بازى ، هفت سال دوم براى آموزش و هفت سال سوم براى فراگيرى حلال و حرام ) ـ «كودك در هفت سال نخست آقايى مى كند و در هفت سال دوم فرمانبردار و در هفت سال سوم مشاور خانواده است » ـ «قرآن بر هفت حرف نازل شده .»(4)

  • حكمت كاربرد عدد هفت در شرع مقدس :


در قرآن و فرهنگ اسلامى به برخى از عددها ، عنايت و توجه خاص شده است كه از آن جمله مى توان به عددهاى «سه » ، «هفت » ، «هفتاد» ، «چهل » و .. . اشاره كرد . كاربرد هر يك از اين ها حكمتى دارد كه برخى را قرآن و روايات يادآور شده و برخى را نيز علوم جديد كشف كرده است . حكمت عدد هفت نيز تا حدودى بيان شده است . كتاب هاى لغت عربى آن را (همچون عدد هزار در فارسى ) نمادى از كثرت و فراوانى مى دانند ;(5) ولى در قرآن و روايات هم به معناى كثرت و هم براى شمارش چيزى به كار رفته است .

عددى كه نماد كثرت است عددى كامل و زنده است ; بر خلاف اعداد معمولى رياضى «عدد زنده » آن است كه فكر ايشان را تا بى نهايت پيش برد و واقعيت را آن چنان كه هست در نظرها تجسم بخشد ; چنين عددى روح دارد و رياضى دان و بى سواد هر دو عظمت آن را درك مى كنند . عددى را (مثلا يك ) تصور كنيد كه يك كيلومتر صفر جلوى آن قرار گرفته باشد ; اين عدد عظمت دارد ; اما تنها رياضى دان عظمت آن را مى شناسد ; ولى اعداد كامل و زنده را همه مى شناسند و مى توانند به ابهت و گستردگى اش اذعان كنند .(6)

شايد انتخاب عدد هفت براى كثرت به خاطر بسيارى از امور هفتگانه ثابت در جهان هستى باشد ، همچون يك دوره كامل هفت روزه زمان (يك هفته ) از اين رو ، اين شماره صرفاً يك عدد رياضى محسوب نمى شود ; بلكه عددى براى نشان دادن كمال يك چيز است ; مانند عدد چهل كه يكى از حكمت هاى آن اين است كه رسيدن به چهل سالگى به طور معمول با كمال عقل همراه است .(7)

اكنون به دو نمونه از آيات قرآن كه عدد هفت در آن ها به همين منظور به كار رفته است ، توجه كنيد :

1ـ «و لو أنّما فى الأرض من شجرة أقلم والبحر يمدّه من بعده سبعة أبحر مانفدت كلمت الله إنّ الله عزيز حكيم ; (لقمان ، 27) و اگر آن چه درخت در زمين است قلم باشد و دريا را هفت درياى ديگر به يارى آيد ، سخنان خدا پايان نپذيرد . قطعاً خدا است كه شكست ناپذير حكيم است .»

در اين آيه ، قرآن به جاى اين كه بگويد : مخلوقات خداوند در پهنه هستى عددى بسيار بسيار بزرگ دارند مى گويد : اگر تمام درختان روى زمين ، قلم و همه درياها مركب شود ، تمام قلم ها مى شكند ، و ازبين مى رود ، ولى حقايق عالم هستى و معلومات پروردگار هستى پايان نمى پذيرد . عظمت سخن آن گاه روشن تر مى شود كه عدد هفت نمادى از كثرت باشد ، در اين آيه براى مجسم ساختن عدد بى نهايت و نزديك ساختن معناى علم بى پايان خدا و گستردگى فوق العاده جهان هستى به افكار ما ، از عدد زنده استفاده شده است .(8)

2ـ «و إنّ جهنم لموعدهم أجمعين * لها سبعة أبوب لكلّ باب منهم جزء مقسوم ; (حجر ، 43ـ44) و قطعاً وعده گاه همه آنان دوزخ است ، ]دوزخى[ كه براى آن هفت در است و از هر درى بخش معين از آنان ]وارد مى شوند[ .» در اين آيات آمده كه جهنم هفت در دارد ; بعيد نيست كه عدد هفت در اينجا نيز براى كثرت باشد ; يعنى جهنم درهاى بسيار و فراوان دارد ; و واضح است كه اين تعداد درها در حقيقت به عوامل گوناگونى كه انسان را به جهنم مى كشاند اشاره دارد . هر چند روايات نيز به اين «هفت در» اشاره كرده اند ; ولى ظاهراً درهاى جهنم به هفت در محدود نمى شود .(9)

[ 90/05/02 ] [ 13:41 ] [ زهرا(ق)دانشجوی ترم 3مهندسی نرم افزار ]


نوشته: واعظ حقوقی در: پنجشنبه 1390/07/21 |

 
12راه کم هزینه برای رسیدن به آرامش پيوند ثابت
روش‌های ساده بسیار برای رسیدن به آرامش وجود دارد که نه هزینه و نه نیاز به پزشک دارد، در این روش انسان باید خود را از درون خود اصلاح کند.

به گزارش برنا، آرامش، واژه‌ای است که متاسفانه امروزه کسی به آن فکر نمی‌کند و جای آن را آسایش گرفته است. «مرتضی بذرافشان» دکترای علوم و معارف اسلامی، مشاور در امور مهارت‌های زندگی در این باره به برنا می‌گوید:

محققان جهان، بخش عمده بیماری‌های شایع و عصبی در افراد را ناشی از استرس و عدم آرامش می‌دانند که معمولا این بیماری‌ها با دارو رفع نمی‌شود و در وجود این افراد می‌ماند.

روش‌های ساده بسیار برای رسیدن به آرامش وجود دارد که نه هزینه و نه نیاز به پزشک دارد، در این روش انسان باید خود را از درون خود اصلاح کند.

علت اینکه اکثر افراد، کمتر به آرامش درونی می‌رسند، این است که مسیر زندگی را اشتباه می‌روند؛ زیرا این افراد زندگی را برای مردم و قهرمان شدن می‌خواهند؛ در نتیجه حسادت‌ها، چشم هم چشمی‌ها، ریاست طلبی، وابستگی به دنیا، نام آورشدن، حرص و طمع مال و... عواملی هستند که باعث سلب آرامش افراد می‌شوند.

اگر فردی از درون تهی باشد و تمام تلاش خود را صرف فراهم کردن آسایش همسر و فرزندان کنند، بیشتر از اینکه آرامش همسر و فرزندان را سلب کند، آرامش خود را از بین می‌برد.

راه‌های رسیدن به آرامش را از دیدگاه اسلام را می‌توان به 12 روش تقسیم کرد:


1- ذکر و یاد خدا
ذکر و یاد خدا باعث آرامش دل‌ها است. همان طور که خداوند در سوره رعد آیه 28می‌فرماید:بِذِکر اِللهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ؛« دل‌ها با یاد خدا آرام می‌گیرند.»

2- توکل به خدا
کسی که توکل به خداوند نداشته باشد، همیشه دست نیاز به دیگران دراز می‌کند و این وابستگی موجب سلب آسایش او می‌شود. این افراد با کوچکترین مشکل به دیگران متوسل می‌شوند و هیچ امیدی ندارند. در این شرایط آنها باید بدانند خود سعی و تلاش کرده و خداوند قهار است و مشکلات آنها حل می‌کند.
خداوند در قرآن سوره طلاق آیه 3 می‌فرماید: مَن یتوکل علی الله فهو حسبه:« هر که به خداوند توکل کند،خداوند او را بس است.»
بنابراین کسی که توکل به خدا داشته باشد، دیگر حرص مشکلات و سختی‌ها را نمی‌خورد و خود را به خداوند می‌سپارد.

3- نداشتن حرص و طمع
انسان‌ها هر چقدر ثروتمندتر باشند، به همان میزان آرامش کمتری دارند. هر قدر زندگی ماشینی و امکانات رفاهی و همین طور آسایش بیشتر باشد، به همان نسبت و به همان تناسب آرامش ما کم می‌شود.
کسی که به فکر مال اندوزی و طمع باشد، همیشه به این فکر است که ثروتش بیشتر شود در نتیجه آرامشی ندارد.
افرادی‌که معمولا چشم داشت و یا حسرت مال و علم افراد را می‌خورند، معمولا از روح روان سالمی برخوردار نیستند.

4- بالا بردن رشد معنوی
افراد می توانند با رشد معنوی و از طریق دعا کردن و توسل به خداوند و مطالعه کمبودهای و خلاء‌های خود را برطرف کنند. زیرا با دعا مشکلات آنها حل می‌شود و به آرامش می‌رسند.

5- واقعیت زندگی را قبول کنید
درست است که انسان دوست دارد به کارهای بزرگ و مال و ثروت دست پیدا کند و این رفتار ذاتی است، اما زمانی است که فرد تمام سعی و تلاش خود را می کند، اما به آن مرحله از پیشرفت نمی رسد. او نباید نا امید شده و تمام فکرش را روی آن متمرکز کند، زیرا موجب سلب آسایش او می‌شود.
پیامبراکرم(ص) می‌فرماید: ان الله یحب معالى الامور:« خداوند كارهاى بلند و گرامى را دوست دارد».
ولی زمانیکه افراد به خواسته‌های خود و آن پیشرفت نمی رسند، باید حسرت نخورند، زیرا حسرت خوردن خود یک عامل از بین بردن آسایش است.

6-تسلیم مقدرات خداوند باشید
فرض کنید فردی مدام در حال دعا کردن است که خداوند شرایط ازدواج او را با کسی که دوستش دارد فراهم کند، اما دعای او مستجاب نمی‌شود و او به طرف مقابل خود نمی‌رسد. این تقدیر خداوند است و نباید بر خواسته‌های خود پافشاری کند.
برخی افراد می‌گویند: خداوند در قرآن فرموده که بخوانید مرا، تا اجابت کنم شما را. پس چرا خداوند دعاهای ما را اجابت نمی‌کند؟ باید در جواب گفت؛دلیل آن این است که خداوند صلاح تو را می‌خواهد و حکمت و سرنوشت تو این طور رقم خورده است.
خداوند در قرآن سوره بقره آیه 216 می‌فرماید: وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ
«شاید چیزی را ناخوش بدارید و در آن خیر شما باشد و شاید چیزی را دوست داشته باشید و برایتان ناپسند افتد خدا می‌داند و شما نمی دانید.»
اگر هر کاری که نمی‍‌شود به آن دست یافت را به دست خداوند سپرد، آرامش انسان زیاد می‌شود. زیرا خود را درگیر آن کار نمی‌کند.

7- ازدواج با همسر خوب:
خداوند در قرآن سوره روم آیه 21می فرماید:مِن‌ْ ءَایَـَتِه‌ِأَن‌ْ خَلَق‌َ لَکُم مِّن‌ْ أَنفُسِکُم‌ْ أَزْوَ َجًا لِّتَسْکُنُوَّاْ إِلَیْهَا « از نشانه‌های او این است که برای شما همسرانی آفرید تا به وسیله آن‌ها آرام گیرید.»
وقتی مردی وارد خانه می‌شود و همسرش تمام امکانات را برای او فراهم می‌کند تا او به آرامش برسد این نعمتی است که باید قدر او را دانست. همین طور زنی که با وجود همسرش احساس آرامش می‌کند. اخلاق نیک همسران در آرامش افراد بسیار تاثیرگذار است.

8- استراحت و خواب در شب:
خواب و استراحت شبانه بسیار در آرامش افراد تاثیر دارد. حتی خداوند در قرآن می‌فرماید؛ الله الذّی جعل لکم الّیل لتسکنوا فیه:«خداوند شب را برای شما پدید آورد تا در آن آرام گیرید.»

9- پاکیزگی و نظافت:
کسی که پاکیزه و تمیز است معمولا احساس آرامش می کند؛ ولی زمانیکه فردی کثیف و بد بو است از این بابت رنج می‌برد و باعث سلب آسایش او می‌شود.

10- طهارت داشتن:
بارها و بارها در روایت و احادیث ذکر شده است که انسان دائم الوضو باشد، زیرا وضو باعث آرامش می‌شود. با غسل های مستحبی درمناسبت‌ها و ولادت‌های ائمه اطهار می‌توان به آرامش رسید، زیرا زمانیکه حس پاک بودن به او دست بدهد، آرامش به او تزریق می‌شود.

11- خوردن غذای سالم و طبیعی:
در آیات و روایات ذکر شده است خوردن انگور سیاه، زیتون و روغن آن و همینطور خوردن عسل دراعصاب و آرامش موثر است. متاسفانه امروزه غذاهای فست فود که بسیار در روحیه و آرامش انسان‌ها تاثیر دارد، جای غذاهای سالم و طبیعی را گرفته است.

12- عدم بدبینی و اعتماد به دیگران:
معمولا افرادی که به دیگران و یا همسر خود شک دارند و بدبین هستند، معمولا این شک و عدم اعتماد آرامش آنها را به خطر می‌اندازد. مثلا اگر خانمی همسرش دیر به خانه می‌آید، در ذهن خود به غلط چنین تصوری دارد که شاید او با کس دیگری است؛ در صورتیکه همسرش به دلیل مشغله کاری دیر به منزل رسیده است. به همین دلیل فکرهای منفی روح و روان او در عذاب است.
در آیات روایات آمده است که انسان‌ها باید اصل را بر نیکی بگذارند؛ مگر اینکه خلاف آن ثابت شود.

نوشته: واعظ حقوقی در: پنجشنبه 1390/07/21 |

 
جهیزیه حضرت زهرا(س) پيوند ثابت
صورت جهیزیه حضرت زهرا(س) برای ازدواج

برنا نوشت:

حضرت آیت الله مکارم شیرازی با بررسی این موضوع در کتاب خود با عنوان"آیین همسری" به خانواده نمونه اشاره می‌کنند و می‌نویسند: حال به سراغ «خانواده نمونه» برویم و جهیزیه ازدواج برترین زنان جهان با برگزیده ترین مردان تاریخ بعد از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را مورد توجه قرار دهیم و از آن الهام بگیریم.

در بحثهاى گذشته خواندیم که تمام سرمایه مولاى متقیان(علیه السلام)براى مراسم ازدواج تنها پول زرهى بود که به فرمان پیامبر(صلى الله علیه وآله)آن را فروخت و از آن «عطریات» و «لباس» و «جهیزیه» حضرت زهرا(علیها السلام)تهیه شد.

قیمت این زره به روایتى، سى درهم و به روایات دیگر ۴۸۰ یا ۵۰۰ درهم بود و با توجه به این که «درهم» تقریبا نیم مثقال نقره مسکوک است، مجموع قیمت زره و بهاى تمام وسائلى را که به عنوان جهیزیه تهیه کردند به آسانى می‌توان محاسبه نمود.

از روایتى استفاده می‌شود که تنها یک سوم قیمت زره براى جهیزیه مصرف شد و از آن به خوبى برمی‌آید که تا چه حد وسائل زندگى جدید این دو زوج خوشبخت جهان بشریت ساده و بى آلایش و دور از هرگونه تشریفات بوده است.

صورت جهیزیه بانوى اسلام(علیها السلام) و به اصطلاح ریز اقلام آن را نیز ارباب سیر و تواریخ نوشته اند که مطالعه آن انسان را با عالمی‌از صفا و زهد و وارستگى عجیب روبه رو می‌سازد، که عظمت و شکوه بى نظیر و خیره کننده اش هر انسان آزاده اى را به خضوع در برابر آن وامی‌دارد.

صورت جهیزیه اى که یاران پیامبر(صلى الله علیه وآله)با آن وجه مختصر براى یگانه دختر پیامبر(صلى الله علیه وآله)تهیه کردند به این ترتیب بود:

۱ـ یک فرش مصرى که داخل آن پشم بود
۲ـ یک سفره چرمى
۳ـ یک متکاى چرمی‌که داخل آن لیف درخت خرما بود
۴ـ یک عباى خیبرى
۵ـ یک مشک آب
۶ـ چند کوزه
۷ـ چند ظرف و کاسه سفالین
۸ـ یک ظرف براى آب و آب کشى (مطهره)
۹ـ یک پرده نازک پشمى

این بود مجموعه جهیزیه زهرا(علیها السلام) طبق روایت.

هنگامی‌که وسائل فوق را نزد پیامبر(صلى الله علیه وآله)آوردند نگاهى به آن کرد و گریست، سپس سر به سوى آسمان بلند کرد و دعاى عجیبى کرد و گفت: اَللهُم بارِکْ لِقَوْم جُل آنِیَتِهِمُ الْخَزَفُ.

خداوندا به قومی‌که غالب ظروف آنها سفالین است، مبارک گردان!

دقت در این اقلام جهیزیه عجیب و تاریخى و دعائى که پیامبر(صلى الله علیه وآله)به دنبال آن فرمود، بسیار چیزها به انسان می‌آموزد. عظمت و شکوهى که در این جهیزیه ساده نهفته است و پیام و الهامی‌که به فرزندان اسلام در تمام قرون می‌دهد، غیرقابل توصیف است.

پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)با این کار می‌خواهد درسى بزرگ براى تمام اعصار و براى تمام نسلها به یادگار بگذارد و نشان دهد که اسلام بر محور تجمل پرستى و رقابتهاى کمرشکن مادى که مایه صعوبت کار ازدواج و به تأخیر افتادن برنامه جوانان و آلودگى اجتماع مسلمین می‌گردد، نیست. اساس و پایه کار، همه جا بر سهولت و سادگى و وارستگى و آزادگى، صفا و صمیمیت استوار است.

آنچه پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) به عنوان نمونه و سرمشق نشان داد نه تنها در مقیاس امروز ساده و بى تکلف بود، بلکه در اجتماع آن زمان نیز بسیار ساده تلقى می‌شد، تا آنجا که دنیاپرستان آن عصر که هنوز رسوبات «ارزشهاى جاهلى» در اعماق روح و جان تاریکشان بود، زهراى عزیز را بر این زندگى ساده شوهرش سرزنش کردند و جوابى با آن عظمت را از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)شنیدند که قبلا ذکر کردیم.

اینها همه هشدارى است به آنها که نه تنها روى قلم به قلم وسائل تجملى جهیزیه که گاه بسیارى از آنها در تمام طول عمر هم یک بار مورد استفاده قرار نمی‌گیرد، اصرار دارند، بلکه حتى روى مارکهاى مختلف داخلى یا خارجى و رنگ و نقش و نگار آنها نیز حساسیت آمیخته با وسواس نشان می‌دهند; آرى هشدارى است به همه آنها!

پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)با امکاناتى که در آن زمان داشت، می‌توانست وسائلى بسیار بهتر و با ارزشتر از آنچه گفتیم براى تنها دخترش زهرا(علیها السلام) و تنها یادگار همسر محبوبش خدیجه و تنها یار و یاور همیشگى اش على(علیه السلام)فراهم سازد ولى مخصوصاً این کار را نکرد، که اگر می‌کرد دستور جاویدان: «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فى رَسُولِ اللهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» ارزش خود را از دست می‌داد.

عجب این که، گروهى از مسلمانان این سخنان را می‌شنوند و بى خیال از کنار آن بسادگى می‌گذرند و گاه اسم این بى اعتنائى را ضرورتهاى عصر و زمان می‌گذارند، ضرورتى که آبرو و حیثیت آنها در گرو آن است!

در حالى که ضرورت بودن آن، «بهانه» یا «خیال» و «توهمى» بیش نیست، مانند همه خیالها و پندارها در صحنه زندگى که:

از خیالى صلحشان و جنگشان / وز خیالى نامشان و ننگشان

و از همه مضحکتر این که، گاه براى تیمن و تبرک در کنار مهریه هاى سنگین چند میلیونى، مهریه پانصد درهمی‌حضرت زهرا(علیها السلام) را نیز ضمیمه می‌کنند! یا بعضى از قلمهاى جهیزیه آن حضرت را براى تأسى به آن بزرگوار در کنار اجناس لوکس و وسائل پر زرق و برق و گرانقیمت خود قرار می‌دهند.

این درست به آن می‌ماند که در کنار سفره اى که انواع غذاهاى رنگین داخلى و خارجى و سنتى و مد روز، در آن جمع است، مقدارى نان جو و نمک هم قرار دهیم که این خوراک مولاى متقیان و پیشواى آزادگان جهان، على(علیه السلام)است و ما شیعیان و پیروان مکتب او هستیم! چقدر این کار کودکانه و مسخره است!

من معتقدم بیرون آوردن بسیارى از پدران و مادران تجمل پرست متعصب از زیر آوار تقلیدها و آداب و رسوم غلط و خرافى کار آسانى نیست. جوانان، اعم از دختران و پسران که روح بى آلایش ترى دارند براى سنت شکنى و درهم کوبیدن آداب و رسوم غلط آماده ترند، آنها باید بپا خیزند و اجازه ندهند سرنوشتشان بازیچه دست این سنتهاى زشت و رقابتها و چشم و همچشمی‌هاى ویرانگر بزرگترها شود و صفا و صمیمیت همسرانشان در آتش این رسوم غلط و غیر منطقى بسوزد.

آنها باید حاکم بر سرنوشت خود شوند و دستهاى معمارانى را که سنگ اول زیربناى زندگى آنها را از اول کج می‌نهند و بعد از آن تا گنبد دوار کج می‌رود، از این مسأله حیاتى کوتاه کنند و قولا و عملا ثابت نمایند طرفدار مهریه هاى معقول، جهیزیه هاى ساده و مراسم ازدواج بى تکلف و آمیخته با صمیمیت و صفاى اسلام هستند.

پسران جوان باید ثابت کنند رهروان مخلص راه امیرمؤمنان على مرتضى(علیه السلام)می‌باشند.

دختران جوان نیز باید ثابت کنند از زندگى زهراى مرضیه(علیها السلام)بزرگترین شخصیت زن در جهان بشریت الگو می‌گیرند و به وسوسه هاى این و آن دل نسپرده و به دشمنى هاى در لباس خیرخواهى، توجهى نمی‌کنند؛ و من به تأثیر این سخنان در جوانان بسیار امیدوارم.

نوشته: واعظ حقوقی در: پنجشنبه 1390/07/21 |

 
کیف‌قاپ‌ها دست مالباخته را قطع کردند! پيوند ثابت
ماموران با تحقیق از شاهدان حادثه متوجه شدند عاملان حادثه 2 راکب یک دستگاه موتورسیکلت بوده‌اند که در پی درگیری با مرد جوان به قصد سرقت کیف و مقاومت وی با قمه به او حمله کرده و مچ دستش را قطع کرده‌اند.

2 تبهکار خشن هنگام سرقت پول مشتری بانکی در منطقه اندیشه شهریار وقتی با مقاومت مالباخته روبه‌رو شدند، مچ دست او را با قمه قطع کردند.

به گزارش «جام‌جم»، چند روز پیش مردی با مرکز فوریت‌های پلیسی 110 شهریار تماس گرفت و خبر داد 2 مرد کیف‌قاپ با حمله به یک مرد رهگذر بشدت او را زخمی کرده‌اند. دقایقی بعد با حضور ماموران در محل حادثه ـ منطقه اندیشه ـ معلوم شد مردی کنار خیابان بی‌هوش افتاده و مچ دست وی نیز قطع شده است.

در پی این حادثه، مرد زخمی به بیمارستان منتقل شد.

ماموران با تحقیق از شاهدان حادثه متوجه شدند عاملان حادثه 2 راکب یک دستگاه موتورسیکلت بوده‌اند که در پی درگیری با مرد جوان به قصد سرقت کیف و مقاومت وی با قمه به او حمله کرده و مچ دستش را قطع کرده‌اند.

با ثبت اظهارات شاهدان، تحقیقات در این زمینه ادامه پیدا کرد تا این‌که در تماس تلفنی مسوولان بیمارستان در شهریار با پلیس معلوم شد مرد زخمی به هوش آمده است.

با حضور ماموران در بیمارستان مرد زخمی در تشریح ماجرا گفت: روز حادثه برای دریافت چند میلیون تومان پول از حسابم به بانک رفته و پس از بازگشت در خیابان منتظر تاکسی بودم که یک موتورسیکلت به من نزدیک شد و راکبان قصد سرقت کیف پول‌هایم را داشتند.

شاکی اضافه کرد: به مقابله با آنها پرداختم تا مانع از سرقت کیفم شوم. در همین موقع یکی از کیف‌قاپ‌ها با قمه‌ای که همراه داشت به من حمله‌ور شد و مچ دستم را قطع کرد. با صدای فریادهایم، مردم که متوجه ماجرا شده بودند به کمکم شتافتند و متهمان که با حمله مردم خشمگین روبه‌رو شده بودند، پس از ناکامی در سرقت از محل متواری شدند.

بنابر این گزارش، با اطلاعات به دست آمده از شاکی و چهره‌نگاری رایانه‌ای از کیف‌قاپ‌های شرور، جستجوهای پلیسی برای یافتن آنها ادامه دارد.

نوشته: واعظ حقوقی در: پنجشنبه 1390/07/21 |

 
بركناري امام جمعه مدينه پيوند ثابت
حذیفی در نماز جمعه هفته گذشته مدینه النبی(ص) به مقدسات شیعیان و مهدویت توهین کرد و تظاهرکنندگان منطقه العوامیه عربستان را فتنه گر، دست نشانده خارج و مفسد خواند.
شیخ علی عبدالرحمن حذیفی از عالمان وهابی به خاطر توهین به مقدسات شیعیان از امامت حرم نبوی شریف(ص) و ایراد خطبه‌های جمعه کنار گذاشته شد.

به گزارش مهر به نقل از شبکه ماهواره ای الفیحا، شیخ علی عبدالرحمن حذیفی از عالمان وهابی عربستان که در پی قیام مردم منطقه شیعه‏ نشین عربستان، اخیرا در خطبه‏ های نماز جمعه ریاض و مدینه به‌شدت به شیعیان حمله کرد و به مقدسات اسلام اهانت کرد، از امامت حرم نبوی شریف(ص) و ایراد خطبه‌های جمعه کنار گذاشته شد.

حذیفی در نماز جمعه هفته گذشته مدینه النبی(ص) به مقدسات شیعیان و مهدویت توهین کرد و تظاهرکنندگان منطقه العوامیه عربستان را فتنه گر، دست نشانده خارج و مفسد خواند.

پیش از این، در پی اهانت علمای وهابی سعودی به شیعیان عربستان، علمای شیعه این کشور با صدور بیانیه‏ای آن سخنان را غیرمسئولانه و فتنه ‏انگیز دانسته و خواستار برخورد مقامات رسمی دولت عربستان با فتنه‏انگیزان شده بودند.

علمای شیعه در بیاینه مشترکی که با عنوان "نه، برای فتنه" صادر کردند، خشم عمیق خود نسبت به اهانت حذیفی به اعتقادات شیعه و نیز زیر سؤال بردن عرق ملی آنها اعلام کردند.


حذیفی از ریشه حذف است  ولی حذف او مطلق نیست بلکه موقت است همانطور که  در حضور رییس جمهر ایران دهه هفتاد به شیعیان توهین کرد وحذف شد  نتیجه می گیریم کهحاکمان بر عربستان وهابی و ضد شیعه و اسلام هستند

نوشته: واعظ حقوقی در: پنجشنبه 1390/07/21 |

 
آن سید که بود؟ پيوند ثابت
مروز که سری به سایت وزین شیعه نیوز زدم با این خاطره بسیارزیبا که راوی اصلی آن علامه امینی صاحب مجموعه ارزشمند الغدیراست روبرو شدم و بنظرم رسید آن را برای مطالعه دوستان علاقمند در این وب سایت بگذارم .

سایت شیعه نیوز این خاطره را ازجناب حجت‌الاسلام علی‌اکبر مهدی‌پورکتاب‌شناس و موعود پژوهی که درباره علامه امینی حرف‌های زیادی برای گفتن دارد واو با یک واسطه آن را ازعلامه امینی،نقل می کند و در آن از چگونگی سوء قصد به جان علامه امینی در بغداد و نحوه نجاتش به دست یک سید ناشناس از مرگی که دربدست آوردن کتابی او را تهدید می‌کرد، سخن می گوید.
علامه امینی در چند ماه آخر حیات خود که برای استفاده از آب دریاچه ارومیه به بندر شرف‌خانه آمده بود، در این مسافرت این خاطره را برای کسبه‌ای در تبریزبنام حاج حسن سفیدآبیان نقل کرد که او نیز آن را بی‌کم و کاست برای آقای مهدی پور باز گفته است


ادامه اين مطلب را بخوانيد...

نوشته: واعظ حقوقی در: پنجشنبه 1390/07/21 |

 
مراسم عمامه گذاری طلاب حوزه علمیه امام رضا (ع) پيوند ثابت

نوشته: واعظ حقوقی در: چهارشنبه 1390/07/20 |

 
چگونه امكان دارد كه يك فرد بيش از هزار سال عمر كند؟(3) پيوند ثابت
چگونه امكان دارد كه يك فرد بيش از هزار سال عمر كند؟لطبراني، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاى360هـ)، المعجم الكبير، ج12، ص214، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، 1404هـ – 1983م.
الطبري، أبو جعفر محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب (متوفاى310)، تاريخ الطبري، ج1، ص98، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.

ابن الجوزي الحنبلي، جمال الدين ابوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاى 597 هـ)، المنتظم في تاريخ الملوك والأمم، ج1، ص216، ناشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1358.

الأفريقي، محمد بن مكرم بن منظور الأفريقي المصري (متوفاي 711هـ)، مختصر تاريخ دمشق، ج3، ص86، دار النشر: طبق برنامه الجامع الكبير.

إبن أبي شيبة الكوفي، ابوبكر عبد الله بن محمد (متوفاى235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج7،‌ ص17، ح33917، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاى911هـ)، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، ج3، ص81، طبق برنامه الجامع الكبير.

البيهقي، أحمد بن الحسين بن علي بن موسي ابوبكر (متوفاى 458هـ)، سنن البيهقي الكبرى، ج10، ص146، ناشر: مكتبة دار الباز - مكة المكرمة، تحقيق: محمد عبد القادر عطا، 1414 - 1994.

ابن أثير الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاى630هـ) الكامل في التاريخ، ج1، ص44،‌ تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة الثانية، 1415هـ.

أبو يعلي الموصلي التميمي، أحمد بن علي بن المثني (متوفاى307 هـ)، مسند أبي يعلي، ج5، ص100، تحقيق: حسين سليم أسد، ناشر: دار المأمون للتراث - دمشق، الطبعة: الأولى، 1404 هـ – 1984م.

ابن اثير نيز اين روايت را در «البداية والنهاية» آورده و در پايان مى‌گويد:‌ اين روايت را احمد از ابن عباس و ترمذى از ابى هريره آورده و تصحيح كرده و حاكم نيز آن را بر شرط مسلم صحيح مى‌داند:

رواه أحمد عن ابن عباس والترمذي وصححه عن أبي هريرة وابن خزيمة وابن حبان وقال الحاكم على شرط مسلم وقد تقدم ذكر طرقه والفاظه في قصة آدم.

 قال ابن جرير وقد زعم بعض أهل الكتاب أن عمر داود كان سبعا وسبعين سنة قلت هذا غلط مردود عليهم قالوا وكان مدة ملكه أربعين سنة وهذا قد يقبل نقله لأنه ليس عندنا ما ينافيه ولا ما يقتضيه.

اين روايت را احمد از ابن عباس نقل كرده و ترمذى آن را از ابو هريره و ابن خزيمه و ابن حبان نقل كرده و تصحيح نموده است. حاكم گفته اين روايت بر شرط مسلم است.در گذشته طريق و الفاظ اين روايت در قصه آدم بيان شد. ابن جرير گفته: برخى از اهل كتاب گمان كرده كه عمر داود 77 سال بوده و من مى‌گويم اين غلط و مردود است. گفته اند: مدت پادشاهى او چهل سال بوده و اين نقل گاهى مورد قبول است چرا كه در نزد ما چيزى كه منافات با او داشته باشد نيست و نه چيزى وجود دارد كه اقتضاى اين قول را داشته باشد.

ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاى774هـ)، البداية والنهاية، ج2، ص16، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.

نتيجه طبق رواياتى كه بيان شد،‌ عمر حضرت آدم همان هزار سال كامل بوده است و اگر دربرخى روايات آمده كه آن حضرت چهل سال از عمرش را به حضرت داود بخشيد، اين مدت را خداوند براى او تكميل كرد. در نتيجه همان هزار سال كامل مى‌شود.
قول دوم:930- يا 960 سال:

قول دوم اين است كه عمر آن حضرت 930 سال بوده است. اين قول را اهل كتاب نسبت داده‌اند. قرطبى در ذيل آيه «إنى جاعل فى الأرض خليفة»، مى‌گويد:

كان رسولا إلى ولده وكانوا أربعين ولدا في عشرين بطنا في كل بطن ذكر وأنثى وتوالدوا حتى كثروا كما قال الله تعالى: خلقكم من نفس واحدة وخلق منها زوجها وبث منهما رجالا كثيرا ونساء وأنزل عليهم تحريم الميتة والدم ولحم الخنزير وعاش تسعمائة وثلاثين سنة هكذا ذكر أهل التوراة...

حضرت آدم عليه السلام به سوى فرزندانش فرستاده شد. آ‌نها چهل تن بودند كه در بيست شكم و زايمان به دنيا آمده‌اند. در هر زايمانى پسر و دختر بودند اين‌گونه زايمان شدند تا اين‌كه بسيار شدند؛ همانگونه كه خداوند فرموده: شما را از «نفس واحدى» آفريد و جفتش را [نيز] از او آفريد، و از آن دو، مردان و زنان بسيارى پراكنده كرد. و بر آنان حكم حرمت مردار،‌ خون و گوشت خنزير را فرو فرستاد. حضرت آدم 930 سال عمر كرد. اين چنين اهل تورات ذكر كرده اند.

الأنصاري القرطبي، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفاى671هـ)، الجامع لأحكام القرآن، ج1، ص264، ناشر: دار الشعب – القاهرة.

ابن منظور در «مختصر تاريخ دمشق» در روايت ديگرى از ابن عباس نقل كرده كه عمر حضرت آدم عليه السلام 960 سال بوده است:

عن ابن عباس قال: كانت فترتان: فترة بين إدريس ونوح عليهما السلام، وفترة بين عيسى ومحمد صلوات الله عليهما، فكان أول نبي بعث إدريس بعد آدم، فكان بين موت آدم وبين أن بعث إدريس مئتا سنة، لأن آدم عاش ألف سنة إلا أربعين عاماً،

ابن عباس مى‌گويد:‌ دو فاصله زمانى بود؛‌ يك فاصله زمانى بين ادريس و نوح و ديگرى بين عسى و محمد كه درود خداوند بر آنان باد. نخستين پيامبرى كه بعد از آدم فرستاده شد ادريس بود. پس بين مردن آدم و بعثت ادريس دويست سال فاصله بود؛ چرا كه آدم هزار سال منهاى چهل سال (960) زندگى كرد.

الأفريقي، محمد بن مكرم بن منظور الأفريقي المصري (متوفاي 711هـ)، مختصر تاريخ دمشق، ج1، ص1، دار النشر: طبق برنامه الجامع الكبير.
نقد اين‌قول:

طبرى در كتاب تاريخش در نقد اين قول مى‌گويد:‌ در روايت رسول خدا صلى الله عليه وآله كه داناترين خلق خدا است، آمده كه عمر آن حضرت هزار سال بوده و بعد از اين‌كه او عمر خود را به داود هديه كرد اين هزار سال برايش تكميل شد پس چگونه عمر او را 960 يا 930 سال بدانيم:

 ويزعم أهل التوراة أن عمر آدم عليه السلام كله كان تسعمائة سنة وثلاثين سنة والأخبار الواردة عن رسول الله والعلماء من سلفنا ما قد ذكرت ورسول الله كان أعلم الخلق بذلك. وقد ذكرت الأخبار الواردة عنه أنه قال كان عمره ألف سنة وأنه بعد ما جعل لابنه داود من ذلك ما جعل له أكمل الله له عدة ما كان أعطاه من العمر قبل أن يهب لداود ما وهب له من ذلك ولعل ما كان جعل من ذلك آدم عليه السلام لداود عليه السلام لم يحسب في عمر آدم في التوراة فقيل كان عمره تسعمائة وثلاثين سنة.

اهل تورات گمان مى‌كنند كه تمام عمر حضرت آدم عليه السلام 930 سال بوده است در حالى‌كه طبق روايات رسول خدا (كه علماى سلف ما گفته اند رسول خدا داناترين مخلوق خدا به اين مطلب بوده) عمر آن حضرت هزار سال بوده است. و بعد از آنکه او مقداري از عمر خود را به داود داد، خداوند دوباره عمر او را به مقدار سابق تعيين کرد؛ و شايد مقدار عمري که آدم به داود عطا کرد، در تورات حساب نشده است، و گفته شده است عمر او 930 سال بود.

الطبري، أبو جعفر محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب (متوفاى310)، تاريخ الطبري، ج1، ص100، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.
2. حضرت حواء؛ 1001 سال:

طبق مطالبى كه در كتاب هاى تاريخى و سيره اهل سنت آمده،‌ حضرت حواء يك سال زياد تر از حضرت آدم عليه السلام عمر كرده است. بنابراين، عمر حضرت هوا يقيناً 1001 سال مى‌شود:

طبرى از مورخان مشهور اهل سنت در كتاب تاريخش مى‌نويسد:

وروي عن ابن عباس في ذلك ما حدثني الحارث قال حدثنا ابن سعد قال أخبرني هشام بن محمد قال أخبرني أبي عن أبي صالح عن ابن عباس قال مات آدم عليه السلام على بوذ قال أبو جعفر يعني الجبل الذي أهبط عليه وذكر أن حواء عاشت بعده سنة ثم ماتت رحمهما الله فدفنت مع زوجها في الغار الذي ذكرت وأنهما لم يزالا مدفونين في ذلك المكان حتى كان الطوفان فاستخرجهما نوح وجعلهما في تابوت ثم حملهما معه في السفينة فلما غاضت الأرض الماء ردهما إلى مكانهما الذي كانا فيه قبل الطوفان.

ابن عباس گفته است: آدم بر كوهى به نام «بوذ» وفات يافت. ابو جعفر (طبري) گفته است:‌ يعنى بر كوهى كه بر آن فردو آمد، وفات يافت. حضرت حواء بعد از آدم يك سال زنده بود سپس مرد خداوند هر دو را رحمت كند. پس در غارى كه نام برده شد همراه آدم دفن شد آن هردو دراين مكان تا ايام طوفان مدفون بودند و حضرت نوح در ايام طوفان آن دو را بيرون آورده و در تابوتى گذاشت و بعد از فرو رفتن آب دوباره به همان نخست برگرداند.

الطبري، أبو جعفر محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب (متوفاى310)، تاريخ الطبري، ج1، ص101، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.

ابن اثير جزرى در «الكامل»، حلبى در «السيرة الحلبية»، ابن جوزى در «المنتظم» آورده اند:

وذكر أن حواء عاشت بعده سنة ثم ماتت.

ابن أثير الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاى630هـ) الكامل في التاريخ، ج1، ص45، تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة الثانية، 1415هـ.

الحلبي، علي بن برهان الدين (متوفاى1044هـ)، السيرة الحلبية في سيرة الأمين المأمون، ج1، ص249، ناشر: دار المعرفة - بيروت – 1400.

ابن الجوزي الحنبلي، جمال الدين ابوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاى 597 هـ)، المنتظم في تاريخ الملوك والأمم، ج1، ص229، ناشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1358.
3. حضرت نوح بن لَمْك: 950 تا 1600سال:

حضرت نوح عليه السلام پسر لَمْك بن متوشلْخ است كه خداوند متعال او را بعد از حضرت ادريس نبى و پيامبر قرار داد و براى هدايت بندگانش فرستاد. ابو المنذر صحارى او را اين‌گونه معرفى مى‌كند:

ونكح لَمْك بن متُوشلْخ بن أخنوخ... قينوش بنت براكيل بن مخويل بن أخنوخ بن قابيل بن آدم، وهو ابن مائة وسبع وثمانين سنة، فولدت له غلاماً، فسماه نُوحاً،....

وحدِّثنا هشام بن محمد بن السائب الكلبي، عن أبي صالح، عن ابن عباس قال: ولد متُوشلْخ لمْكَ ونفرا معه، وإليه الوصيَّة، فولد لمْكَ نوحاً، وكان للمْكَ يوم ولد نوح اثنان وثمانون سنة، ولم يكن في ذلك الزمان أحدٌ ينهى عن مُنكر، فبعث الله نوحاً إلى قومه وهو ابن أربعمائة سنة، ثم دعاهم في نُبُوَّتِه مائة وعشرين سنة، ونكح عمرزة بنت براكيل بن مخويل بن أخنوخ بن قابيل بن آدم وهو ابن خمسمائة سنة، فولدت له بنيه سام وحام ويافث ويام بني نوح: ثم أمره الله بصنعه السفينة فصنعها وركبها وهو ابن ستمائة سنة، وغرق من غرق، ثم مكث بعد السفينة ثلاثمائة وخمسين سنة.

قال وهب: إن نوحاً أوّل نبي نبأه الله بعد إدريس، وكان نجاراً.... فبعثه الله إلى قومه وهو ابن خمسين سنة، فلبث فيهم ألف سنة إلا خمسين عاما، ثلاثة قرون في قومه عايشهم وعَّمر فيهم، وهو يدعوهم فلا يجيبونه و لا يتبعه منهم إلا القليل، كما قال الله عزَّ وجلَّ.

لمك بن متوشلخ در سن 187 سالگى با «قينوش» دختر براكيل بن مخويل... ازدواج كرد و براى او پسرى كه آن را «نوح» ناميدند متولد شد....

ابن عباس گفته است: لمك فرزند متوشلخ است كه به او وصيت كرد. پس لمك نوح را به دنيا آورد و در روز تولد نوح، پدرش لمك 82 سال داشت و در اين زمان كسى نبود كه نهى از منكر كند. پس خداوند نوح را در سن 400 سالگى به سوى قومش فرستاد. سپس آنان در مدت 120 سال از نبوتش به سوى خدا فرا خواند. حضرت نوح در سن 500 سالگى با «عمرزه دختر براكيل بن مخويل... ازدوج نمود كه براى او فرزندانى به نامهاي: سام، حام، ‌يافث و يام متولد شد. سپس خداوند او را به ساختن كشتى امر نمود. او در سن 600 سالگى كشتى ساخت و سوار آن شد و در طوفان غرق شد كسانى كه غرق شدند. حضرت نوح پس از طوفان350 سال عمر كرد.

وهب گفته است: نوح نخستين پيامبرى است‌كه كه خداوند او را بعد از ادريس فرستاد و نجار بود. پس خداوند او را در سن 50 سالگى به سوى قومش فرستاد،‌ در ميان قومش 950 سال درنگ كرد سه قرن در ميان قومش زندگى كرد و آنان را به سوى خدا فرا خواند؛‌ اما آنان اجابت نمى‌كردند و از او مگر عده‌اى كمى پيروى نكردند همانگونه كه خداوند متعال فرموده است.

الصحاري العوتبي، ابوالمنذر سلمة بن مسلم بن إبراهيم (متوفاى: 511هـ)، الأنساب، ج1، ص17، طبق برنامه الجامع الكبير.
بررسي اقوال در مدت عمر حضرت نوح:

در مدت زمان عمر حضرت نوح عليه السلام اختلاف شده است و پايين ترين عددى را كه براى عمر آن حضرت گفته‌اند،950 سال مى‌باشد براى اين‌كه همه اقوال روشن شود آن را به صورت ذيل دسته بندى مى‌كنيم:
1. قول اول: 950 سال:

اكثر مفسران اهل سنت ذيل آيه:

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلىَ‏ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا فَأَخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وَهُمْ ظَلِمُونَ(العنكبوت:14)

و ما نوح را به سوى قومش فرستاديم و او را در ميان آنان هزار سال؛ مگر پنجاه سال، درنگ كرد؛ اما سرانجام طوفان و سيلاب آنان را فراگرفت در حالى كه ظالم بودند.

اقوال‌هايى را كه در اين باره مطرح شده؛‌ آورده‌اند.

ماوردى بصرى و ابن جوزى در ذيل آيه فوق، چهار قول را بر شمرده و مى‌گويد: نخستين قول اين است كه950 سال، كل مدت عمر آن حضرت بوده است:

(فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاَّ خَمْسِينَ عَاماً) فيه أربعة أقاويل: أحدها: أن هذا مبلغ عمره كله. قال قتادة: لبث فيهم قبل أن يدعوهم ثلاثمائة سنة ودعاهم ثلاثمائة سنة ولبث بعد الطوفان ثلاثمائة سنة وخمسين سنة.

درباره اين آيه (فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاَّ خَمْسِينَ عَاماً) چهار قول وجود دارد:

1. نهصد و پنجاه سال تمام مدت عمر حضرت نوح عليه السلام ‌است. قتادة مى‌گويد: سيصد سال قبل از پيامبر شدن زندگى كرد و سيصد سال قومش را به خداپرستى دعوت كرد و بعد از طوفان، سيصد و پنجاه سال زنده بود.

الماوردي البصري الشافعي، علي بن محمد بن حبيب (متوفاي450هـ)، النكت والعيون، ج4، ص279، تحقيق: السيد ابن عبد المقصود بن عبد الرحيم، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان.

ابن الجوزي الحنبلي، جمال الدين ابوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاي 597 هـ)، زاد المسير في علم التفسير، ج6، ص262، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1404هـ.
2. قول دوم:1020 سال:

قول دوم اين است كه آن حضرت هزار و بيست سال عمر كرده است. اين قول را به كعب الاحبار نسبت داده اند. ماوردى بصرى مى‌نويسد:

أنه لبث فيهم ألف سنة إلا خمسين عاماً وعاش بعد ذلك سبعين سنة فكان مبلغ عمره ألف سنة وعشرين سنة, قاله كعب الأحبار.

نوح عليه السلام ‌نهصد و پنجاه سال در ميان قومش بود و هفتاد سال پس از طوفان زنده بود، مدت عمر ايشان بنا بر اين نقل هزار و بيست سال مى‌شود و كعب الأحبار قائل به اين قول است.

الماوردي البصري الشافعي، علي بن محمد بن حبيب (متوفاي450هـ)، النكت والعيون، ج4، ص279، تحقيق: السيد ابن عبد المقصود بن عبد الرحيم، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان.
3. قول سوم:‌1050 سال: (نظر صحيح)

قول سوم اين است‌ كه مدت زمان عمر حضرت نوح،‌ از ابتدا تا نهايت، هزار و پنجاه سال بوده است. مفسران اين قول را به ابن عباس كه يكى از مفسران بنام، صحابى و شاگرد امام على عليه السلام مى‌باشد، نسبت داده‌اند.

ماوردى بصرى و ابن جوزى اين نظر را تحت عنوان قول دوم آورده است كه طبق دسته بندى ما قول سوم مى‌شود:

والقول الثاني: أنه بعث لأربعين سنة من عمره ولبث في قومه ألف سنة إلا خمسين عاماً وعاش بعد الطوفان ستين عاماً فكان مبلغ عمره ألف سنة وخمسين سنة, قاله ابن عباس.

نوح عليه السلام ‌در چهل سالگى پيامبر شد و نهصد و پنجاه سال در ميان قومش بود و بعد از طوفان شصت سال زنده بود، پس مدت عمر ايشان هزار و پنجاه سال مى‌شود، اين قول ابن عباس است.

الماوردي البصري الشافعي، علي بن محمد بن حبيب (متوفاي450هـ)، النكت والعيون، ج4، ص279، تحقيق: السيد ابن عبد المقصود بن عبد الرحيم، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان.

ابن الجوزي الحنبلي، جمال الدين ابوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاي 597 هـ)، زاد المسير في علم التفسير، ج6، ص262، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1404هـ

بغوى و برخى ديگر در مقام نقل نظر مفسران صحابى و تابعان،‌ نخست روايت ابن عباس را آورده‌اند و ترتيب نقل آنها نشان گر اين است كه شايد اين قول، مورد قبول آنها بوده است:

قال ابن عباس: بعث نوح بعد أربعين سنة ولبث يدعو قومه تسعمائة وخمسين سنة وعاش بعد الطوفان ستين سنة وكان عمره ألفا وخمسين سنة.

ابن عباس گفته است: نوح عليه السلام بعد از چهل سال مبعوث به رسالت شد و در ميان قومش نيز 950 سال آنان را به سوى خداوند دعوت كرد. و بعد از طوفان نيز 60 سال زنده بود و تمام مدت عمر او 1050 سال بوده است.

البغوي، الحسين بن مسعود (متوفاى516هـ)، تفسير البغوي، ج2، ص379، تحقيق: خالد عبد الرحمن العك، ناشر: دار المعرفة - بيروت.

البغدادي الشهير بالخازن، علاء الدين علي بن محمد بن إبراهيم (متوفاى725هـ )، تفسير الخازن المسمي لباب التأويل في معاني التنزيل، ج3، ص227، ناشر: دار الفكر - بيروت / لبنان - 1399هـ ـ 1979م.

ابن عادل الدمشقي الحنبلي، ابوحفص عمر بن علي (متوفاى بعد 880 هـ)، اللباب في علوم الكتاب، ج10، ص467، تحقيق: الشيخ عادل أحمد عبد الموجود والشيخ علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1419 هـ ـ 1998م

عبد الله نسفى يكى ديگر از مفسران اهل سنت ذيل آيه: (وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلىَ‏ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا) مى‌نويسد:

 كان عمره ألفا وخمسين سنة بعث على رأس أربعين و لبث في قومه تسعمائة و خمسين سنة و عاش بعد الطوفان ستين.

عمر آن حضرت هزار و پنجاه سال بوده، در چهل سالگى به پيامبرى مبعوث شد و در ميان قومش نهصد و پنجاه سال درنگ كرد و بعد از طوفان شصت سال زندگى كرد.

النسفي، أبو البركات عبد الله ابن أحمد بن محمود (متوفاي710هـ)، تفسير النسفي، ج3، ص253، طبق برنامه الجامع الكبير.

و زمخشرى در الكشاف نيز همين عبارت را دارد:

الزمخشري الخوارزمي، ابوالقاسم محمود بن عمر جار الله (متوفاي538هـ)، الكشاف عن حقائق التنزيل وعيون الأقاويل في وجوه التأويل، ج3، ص450، تحقيق: عبد الرزاق المهدي، بيروت، ناشر: دار إحياء التراث العربي.

اما برخى از مفسران صريحاً روايت ابن عباس را پذيرفته و در نتيجه طرفدار اين نظريه مى‌باشند. از جمله ابن كثير دمشقى نيز اقوال ديگر را مردو دانسته و مى‌گويد:

وقول ابن عباس أقرب.

ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاى774هـ)، تفسير القرآن العظيم، ج3، ص408، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1401هـ.

بنا به تصريح شوكانى، حاكم روايت ابن عباس را تصحيح كرده است:

وقد أخرج ابن أبي شيبة وعبد بن حميد وابن المنذر وابن أبي حاتم وأبو الشيخ والحاكم وصححه وابن مردويه عن ابن عباس قال بعث الله نوحا وهو ابن أربعين سنة ولبث في قومه ألف سنة إلا خمسين عاما يدعوهم إلى الله وعاش بعد الطوفان ستين سنة حتى كثر الناس وفشوا.

ابن ابى شيبه،‌ عبد بن حميد،‌ ابن منذر، ابن ابى حاتم، حاكم (كه آن روايت را تصحيح كرده) و ابن مردويه از ابن عباس نقل كرده اند كه گفت:‌ خداوند حضرت نوح را در حالى‌كه چهل ساله بود مبعوث كرد و در ميان قومش نهصد و پنجاه سال درنگ نمود و آنان را به سوى خدا فراخواند و بعد از طوفان نيز شصت سال زنده بود تا اينكه مردم زياد شد و در زمين منتشر شدند.

الشوكاني، محمد بن علي بن محمد (متوفاى1255هـ)، فتح القدير الجامع بين فني الرواية والدراية من علم التفسير، ج4، ص199، ناشر: دار الفكر – بيروت.

آلوسى از مفسران بزرگ اهل سنت با تحليل جالبى كه دارد اين نظريه را ثابت مى‌كند. ايشان مى‌گويد:‌ نظر به اين‌كه حرف «فا» در كلمه «فلبث» براى تعقيب است، از آيه استفاده مى‌شود كه اين مدت950 سال، بعد از بعثت نوح بوده است. و بعد از بعثت نيز همه گفته‌اند كه او مدت شصت سال زنده بوده است:

والظاهر أن الواو للعطف وهو من عطف القصة على القصة... والفاء للتعقيب فالمتبادر أنه عليه السلام لبث في قومه عقيب الإرسال المدة المذكورة وقد جاء مصرحا به في بعض الآثار.

ظاهر اين است كه حرف «واو» (ولقد ارسلنا...) براى عطف است كه اين قصه را بر قصه قبل عطف كرده است.... حرف «فا» (در كلمه فلبث) براى تعقيب است. پس،‌ متبادر اين است كه حضرت نوح عليه السلام در ميان قومش بعد از فرستادشدنش اين مدت مذكور را ماند و در برخى آثار تصريح به اين مطلب آمده است.

الآلوسي البغدادي الحنفي، أبو الفضل شهاب الدين السيد محمود بن عبد الله (متوفاى1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج20، ص142، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

البته اگر تحليل مفسران را كه راجع به نحوه بيان جمله « فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا» به صورت مستثنا و مستثنى منه‌ دارند، در نظر بگيريم، همين نظريه را ثابت مى‌كند.

علامه طباطبائى رحمة‌ الله عليه در تفسير الميزان راجع به اين آيه مى‌گويد:

والآية ظاهرة في أن الألف إلا خمسين مدة دعوة نوح عليه السلام ما بين بعثته إلى أخذ الطوفان فيغاير ما في التوراة الحاضرة.

از ظاهر آيه برمى‏آيد كه اين مدت (يعنى هزار الا پنجاه)، مدت دعوت نوح عليه السلام ‌بوده، (يعنى فاصله بين بعثت او، و وقوع طوفان) پس اين مطلب با آن چه كه در تورات فعلى است مغايرت دارد.(كه در تورات 950 سال را كل عمر نوح دانسته است.)

طباطبايى، سيد محمد حسين‏ (متوفاي 1412هـ)، الميزان فى تفسير القرآن‏، ج16، ص114، ناشر: منشورات جماعة المدرسين في الحوزة العلمية في قم المقدسة‏، الطبعة: الخامسة، 1417هـ.

آيت الله مكارم شيرازى نيز در تفسير الامثال مى‌نويسد:

وظاهر الآية الآنفة أن هذا المقدار لم يكن هو عمر نوح (عليه السلام) بتمامه (وإن ذكر ذلك في التوراة الحديثة، في سفر التكوين الفصل التاسع) بل عاش بعد الطوفان فترة أخرى، وطبقا لما قاله بعض المفسرين فقد كانت الفترة هذه ثلاثمائة سنة!

ظاهر آيه فوق اين است كه اين مقدار، تمام عمر نوح نبود- هر چند تورات كنونى اين عدد را براى تمام مدت عمر نوح ذكر كرده، (تورات- سفر تكوين فصل نهم) بلكه بعد از طوفان هم مدت ديگرى زندگى كرد كه طبق گفته بعضى از مفسران سيصد سال بود..

مكارم الشيرازي، الشيخ ناصر،(معاصر) الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل،‌ ج12، ص354، طبعة جديدة منقحة مع إضافات.

آقاى بيضاوى در تفسير خود مى‌گويد: اين مدت 950 سال بعد از بعثت نوح تا زمان طوفان را شامل مى‌شود:

(وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلىَ‏ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا) بعد المبعث إذ روي أنه بعث على رأس الأربعين ودعا قوما تسعمائة وخمسين وعاش بعد الطوفان ستين.

«و نوح را بقومش فرستاديم كه هزار سال، بجز پنجاه سال، ميانشان ماند»، بعد از بعثتش، روايت شده كه او مبعوث شد در چهل سالگى و قومش را نهصد و پنجاه سال به خداپرستى دعوت كرد و شصت سال هم پس از طوفان زنده بود.

البيضاوي، ناصر الدين ابوالخير عبدالله بن عمر بن محمد (متوفاي685هـ)، أنوار التنزيل وأسرار التأويل (تفسير البيضاوي)، ج4، ص310، ناشر: دار الفكر – بيروت.
4. قول چهارم: 1300 سال:

صالحى شامى در كتاب سبل الهدى و الرشاد فى سيره خير العباد، عمر آن حضرت را هزار و سه صد سال ذكر كرده است:

و كان نوح عليه الصلاة و السلام أطول الأنبياء عمرا حتى قيل إنه عاش ألف سنة و ثلاثمائة سنة. و لما نزل عليه الوحي كان عمره ثلاثمائة سنة و خمسين سنة. فلبث ألف سنة إلا خمسين عاما يدعوهم.

حضرت نوح عليه السلام ‌طولانى‌ترين عمر را در ميان پيامبران داشته‌اند، حتى گفته شده كه آن حضرت هزار و سيصد سال عمر كرده است. هنگامى كه وحى بر آن حضرت نازل شد سيصد و پنجاه ساله بود و نهصد و پنجاه سال پيامبر بود كه قومش را به سوى خداوند فرا خواند.

الصالحي الشامي، محمد بن يوسف (متوفاي942هـ)، سبل الهدي والرشاد في سيرة خير العباد، ج1، ص316، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1414هـ.
 5. قول پنجم1450سال:

أبو القاسم اصفهانى در كتاب محاضرات الادباء مى‌گويد: حضرت نوح عليه السلام هزار و چهارصد و پنجاه سال عمر كرده و در دويست سالگى به پيامبرى مبعوث شده‌است.

عاش نوح ألف سنة وأربعمائة و خمسين سنة بعث بعد مائتي سنة ولبث في قومه ألف سنة إلا خمسين عاما بقي بعد الطوفان مائتي سنة وخمسين سنة فلما أتى ملك الموت قال له: كيف رأيت الدنيا؟ قال: كدار لها بابان دخلت من هذا وخرجت من هذا.

حضرت نوح عليه السلام ‌هزار و چهار‌صد و پنجاه سال عمر كرد، در دويست سالگى پيامبر شد و نهصد و پنجاه سال در ميان قومش پيامبر بود و دويست و پنجاه سال نيز پس از طوفان زندگى كرد. هنگامى‌كه فرشته مرگ سراغش آمد براى نوح گفت: دنيا را چگونه ديدي؟ نوح گفت: همانند خانه‌اى كه دو درب دارد؛‌ از اين در وارد شدم و از آن درب خارج شدم.

الأصفهاني، ابوالقاسم الحسين بن محمد بن المفضل (متوفاي502هـ)، محاضرات الأدباء ومحاورات الشعرء والبلغاء، ج2، ص362، تحقيق: عمر الطباع، ناشر: دار القلم - بيروت - 1420هـ- 1999م.

ابو حاتم سجستانى اين قول را در صفحه اول از «كتاب المعمرون و الوصايا» نقل كرده و آن را به روايت پيامبر صلى الله عليه وآله كه از طريق انس نقل شده،‌ مستند كرده است:

وعاش نوح النبي صلي الله عليه وسلم ألفا وأربعمائة وخمسين سنة؛ ذكر ذلك بن أبي زياد علي ابن أبي عياش العبدي عن أنس قال، قال رسول الله صلي الله عليه وسلم: لَمَّا بَعَثَ اللَّهُ نُوحاً إِلَى قَوْمِهِ بَعَثَهُ وهُوَ ابْنُ خَمْسِينَ وَمِائَتَي سَنَةٍ، فَلَبِثَ فِي قَوْمِهِ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاَّ خَمْسِينَ عَاماً، وَبَقِيَ بَعْدَ الطُّوفَانِ خَمْسِينَ وَمِائَتيْ سَنَةٍ.

حضرت نوح عليه السلام هزار و چهار صد و پنجاه سال زندگى كرد، اين مطلب را إبن أبو زياد على بن أبو عياش عبدى از أنس از رسول الله صلى الله عليه وآله نقل كرده‌اند كه مى‌فرمايد: زمانى كه خداوند نوح عليه السلام را مبعوث كرد، دويست و پنجاه ساله بود، پس در ميان قوم خود پنجاه سال كمتر از هزار سال دعوت كرد و بعد از طوفان هم دويست و پنجاه سال زنده بود.

أبو حاتم سجستاني، سهل بن محمد(متوفاي248هـ)، المعمرون و الوصايا، ج1، ص1، طبق برنامه الجامع الكبير.
 6. قول ششم:1650 سال:

ماوردى بصرى و ابن جوزى قول ديگرى را به عنوان قول چهارم در باره حضرت نوح آورده اند كه نشان مى‌دهد عمر آن حضرت 1650سال بوده است:

والقول الرابع: أنه بعث وهو ابن خمسين وثلاثمائة سنة ولبث في قومه داعياً ألف سنة إلا خمسين عاماً وعاش بعد الطوفان ثلاثمائة وخمسين عاماً فكان مبلغ عمره ألف سنة وستمائة وخمسين سنة.

در سيصد و پنجاه سالگى به پيامبرى برگزيده شد و نهصد و پنجاه سال در ميان قومش پيامبر بود و بعد از طوفان، سيصد و پنجاه سال زندگى كرد، پس مدت عمر حضرت نوح عليه السلام ‌هزار و ششصد و پنجاه سال مى‌شود.

الماوردي البصري الشافعي، علي بن محمد بن حبيب (متوفاي450هـ)، النكت والعيون، ج4، ص279، تحقيق: السيد ابن عبد المقصود بن عبد الرحيم، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان.

ابن الجوزي الحنبلي، جمال الدين ابوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاي 597 هـ)، زاد المسير في علم التفسير، ج6، ص262، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1404هـ.

ابن عساكر دمشقى با توجه به روايتى كه گفتگوى ميان ملك الموت و حضرت نوح عليه السلام ‌را مى‌رساند، مدت عمر آن حضرت را هزار و ششصد سال بيان مى‌كند:

وأخبرنا أبو الحسين الخطيب أخبرنا جدي أبو عبد الله أنا ابي أنا عبد الرحمن ابن عثمان التميمي أنا عبد السلام بن أحمد القرشي نا محمد بن إسماعيل بن محمد نا محمد بن عبد الله الزاهد نا موسى بن إبراهيم المروزي نا صالح المزني عن الحسن قال لما أتى ملك الموت نوحا ليقبض روحه قال يا نوح كم عشت في الدنيا؟ قال: ثلاثمائة سنة قبل أن ابعث وألف سنة إلا خمسين عاما في قومي وثلاثمائة وخمسين سنة بعد الطوفان قال ملك الموت: يا نوح كيف وجدت الدنيا قال نوح: مثل دار لها بابان دخلت من هذا وخرجت من هذا.

صالح مزنى از حسن نقل مى‌كند: هنگامى كه فرشته مرگ براى قبض روح نوح عليه السلام ‌آمد به او گفت: اى نوح چه مقدار در دنيا زندگى كردي؟ نوح عليه السلام ‌گفت: سيصد سال قبل از بعثت و نهصد و پنجاه سال در ميان قومم و سيصد و پنجاه سال بعد از طوفان.

ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله(متوفاي571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج62، ص281، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - 1995.
رمز تعبير (أَلْفَ سَنَةٍ إِلاَّ خَمْسِينَ عَاماً) از عمر حضرت نوح:

همانگونه كه متذكر شديم، خداوند متعال در باره حضرت نوح عليه السلام مى‌فرمايد:

 وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلىَ‏ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا فَأَخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وَهُمْ ظَلِمُونَ(العنكبوت:14)

و ما نوح را به سوى قومش فرستاديم و او را در ميان آنان هزار سال؛ مگر پنجاه سال، درنگ كرد؛ اما سرانجام طوفان و سيلاب آنان را فراگرفت در حالى كه ظالم بودند.

در ميان مفسران بحث است كه چرا خداوند براى بيان مدت زمان عمر حضرت نوح عليه السلام جمله « فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا» را به صورت مستثنا و مستثنى منه آورده و چرا صريحاً «فلبث فيهم تسعمائة و خمسين سنة» نفرموده است.

مفسران شيعه و اهل سنت در بيان اسرار اين عبارت و حكمت به كار بردن آن، توجيهات و علت هاى بسيارى را بيان كرده‌اند.
الف: بيان اهميت و زياد نشان دادن اين مدت:

برخى از مفسران گفته‌اند: خداوند اين عبارت را به كار برده تا اهميت و عظمت اين مدت زمانى را كه حضرت نوح در ميان قومش بود و به انجام رسالت و هدايت آنان مشغول بود، بيان كند:

علامه طباطبائى در تفسير الميزان مى‌گويد:

والتعبير بألف سنة إلا خمسين عاما دون أن يقال: تسعمائة وخمسين سنة للتكثير عاما دون أن يقال: تسعمائة وخمسين سنة للتكثير.

تعبير به «الف سنة الا خمسين عاما» به جاى «تسعمائة و خمسين سنة» براى بيان زياد جلوه دادن مدت دعوت اوست، و اگر تعبير دوم را به كار مى‌برد، اين تكثير را افاده نمى‌كرد.

طباطبايى، سيد محمد حسين‏ (متوفاي 1412هـ)، الميزان فى تفسير القرآن‏، ج16، ص114، ناشر: منشورات جماعة المدرسين في الحوزة العلمية في قم المقدسة‏، الطبعة: الخامسة، 1417هـ.

آيت الله مكارم شيرازى در تفسير الامثال مى‌نويسد:

والتعبير ب‍ ألف سنة إلا خمسين عاما مع إمكان القول «تسعمائة وخمسين سنة» من البداية، هو إشارة إلى عظمة المدة وطول الزمان، لأن عدد «الألف» وأي ألف؟ ألف سنة! يعد مهما وعددا كبيرا بالنسبة لمدة التبليغ.

تعبير به" هزار سال الا پنجاه سال"- در حالى كه ممكن بود از اول 950 سال بگويد- براى اشاره به عظمت و طول اين زمان است، زيرا عدد" هزار" آن هم به صورت" هزار سال" براى" مدت تبليغ" عدد بسيار بزرگى محسوب مى‏شود.

مكارم الشيرازي، الشيخ ناصر،(معاصر) الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل،‌ ج12، ص354، طبعة جديدة منقحة مع إضافات.

ماوردى و ابن جوزى نيز دو وجه را براى اين تعبير آورده كه وجه نخست آن اين است:

أحدهما: أن المقصود به تكثير العدد فكان ذكر الألف أفخم في اللفظ وأكثر في العدد.

وجه اول اين است كه مقصود از اين بيان، زياد نشان دادن عدد است، پس آوردن عدد هزار براى منظور ما رساتر و بيان كننده عدد بيشتر است.

الماوردي البصري الشافعي، علي بن محمد بن حبيب (متوفاي450هـ)، النكت والعيون، ج4، ص279، تحقيق: السيد ابن عبد المقصود بن عبد الرحيم، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان.

ابن الجوزي الحنبلي، جمال الدين ابوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاي 597 هـ)، زاد المسير في علم التفسير، ج6، ص262، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1404هـ.
ب: تحقق اين مدت به صورت قطعي نه تقريبي:

يكى از وجوهى كه براى بيان اين تعبير گفته اند اين است كه خداوند مى‌خواهد بفرمايد كه اين مدت زمان بدون كم و كاست محقق شد و اين مدت تقريبى نيست. و حضرت نوح عليه السلام در اين مدت مشغول هدايت قومش بود.

نظام الدين نيشابورى در تفسير غرائب القرآن و رغائب الفرقان، مى‌نويسد:

سؤال: ما الفائدة في قوله (ألف سنة إلا خمسين عاماً) دون أن يقول: تسعمائة و خمسين. الجواب: لأن العبارة الثانية تحتمل التجويز و التقريب. فإن من قال: عاش فلان ألف سنة يمكن أن يتوهم أنه يدعي ذلك تقريباً لا تحقيقاً. فإذا قال: إلا شهراً أو إلا سنة, زال ذلك الوهم.

سوال: چه فايده‌اى در قول خداوند است كه فرمود هزار سال به جز پنجاه سال و نهصد و پنجاه سال نگفت؟ جواب: زيرا در عبارت دوم احتمال كم و زيادى عدد و تقريبى گفتن عدد وجود دارد. پس اگر كسى بگويد: فلانى هزار سال زندگى كرد، امكان دارد توهم به وجود آيد كه آن هزار سال را به صورت حدود بيان كرده نه قطعى. زمانى‌كه با استثنا بياورد و بگويد: به جز ماهى يا به جز سالى، آن توهمِ تقريبى بودن زايل مى‌شود.

النيسابوري، نظام الدين الحسن بن محمد بن حسين المعروف بالنظام الأعرج (متوفاي 728 هـ)، تفسير غرائب القرآن و غائب الفرقان، ج5، ص374، تحقيق: الشيخ زكريا عميران، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1416هـ - 1996م.

زمخشرى نيز مى‌گويد:

فإن قلت: هلا قيل: تسعمائة وخمسين سنة؟ قلت: ما أورده الله أحكم. لأنه لو قيل كما قلت، لجاز أن يتوهم إطلاق هذا العدد على أكثره، وهذا التوهم زائل مع مجيئه كذلك، وكأنه قيل: تسعمائة وخمسين سنة كاملة وافية العدد، إلا أنّ ذلك أخصر وأعذب لفظاً وأملأ بالفائدة،

اگر بگويى چرا نهصد و پنجاه سال نگفت؟ مى‌گويم: آن‌چه خداوند آورده محكم‌تر است؛ براى اين‌‌‌‌‌‌‌كه اگر مانند آن‌چه تو گفتى، مى‌گفت، توهم اطلاق آن عدد بر بيشتر از آن ممكن بود و اين توهم، با آمدن عدد به صورتى كه ذكر شد، از بين رفت؛ همان‌طور كه اگر گفته شود: نهصد و پنجاه سال، اين عدد كامل و كافى است، جز اين‌كه آوردن لفظ با استثناء، كوتاه‌تر و مختصر‌تر است در لفظ و داراى فايده بيشترى مى‌باشد؛

الزمخشري الخوارزمي، ابوالقاسم محمود بن عمر جار الله (متوفاي538هـ)، الكشاف عن حقائق التنزيل وعيون الأقاويل في وجوه التأويل، ج3، ص450، تحقيق: عبد الرزاق المهدي، بيروت، ناشر: دار إحياء التراث العربي.

شوكانى در فتح القدير مى‌گويد:

ووقع في النظم إلا خمسين عاما، ولم يقل: تسعمائة سنة وخمسين، لأن في الاستثناء تحقيق العدد بخلاف الثاني، فقد يطلق على ما يقرب منه.

اين‌كه به صورت استثناء بيان كرده و گفته: «إلا خمسين عاماً»، و نهصد و پنجاه سال بيان نكرده به اين خاطر است كه در استثناء، عدد تحقيقاً و مشخصاً بيان مى‌شود، اما در دومى (نهصد و پنجاه سال) معمولاً به صورت حدودى و غير كامل نيز بيان مى‌كنند؛ مثلاً مى‌گويند: حدود نهصد سال.

الشوكاني، محمد بن علي بن محمد (متوفاي1255هـ)، فتح القدير الجامع بين فني الرواية والدراية من علم التفسير، ج4، ص226، ناشر: دار الفكر – بيروت.

آقاى بيضاوى در تفسير خود مى‌گويد:

ولعل اختيار هذه العبارة للدلالة على كمال العدد فإن تسعمائة وخمسين قد يطلق على ما يقرب منه ولما في ذكر الألف من تخييل طول المدة إلى السامع.

شايد انتخاب اين عبارت به خاطر دلالت كردنش بر كامل‌تر بودن عدد باشد، چرا كه نهصد و پنجاه بر اعداد نزديك بر آن هم دلالت مى‌كند و دليل ديگر اين‌كه، چون ذكر هزار سال براى طولانى جلوه دادن مدت براى شنونده است.

البيضاوي، ناصر الدين ابوالخير عبدالله بن عمر بن محمد (متوفاي685هـ)، أنوار التنزيل وأسرار التأويل (تفسير البيضاوي)، ج4، ص310، ناشر: دار الفكر – بيروت.

نسفى در تفسير خود مى‌گويد: اگر نهصد و پنجاه مى‌گفت، توهم اطلاق بر عددى بيش از آن هم جايز بود، اما در صورتى كه عدد به صورت استثناء ذكر شد هم مفيد اختصار است و هم از لحاظ معنا كامل‌تر است:

ولم يقل تسعمائة وخمسين سنة لأنه لو قيل كذلك لجاز أن يتوهم إطلاق هذا العدد على أكثره وهذا التوهم زائل هنا فكانه قيل تسعمائة وخمسين سنة كاملة وافية العدد إلا أن ذلك أخصر وأعذب لفظا وأملأ بالفائدة.

 نهصد و پنجاه سال نگفت؛ زيرا اگر چنين مى‌گفت توهم اطلاق آن عدد بر بيشتر از آن جايز بود و اين توهم در اين‌جا زايل شد. پس گويا گفته شده: نهصد و پنجاه سال كامل و وافى اين عدد. مگر اين‌كه تعبير: «أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا» مختصر‌تر و مانع أغيار است از لحاظ لفظ و فايده‌اش بيشتر است.

النسفي، أبو البركات عبد الله ابن أحمد بن محمود (متوفاي710هـ)، تفسير النسفي، ج3، ص253، طبق برنامه الجامع الكبير.

بنابراين،‌ خداوند اين تعبير را به كار برد تا بفهماند كه مدت رسالت حضرت نوح به صورت قطعى همين مقدار بوده است.
ج: تسلي خاطر رسول خدا (ص) با بيان برد باري نوح:

زمخشرى مى‌گويد:‌ خداوند اين تعبير را با توجه به اين‌كه عدد تحقيقى را بيان مى‌كند،‌ بيان كرد تا تسلاى خاطر رسول خدا صلى الله عليه وآله باشد و از اين طريق به آن حضرت وانمود نمايد كه نوح در راستاى هدايت قومش اين مدت زيادى را تلاش كرد و بر آزار و اذيت آنها صبر نمود و از اهداف خود دست نكشيد:

وفيه نكتة أخرى: وهي أنّ القصة مسوقة لذكر ما ابتلي به نوح عليه السلام من أمّته وما كابده من طول المصابرة، تسلية لرسول الله صلى الله عليه وسلم و تثبيتاً له، فكان ذكر رأس العدد الذي لا رأس أكثر منه، أوقع وأوصل إلى الغرض من استطالة السامع مدّة صبره.

نكته ديگرى نيز در آن است: اين‌كه سرگذشتى كه براى نوح عليه السلام ‌با امتش ذكر شد و آن‌چه آن حضرت در طول آن مدت طولانى بر آن صبر كرد، تسلاى خاطرى براى رسول الله صلى الله عليه وآله بوده‌است، پس ذكر عدد زيادى كه عددى بالاتر از آن نيست، مناسب‌تر و نزديك‌تر به هدف است، از اين‌كه شنونده را بر طولانى بودن مدت صبر آگاه سازيم.

الزمخشري الخوارزمي، ابوالقاسم محمود بن عمر جار الله (متوفاي538هـ)، الكشاف عن حقائق التنزيل وعيون الأقاويل في وجوه التأويل، ج3، ص450، تحقيق: عبد الرزاق المهدي، بيروت، ناشر: دار إحياء التراث العربي.

ابن عادل دمشقى مى‌نويسد:

الفائدة الثانية: هي أن ذكر لَبْثِ نوح عليه الصلاة و السلام في قومه كان لبيان أنه صبر كثيراً فالنبي عليه الصلاة و السلام أولى بالصبر مع قِصَرِ مُدَّةِ دُعَائِهِ...

فائده دوم: ذكر ماندن نوح در ميان قومش با آوردن اين عبارت،‌ براى بيان صبر زياد حضرت نوح است؛ پس رسول اكرم صلى الله عليه وآله، با اين‌كه مدت زمان دعوت او كوتا بود، به صبر كردن سزاوار‌تر است.

ابن عادل الدمشقي الحنبلي، ابوحفص عمر بن علي (متوفاي بعد 880 هـ)، اللباب في علوم الكتاب، ج15، ص325و326، تحقيق: الشيخ عادل أحمد عبد الموجود والشيخ علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1419 هـ ـ 1998م.

نتيجه: مطلب قطعى و مورد اتفاق علماى فريقين‌ اين است كه حضرت نوح عليه السلام همان مدت 1050 سال را عمركرده و تنها مدت نبوتش 950 سال بوده است.
4. اخنوخ بن اليارد (ادريس پيامبر) تا هنوز زنده است:

طبق روايات اهل سنت،‌ چهار تا از پيامبران الهى تا هنوز زنده‌اند و حتى در باره برخى از آنان جمهور علماى اهل سنت بر اين هستند كه او تا روز قيامت زنده است. يكى از آنان حضرت ادريس پيامبر است كه نامش اخنوخ مى‌باشد. او فرزند يرد (يا يارد) و طبق تصريح منابع اهل سنت او نخستين پيامبرخداوند است كه بعد از حضرت آدم عليه السلام به مقام نبوت رسيد. و سه صد سال از بهار عمرش مى‌گذشت كه حضرت آدم عليه السلام تا هنوز زنده بود. ابو المنذر طبرى در كتاب تاريخش مى‌نويسند:

ثم نكح يرد فيما حدثنا ابن حميد قال حدثنا سلمة عن ابن إسحاق وهو ابن مائة سنة واثنتين وستين سنة بركنا ابنة الدرمسيل بن محويل بن خنوخ بن قين بن آدم فولدت له أخنوخ بن يرد وأخنوخ إدريس النبي وكان أول بني آدم أعطي النبوة فيما زعم ابن إسحاق وخط بالقلم...

وقال غيره من أهل التوراة ولد ليرد أخنوخ وهو إدريس فنبأه الله عز وجل وقد مضى من عمر آدم ستمائة سنة واثنتان وعشرون سنة وأنزل عليه ثلاثون صحيفة وهو أول من خط بعد آدم وجاهد في سبيل الله وقطع الثياب وخاطها وأول من سبى من ولد قابيل فاسترق منهم وكان وصي والده يرد فيما كان آباؤه أوصوا به إليه وفيما أوصى به بعضهم بعضا وذلك كله من فعله في حياة آدم.

طبق روايت ابن اسحاق،‌ يرد در 162 سالگى با «ركنا»‌ دختر درمسيل بن محويل بن خنوخ بن قين بن آدم ازدواج كرد و براى او فرزندى به نام اخنوخ متولد شد و اخنوخ همان ادريس پيامبراست. او نخستين فردى از فرزندان آدم است كه مقام نبوت برايش داده شد و با قلم خط نوشت...


ادامه اين مطلب را بخوانيد...

نوشته: واعظ حقوقی در: چهارشنبه 1390/07/20 |

 
چگونه امكان دارد كه يك فرد بيش از هزار سال عمر كند؟(4) پيوند ثابت
و بغوى در تفسير خود مى‌گويد:
«إذ قال الله يا عيسى إني متوفيك ورافعك إلي» اختلفوا في بعض التوفي ههنا قال الحسن و الكلبي ابن جريج إني قابضك ورافعك في الدنيا إلي من غير موت يدل عليه قوله تعالى «فلما توفيتني» أي قبضتني إلى السماء وأنا حي لأن قومه إنما تنصروا بعد رفعه لا بعد موته.

اين‌كه خداوند فرمود: اى عيسي! تو را مى‌گيرم و به سوى خود بالا مى‌برم، اينجا در معناى توفى اختلاف كردند، عده‌اى مى‌گويند منظور از اين‌كه خداوند فرمود،‌ من تو را مى‌گيرم و از اين دنيا مى‌برم معنايش مردن نيست. دليل آن، اين قول خداوند: «فلما توفيتني» است (كه از زبان عيسى نقل شده و آن را در روز قيامت خواهد گفت) يعنى مرا به سوى آسمان بردى و من زنده بودم،‌ همانا قوم او پس از به آسمان برده شدنش، پيروز شدند نه بعد از مرگش.

البغوي، الحسين بن مسعود (متوفاي516هـ)، تفسير البغوي، ج1، ص308، تحقيق: خالد عبد الرحمن العك، ناشر: دار المعرفة - بيروت.

عده‌اى از مفسران اهل سنت، قائل هستند كه در آيه تقديم و تأخير وجود دارد و بالا بردن حضرت عيسى عليه السلام ‌به آسمان‌ها، مقدم و نزول آن حضرت از آسمان و وفات ايشان مؤخر مى‌باشد:

«إذ قال الله يا عيسى إني متوفيك ورافعك إلي»، فيها تقديم، يقول: رافعك إلى من الدنيا، ومتوفيك حين تنزل من السماء على عهد الدجال، يقول: إني رافعك إلي الآن ومتوفيك بعد قتل الدجال.

«قول خداوند است كه اى عيسي! تو را مى‌گيرم و به سوى خود بالا مى‌برم»، در آيه تقديم و تأخير وجود دارد، مى‌گويد: تو را از دنيا به سوى خودم مى‌برم و وفات مى‌كنى هنگامى كه از آسمان به زمين بر مى‌گردى در زمانى كه دجال در زمين است، يعنى مى‌گويد: تو را الآن به سوى خود بالا مى‌برم و بعد از قتل دجال تو را مى‌ميرانم.

الأزدي البلخي، أبو الحسن مقاتل بن سليمان بن بشير(متوفاي150هـ)، تفسير مقاتل بن سليمان، ج1، ص172، تحقيق: أحمد فريد، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2003م.

آقاى سمرقندى هم قايل به اين است كه در آيه تقديم و تأخير وجود دارد:

قوله تعالى «إذ قال الله يا عيسى إني متوفيك ورافعك إلي» ففي الآية تقديم وتأخير ومعناه إني رافعك من الدنيا إلى السماء ومتوفيك بعد أن تنزل من السماء على عهد الدجال

خداوند مى‌فرمايد: «قول خداوند است كه اى عيسي! تو را مى‌گيرم و به سوى خود بالا مى‌برم»، در آيه تقديم و تأخير است و معنايش اين است كه: من تو را از دنيا به آسمان بالا مى‌برم و بعد از اين‌كه در زمان دجال بر زمين نزول كردى، وفات مى‌كنى.

السمرقندي، نصر بن محمد بن أحمد ابوالليث (متوفاي367 هـ)، تفسير السمرقندي المسمي بحر العلوم، ج1، ص243، تحقيق: د. محمود مطرجي، ناشر: دار الفكر - بيروت.

ابن ابى زمنين به نقل از «سدي» مى‌نويسد كه «متوفيك» به معناى «قابضك» است:

«إذ قال الله يا عيسى إني متوفيك ورافعك إلي» قال السدي: معنى «متوفيك»: قابضك من بين بني إسرائيل «ورافعك إلي» في السماء.

«قول خداوند است كه اى عيسي! تو را مى‌گيرم و به سوى خود بالا مى‌برم»، سدى مى‌گويد: متوفيك به معناى گرفتن تو از ميان بنى إسرائيل است و بالا بردن تو به سوى خودم در آسمان.

إبن أبي زمنين، أبي عبد الله محمد بن عبد الله(متوفاي399هـ)، تفسير القرآن العزيز، ج1، ص291، تحقيق: أبو عبد الله حسين بن عكاشة - محمد بن مصطفى الكنز، ناشر: الفاروق الحديثة - مصر/ القاهرة - 1423هـ - 2002م، الطبعة: الأولى.

ثعلبى به صورت مفصل ديدگاه‌هاى مختلف در اين باره را آورده است:

«إذ قال اللّهُ يا عيسى إنّي متوفيك» اختلفوا في معنى التوفّي ههنا؛ فقال كعب والحسن والكلبي ومطر الوراق ومحمد بن جعفر بن الزبير وابن جريج وابن زيد: معناه: إنّي قابضك.«ورافعك»: من الدّنيا.«إليَّ»: من غير موت، يدلّ عليه قوله «فلمّا توفّيتني» أي قبضتني إلى السماء وأنا حيّ؛ لأنّ قومه إنّما تنصّروا بعد رفعه لا بعد موته. وعلى هذا القول للتوفّي تأويلان:

أحدهما: إنّي رافعك إليّ وافياً لن ينالوا منك. من قولهم: توفّيت كذا واستوفيته أي أخذته تامّاً.

والآخر: إنّي مسلّمك، من قولهم: توفيت منه كذا أي سلّمته. وقال الربيع بن أنس: معناه أنّي منيمك ورافعك إليّ من قومك، يدل عليه قوله: «وهو الذي يتوفاكم بالليل»: أي ينيمكم؛ لأنّ النوم أخو الموت، وقوله «الله يتوفى الأنفس حين موتها والتي لم تمت فى منامها».

وروى علي بن أبي طلحة عن ابن عباس قال: إنّي مميتكم، يدلّ عليه: «قل يتوفّاكم ملك الموت»، وقوله «وإمَّا نرينّك بعض الذي نعدهم أو نتوفينّك» وله على هذا القول تأويلان:

أحدهما: ما قال وهب: توفّى اللّه عيسى ثلاث ساعات من النهار ثم أحياه ورفعهُ. والآخر: ما قاله الضحّاك وجماعة من أهل المعاني: إنّ في الكلام تقديماً وتأخيراً، معناه إنّي رافعك إليّ.

«ومطهّرك من الذين كفروا»: ومتوفّيك بعد إنزالك من السماء كقوله عز وجّل: «ولولا كلمة سبقت من ربك لكان لزاماً وأجل مسمىً».

«قول خداوند است كه اى عيسي! تو را مى‌گيرم و به سوى خود بالا مى‌برم»، در معناى كلمه توفى اختلاف كرده‌اند؛

كعب، حسن، كلبى، مطر الوراق، محمد بن جعفر بن زبير، ابن جريج و ابن زيد مى‌گويند: متوفيك يعنى مى‌گيرم تو را و از دنيا به سوى خودم بالا مى‌برم، بدون مرگ و مردن؛ بر آن قول كه گفته شد قول خداوند دلالت مى‌كند كه فرموده: «فلما توفيتني» يعنى تو را مى‌گيرم و به آسمان مى‌برم و ما زنده هستيم، زيرا قومش، او را يارى كردند بعد از بالا بردنش به آسمان نه بعد از مرگش. بنا بر اقوالى كه گذشت براى توفى دو تأويل وجود دارد:

1. تو را به سوى خود بالا بردم و اين بالا بردن كافى است و جانت را نگرفته‌اند. و قايلند توفيت يعنى آن چيز را گرفت.

2. تو را سالم نگه مى‌دارم، گفته‌اند: توفيت منه يعنى تو را از آن چيز سالم نگه مى‌دارم. ربيع بن أنس مى‌گويد: توفيت منه يعني: من تو را به خواب مى‌برم (به تو آرامش مى‌دهم) و تو را از ميان قومت به سوى خودم بالا مى‌برم، و بر آن‌چه گفتيم قول خداوند دلالت مى‌كند كه فرموده: «وهو الذى يتوفاكم بالليل» يعنى شما را به خواب مى‌برد، چون خواب برادر مرگ است و خداوند ميفرمايد: «خدا جانها را به هنگام مردنشان مى‏گيرد، و نيز جان كسانى را كه در خواب خود نمرده‏اند».

على بن أبى طلحه از ابن عباس روايت مى‌كند: منظور از آيه اين است: شما مرده‌ايد (شما را ميراندم)، آيه بر آن تعبير دلالت دارد: «بگو: فرشته مرگ شما را مى‏ميراند» و اين آيه: «يا پاره‏اى از چيزهايى را كه به آنها وعده داده‏ايم به تو مى‏نمايانيم يا تو را مى‏ميرانيم‏»، با توجه به اين دو آيه، براى قول ابن عباس دو تأويل وجود دارد:

تأويل اول: آن‌چه كه وهب قايل است: خداوند حضرت عيسى عليه السلام ‌را سه ساعت از روز ميراند، سپس او را زنده كرد و به آسمان برد.

تأويل دوم: نظرى كه ضحاك و عده‌اى ديگر به آن قايلند: همانا در كلام تقديم و تأخير وجود دارد و معنا چنين مى‌شود: ما تو را به سوى خود بالا برديم و تو را از كافران پاك گردانديم و بعد از آن‌كه از آسمان نزول كردى تو را مى‌ميرانيم، مانند قول خداوند كه مى‌فرمايد: «اگر نه سخنى بود كه پروردگارت پيش از اين گفته و زمان را معين كرده بود» (عذاب حتمى بود).

الثعلبي النيسابوري، ابوإسحاق أحمد بن محمد بن إبراهيم (متوفاي427هـ) الكشف والبيان، ج3، ص81، تحقيق: الإمام أبي محمد بن عاشور، مراجعة وتدقيق الأستاذ نظير الساعدي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ-2002م.

قرطبى مالكى در كتاب «التمهيد لما فى الموطء» در اين باره مى‌گويد:

«يا عيسى إني متوفيك ورافعك إلي» فقالت طائفة أراد إني رافعك ومتوفيك قالوا: وهذا جائز في الواو والمعنى عند هؤلاء أنه توفي موت إلا أنه لم يمت بعد وقال زيد بن اسلم وجماعة متوفيك قابضك من غير موت مثل توفيت المال واستوفيته أي قبضته وقال الربيع بن أنس يعني وفاة منام لأن الله تعالى رفعه في منامه...

... والصحيح عندي في ذلك قول من قال متوفيك قابضك من الأرض.

«اى عيسي! تو را مى‌گيرم و به سوى خود بالا مى‌برم»، گروهى قايل شده‌اند «إنى رافعك ومتوفيك» در واو عطف رافعك و متوفيك جايز است و معناى توفى نزد آنان مردن است مگر اين‌كه عيسى عليه السلام ‌نمرده، زيد بن اسلم و جماعتى مى‌گويند: متوفيك به معناى گرفتنى است كه مرگ در آن نباشد، مثل توفيت المال و استيفاى آن، يعنى گرفتن مال؛ ربيع بن أنس مى‌گويد: وفات يعنى خوابيدن، زيرا خداوند در هنگام خواب، روح فرد خوابيده را بالا مى‌برد.

سپس نظر خود را مى‌گويد:

معناى درست درباره وفات، به نظر من، گرفتن و برداشتن از زمين است.

النمري القرطبي المالكي، ابوعمر يوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاي 463هـ)، التمهيد لما في الموطأ من المعاني والأسانيد، ج14، ص203، تحقيق: مصطفي بن أحمد العلوي، ‏محمد عبد الكبير البكري، ناشر: وزارة عموم الأوقاف والشؤون الإسلامية - المغرب – 1387هـ.

قرطبى نيز در تفسيرش مى‌نويسد:

والصحيح أن الله تعالى رفعه إلى السماء من غير وفاة ولا نوم كما قال الحسن وبن زيد وهو اختيار الطبري وهو الصحيح عن بن عباس.

 صحيح اين است كه خداوند حضرت عيسى را بدون ميراندن و خواب بالا برد،‌ چنانچه اين را حسن و ابن زيد گفته و اين قول را طبرى نيز برگزيده است، و اين روايت در نزد ابن عباس صحيح است.

الأنصاري القرطبي، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفاى671هـ)، الجامع لأحكام القرآن، ج 4، ص100، ناشر: دار الشعب – القاهرة.

نتيجه: قول صحيح اين است كه حضرت عيسى بدون مردن و خواب به آسمان برده شد و يهوديان كسى ديگرى را به جاى او كشتند. بنابراين آن حضرت هنوز زنده است كه طبق روايات ذيل،‌ در زمان ظهور امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف از آسمان فرود خواهد آمد.
نزول حضرت عيسي در زمان ظهور مهدي (ع):

در منابع اهل سنت روايات فراوانى وجود دارد هنگامى‌كه حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف ظهور مى‌كند،‌ حضرت عيسى نيز از آسمان فرود مى‌آيد و پشت سر آن حضرت در نماز اقتداء مى‌نمايد.

مسأله نزول حضرت عيسى و اقتداء او به حضرت مهدى عليه السلام، به اندازه‌ى روشن است كه يكى از علماى بزرگ حنابله،‌ ابو محمد بربهارى در كتاب «شرح السنة» آن را يكى از عقايد خود مى‌داند و در همان ابتداى كتابش و در مرحله بيستم به اين مسأله اقرار مى‌كند و مى‌گويد:

 20. والإيمان بنزول عيسى ابن مريم عليه السلام، ينزل فيقتل الدجال و يتزوج و يصلي خلف القائم من آل محمد صلى الله عليه و سلم و يموت و يدفنه المسلمون.

از مواردى كه بايد به آن اقرار كرد، ايمان به نزول عيسى بن مريم عليه السلام است. او به زمين نزول مى‌كند و دجال را به قتل مى‌رساند و ازدواج مى‌كند و پشت سر قائم آل محمد عجل الله تعالى فرجه الشريف نماز مى‌خواند، بعد مى‌ميرد و مسلمانان او را دفن مى‌كنند.‌

أبو محمد البربهاري، حسن بن علي بن خلف(متوفاي 329هـ)، كتاب شرح السنة، ج1، ص27، تحقيق: د. محمد سعيد سالم القحطاني، ناشر: دار ابن القيم- الدمام- 1408هـ، الطبعة: الأولي.

اين سخن بربهارى را محمد بن يحيى بغدادى و عكرى حنبلى نيز در كتابهايشان نقل كرده اند.

البغدادي الحنبلي، أبو الحسين محمد بن أبي يعلى بن الفراء(متوفاي521هـ)، طبقات الحنابلة، ج2، ص20، تحقيق: محمد حامد الفقي، ناشر: دار المعرفة - بيروت.

العكري الحنبلي، عبد الحي بن أحمد بن محمد (متوفاي 1089هـ)، شذرات الذهب في أخبار من ذهب، ج2، ص321، تحقيق: عبد القادر الأرنؤوط، محمود الأرناؤوط، ناشر: دار بن كثير - دمشق، الطبعة: الأولي، 1406هـ.

 و محمد بن يحيى بغدادى در توصيف و معرفى بربهارى مى‌نويسد:

الحسن بن علي بن خلف أبو محمد البربهاري شيخ الطائفة في وقته ومتقدمها في الإنكار على أهل البدع والمباينة لهم باليد واللسان وكان له صيت عند السلطان وقدم عند الأصحاب وكان أحد الأئمة العارفين والحفاظ للأصول المتقنين والثقات المؤمنين. صحب جماعة من اصحاب إمامنا أحمد منهم المروذي وصحب سهل التستري.

حسن بن على بن خلف ابو محمد بربهارى،‌ بزرگ طائفه در زمان خودش و پيشگام آنان در انكار بر اهل بدعت و دشمنى با آنان با دست و زبان. و براى او نزد سلطان جايگاه و شهرتى بود. او يكى از پيشوايان عارف،‌ حافظان اصول محكم و از مؤمنان موثق بود. گروهى از اصحاب امام احمد مانند مروزى و سهل تسترى با او مصاحبت كرد.

البغدادي الحنبلي، أبو الحسين محمد بن أبي يعلى بن الفراء(متوفاي521هـ)، طبقات الحنابلة، ج2، ص18، تحقيق: محمد حامد الفقي، ناشر: دار المعرفة - بيروت.

حال كه روشن شد نزول حضرت عيسى در زمان ظهور حضرت مهدى عليه السلام يك امر پذيرفته شده است،‌ روايات صحيح اهل سنت را نيز در اين زمينه نقل مى‌كنيم:

اسماعيل بخارى در صحيحش از ابو هريره آورده‌است:

حدثنا بن بُكَيْرٍ حدثنا اللَّيْثُ عن يُونُسَ عن بن شِهَابٍ عن نَافِعٍ مولى أبي قَتَادَةَ الْأَنْصَارِيِّ أَنَّ أَبَا هُرَيْرَةَ قال قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم: كَيْفَ أَنْتُمْ إذا نَزَلَ بن مَرْيَمَ فِيكُمْ وَإِمَامُكُمْ مِنْكُمْ. تَابَعَهُ عُقَيْلٌ وَالْأَوْزَاعِيُّ.

ابو هريرة از پيامبر صلى الله عليه وآله نقل كرده: چگونه است حال شما وقتى عيسى بن مريم عليه السلام در بين شما فرود مى‌آيد و امام شما از بين خودتان است؟

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل ابوعبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج3، ص1272، ح3265، تحقيق: د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

همين روايت در صحيح مسلم نيز نقل شده است:

النيسابوري القشيري، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاى261هـ)، صحيح مسلم، ج1، ص136، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

اين روايت در دو كتاب صحيح اهل سنت نقل شده نياز به بررسى سند نيست و از طرفى علماى ديگر اهل سنت وقتى اين روايت را نقل كرده اند بر صحت آن اقرار كرده اند. از جمله حسين بن مسعود بغوى در كتاب «شرح السنة» مى‌گويد:

 هذا حديث متفق على صحته وأخرجه مسلم عن حرملة بن يحيى.

البغوي، الحسين بن مسعود (متوفاى516هـ)، شرح السنة، ج15، ص82، تحقيق: شعيب الأرناؤوط - محمد زهير الشاويش، ناشر: المكتب الإسلامي - دمشق _ بيروت، الطبعة: الثانية، 1403هـ - 1983م.

اين روايت پيامبر صلى الله عليه وآله علاوه بر اين‌كه زنده بودن حضرت عيسى عليه السلام را تا زمان حضرت مهدى عليه السلام ثابت مى‌كند، نشانگر اين است كه عمر او چند صد سال بشتر از حضرت مهدى است.
6. حضرت خضر عليه السلام زنده حاضر:

يكى از كسانى كه عمر طولانى دارد و طبق عقيده شيعه و بسيارى از بزرگان اهل سنت تا هنوز زنده مى‌باشد، حضرت خضر عليه السلام است.
معرفي حضرت خضر از جهت نسبي:

مناوى از علماى بزرگ اهل سنت در كتاب «فيض القدير شرح الجامع الصغير» حضرت خضر را معرفى كرده و به اقوالى كه در باره او وجود دارد اشاره كرده است:

قال النووي: واسمه بلياء أو إبلياء وكنيته أبو العباس والخضر لقبه وإطلاق الاسم على اللقب شائع وهو صاحب موسى عليه السلام الذي أخبر عنه بالقرآن العظيم بتلك الأعاجيب وأبوه ملكان بفتح فسكون ابن فالع بن عابر بن شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح وقيل وهو ابن حلقيا وقيل ابن قابيل بن آدم وقيل ابن فرعون صاحب موسى وهو غريب وقيل أمه رومية وأبوه فارسي وقيل هو ابن آدم عليه السلام لصلبه وقيل الرابع من أولاده وقيل عيصو وقيل من سبط هارون عليه السلام وقيل هو ابن خالة ذي القرنين ووزيره ومن أعجب ما قيل أنه من الملائكة.

نووى گفته است:‌ اسم حضرت خضر،‌ بلياء يا ابلياء و كنيه او ابو العباس و «خضر» لقب آن بزرگوار است و اطلاق اسم بر لقب شايع است. حضرت خضر عليه السلام صاحب موسى است كه قرآن عظيم خبرهاى عجيبى از آن خبر داده است. و پدرش «مَلْكان بن فالع بن عابر بن شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح است. در نسب او چند قول ديگر هم گفته شده: 1. پسر ابن حليقا 2. پس قابيل بن آدم. 3. پسر فرعون صاحب موسى، اين قول غريب است.4. برخى گفته: مادرش رومى و پدرش اهل فارس است. 5. پسر صلبى حضرت آدم. 6. چهارمين اولاد آدم. 7. او همان عيصو است. 8. برخى گفته: او نوه هارون است. 9. برخى گفته: او پسر خاله ذى القرنين و وزير او. 10. عجيب تر اين‌كه برخى او را از فرشتگان مى‌دانند.

المناوي، محمد عبد الرؤوف بن علي بن زين العابدين (متوفاى1031هـ)، فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج2، ص575، ناشر: المكتبة التجارية - مصر، الطبعة: الأولى، 1356هـ.
روايات اهل سنت بر زنده بودن حضرت خضر:

علاء الدين بغدادى در تفسير «الخازن»، ابن حجر عسقلانى در «فتح الباري»، سيوطى در «الدر المنثور» ابن عادل دمشقى در «اللباب فى علوم الكتاب» از طريق مكحول از كعب الاحبار و از طريق خصيف، روايت كرده اند كه چهار نفر از انبيا (حضرت خضر،‌ الياس،‌ ادريس و عيسى عليهم السلام) زنده‌اند:

ابن حجر عسقلانى مى‌نويسد:

وروى عن مكحول عن كعب الأحبار قال أربعة من الأنبياء أحياء أمان لأهل الأرض اثنان في الأرض الخضر والياس واثنين في السماء إدريس وعيسى.

چهار نفر از أنبياء زنده‌اند و امان براى اهل زمين، دو نفرشان در زمين هستند، خضر و إلياس عليهما السلام و دو نفر در آسمان، إدريس و عيسى عليهما السلام.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاى852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج6، ص434، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.

ابن عادل الدمشقي الحنبلي، ابوحفص عمر بن علي (متوفاى بعد 880 هـ)، اللباب في علوم الكتاب، ج13، ص84، تحقيق: الشيخ عادل أحمد عبد الموجود والشيخ علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1419 هـ ـ 1998م

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاى911هـ)، الدر المنثور، ج4، ص239، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1993.

البغدادي الشهير بالخازن، علاء الدين علي بن محمد بن إبراهيم (متوفاي725هـ )، تفسير الخازن المسمي لباب التأويل في معاني التنزيل، ج4، ص251، ناشر: دار الفكر - بيروت / لبنان - 1399هـ ـ 1979م.

در كتاب الدر المنثور روايت از اين طريق نقل شده‌است:

وأخرج ابن شاهين عن خصيف قال: أربعة من الأنبياء أحياء: اثنان في السماء عيسى وإدريس وإثنان في الأرض الخضر وإلياس.

چهار نفر از أنبياء زنده‌اند، دو تن در آسمان كه إدريس و عيسى عليهما السلام ‌‌و دو نفر در زمين و آن‌ها خضر و إلياس عليهما السلام هستند.

السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، الدر المنثور، ج5، ص432، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1993.
كلام بزرگان اهل سنت بر زنده بودن حضرت خضر:

بزرگان اهل سنت گفته اند: حضرت خضر عليه السلام زنده است براى اثبات اين سخن كلام چند تن از علماى سرشناس آنها را نقل مى‌كنيم:

1. شيخ سليمان قندوزي:

در مسأله طول عمر امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف،‌ قندوزى حنفى مطلبى را از كنجى شافعى نقل كرده و عمر طولانى آن حضرت را، به دليل بقاء حضرت عيسى و خضر و إلياس عليهم السلام يك امر محال و غير ممكن نمى‌داند:

وقال الشيخ المحدث الفقيه أبو عبد الله محمد بن يوسف بن محمد الكنجي الشافعي في كتابه البيان في أخبار صاحب الزمان في آخر الباب الخامس والعشرين، وهو آخر الأبواب: إن المهدي ولد الحسن العسكري، فهو حي موجود باق منذ غيبته إلى الآن، ولا امتناع في بقائه بدليل بقاء عيسى والخضر وإلياس.


ادامه اين مطلب را بخوانيد...

نوشته: واعظ حقوقی در: چهارشنبه 1390/07/20 |

 
2 پيوند ثابت
أكبر من عجوز بني إسرائيل:
قالوا هي شارخ بنت يسير بن يعقوب عليه الصلاة والسلام كانت لها مائتا سنة وعشر سنين فلما مضت لها سبعون عادت شابة وكانت تكون مع يوسف على نبينا وعليه الصلاة والسلام.

بزرگتر از عجوز بنى اسرائيل: گفته‌اند او شارخ دختر يسير بن يعقوب عليه السلام بود كه 210 سال داشت. هنگامى‌كه به هفتاد سالگى رسيد، جوانى‌اش برگشت و او به همراه حضرت يوسف على نبينا و عليه السلام بود.

النيسابوري، أبو الفضل أحمد بن محمد الميداني (متوفاي518هـ)، مجمع الأمثال، ج2، ص168، تحقيق: محمد محيى الدين عبد الحميد، دار النشر: دار المعرفة - بيروت
3. حامل بن حارثه230سال:

ابو حاتم سجستانى در كتاب «المعمرون» يكى از كسانى را كه فراتر از دويست سال عمر كرده،‌ حامل بن حارثه را ذكر كرده و مى‌گويد:

قالوا: وعاش حامل بن حارثة بن عمرو بن مالك بن عكوة ثلاثين ومائتي سنة.

گفته اند:‌ حامل بن حارثه بن عمرو بن مالك بن عكوه،‌ 230سال زندگى كرد.

السجستاني، أبو حاتم، سهل بن محمد (متوفاي248هـ)،‌ المعمرون والوصايا، ج1، ص30، دار النشر:، طبق برنامه الجامع الكبير.
4. زهير بن جناب بن هبل 250 يا 450 سال:

زهير بن جناب بنا بر يك قول، دويست و پنجا سال و طبق قول هشام چهار صد و پنجا سال و طبق قول ديگر چهار صد سال عمر كرده است.

ابو الفرج اصفهانى مى‌نويسد:‌

أخبرني محمد بن القاسم الأنباري قال حدثني أبي قال حدثني أحمد ابن عبيد عن ابن الكلبي عن مشيخة من الكلبيين قالوا عاش زهير بن جناب بن هبل بن عبد الله خمسين ومائتي سنة... قال هشام ذكر حماد الراوية أن زهيرا عاش أربعمائة وخمسين سنة قال وقال الشرقي بن القطامي عاش زهير أربعمائة سنة فرأته ابنة له فقالت لابن ابنها خذ بيد جدك...

احمد بن عبيد از ابن كلبى نقل كرده است كه‌ زهير بن جناب بن هبل بن عبد الله 250 سال زندگى كرد. هشام مى‌گويد:‌ حماد روايتى را ذكر كرده كه نشان مى‌دهد زهير 450 سال عمر كرده است. شرقى بن قطامى مى‌گويد: زهير 400 سال زندگى كرد دخترش او را ديد به پسر پسرش گفت: دست جدت را بگير.

الأصبهاني، أبو الفرج (متوفاي356هـ)، الأغاني، ج 19، ص26، تحقيق: علي مهنا وسمير جابر، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر – لبنان.

البته ابو حاتم سجستانى عمر او را چهار صد و بيست سال ذكر كرده است:

قالوا: ومن المعدودين في المعمرين من قضاعة زهير بن جناب بن هبل بن عبد الله بن كنانة بن بكر بم عوف بن عذرة بن زيد الله بن رفيدة بن كلب بن وبرة، عاش أربعمائة سنة وعشرين سنة، وأوقع مائتي وقعة، وكان سيدا مطاعا شريفا في قومه؛

گفته اند:‌ از جمله معمرين قبيله قضاعه، زهير بن جناب بن هبل بن عبد الله.. است كه 420 سال زندگى کرد و در 200 جنگ شرکت کرد؛ او در ميان قومش آقا و مورد اطاعت و شريف بود.

السجستاني، أبو حاتم، سهل بن محمد (متوفاي248هـ)،‌ المعمرون والوصايا، ج1، ص10، دار النشر: طبق برنامه الجامع الكبير.
5. معدي كرب حميري250 سال:

حسين بن مفضل اصفانى در كتاب «محاضرات الأدباء ومحاورات الشعرء والبلغاء»، نام چند از معمرين را ذكر كرده و از جمله به معدى كرب حميرى نيز اشاره كرده و تصريح نموده است كه او دويست و پنجا سال عمر داشته است:

وعاش معدي كرب الحميري مائتين وخمسين سنة.

الأصفهاني، ابوالقاسم الحسين بن محمد بن المفضل، محاضرات الأدباء ومحاورات الشعرء والبلغاء، ج2، ص362، تحقيق: عمر الطباع، ناشر: دار القلم - بيروت - 1420هـ- 1999م.
6. عمرو بن ربيعه 345 سال:

ابن حبيب بغدادى در «المنمق فى أخبار قريش» و محمد بن اسحاق فاكهى در «اخبار مكه» آورده اند كه عمرو بن ربيعه، سيصد و چهل وپنج سال عمر كرده است:

وذكروا أن عمرو بن ربيعة عاش ثلاثمائة سنة وخمسا وأربعين سنة

البغدادي، محمد بن حبيب (متوفاى245هـ)، المنمق في أخبار قريش، ج1، ص288، تحقيق: خورشيد أحمد فارق، ناشر: عالم الكتب - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1405هـ -1985م.

الفاكهي، محمد بن إسحاق بن العباس ابوعبد الله (متوفاى275هـ)، أخبار مكة في قديم الدهر وحديثه، ج5، ص154، تحقيق د. عبد الملك عبد الله دهيش، ناشر: دار خضر - بيروت، الطبعة: الثانية، 1414هـ.

عمرو بن ربيعه از قبيله خزاعه است كه با قبيله جرهم به خاطر پرده‌دارى خانه خدا نزاع و جنگ كردند و قبيله جرهم را بيرون راندند و خود عهده دار اين كار شدند. اين شخص در مسافرتى كه به شام داشت با ديدن بت پرستان و كرنش آنها در مقابل بت‌ها، از آنها در خواست نمود كه بتى را براى او بدهند و او اين بت را كه «هبل» نام داشت در مكه آورد و مردم را براى پرستش آن دعوت كرد. در حقيقت او نخستين كسى است كه دين ابراهيم را به بت پرستى تغيير داد:

وكان عمرو بن ربيعة أول من غير دين إبراهيم عليه السلام وأنه خرج إلى الشام فاستخلف على البيت رجلا من بني عبد بن ضخم يقال له آكل المروة وعمرو يومئذ وأهل مكة على دين إبراهيم عليه السلام فلما قدم الشام نزل البلقاء فوجد قوما يعبدون أوثانا فقال ما هذه الأنصاب التي أراكم تعبدون فقالوا أربابا نتخذها نستنصر بها على عدونا فننصر ونستشفي بها من المرض فنشفى فوقع قولهم في نفسه فقال هبوا لي منها واحدا نتخذه ببلدي فإني صاحب بيت الله الحرام والي وفدت العرب من كل صوب فأعطوه صنما يقال له هبل فحمله حتى نصبه للناس بمكة فتابعه العرب على ذلك وذكر بقية الخبر.

عمرو بن ربيعه نخستين كسى بود كه دين ابراهيم عليه السلام را تغيير داد. او به سوى شام رفت براى پرده‌دارى خانه خدا مردى از بن عبد بن ضخم را جانشين خود كرد. تا آن روز عمرو و اهل مكه بر دين ابراهيم عليه السلام بودند؛‌ اما هنگامى‌كه عمرو به شام رفت و در دژ بلقاء وارد شد،‌ در آنجا گروهى را ديد كه بت ها را پرستش مى‌كنند. او گفت:‌ اين مجسمه هاى را كه مى‌بينم پرستش مى‌كنيد، چيستند؟ گفتند:‌ آنها را به عنوان خداى خودمان گرفته‌ايم‌ كه از آنان براى پيروزى بر دشمنان ما كمك مى‌خواهيم پس آنها ما را يارى مى‌كنند و از آنها براى شفاى درد مان شفا مى‌خواهيم پس ما را شفا مى‌دهند. سخن آنان بر او تأثير گذاشت و براى آنان گفت:‌ يكى از آنان را براى من هديه بدهيد تا به شهرم ببرم؛‌ چرا كه من صاحب بيت الله الحرام هستم و به سوى من از هر نقطه‌ى مى‌آيند. پس براى او بتى را دادند كه آن را «هبل» مى‌گفتند. او اين بت را آورد تا اين‌كه در مكه براى مردم نصب كرد عرب هم از او پيروى كردند.

الفاكهي، محمد بن إسحاق بن العباس ابوعبد الله (متوفاى275هـ)، أخبار مكة في قديم الدهر وحديثه، ج5، ص154، تحقيق د. عبد الملك عبد الله دهيش، ناشر: دار خضر - بيروت، الطبعة: الثانية، 1414هـ.
7. فرعون زمان موسي 300 سال:

ابن ابى حاتم رازى، سمرقندى و سيوطى در تفسرهايشان آورده‌اند كه فرعون سه صد سال عمر كرده است:

حدثنا أبو سعيد الاشج ثنا أبو يحيي الرازي عن موسى بن عبيده عن محمد بن المنكدر قال: عاش فرعون ثلاثمائة سنة فيها مائتان وعشرون سنة لم ير فيها يقذي عينه ودعاه موسى ثمانين سنة.

محمد بن منكدر مى‌گويد: فرعون 300 سال زندگى كرد كه در 220 سال آن چشمش هيچ خارو خاشاكى را نديد (كنايه از اين‌كه كسى مزاحم قدرت او نبود و او ادعاى خدايى داشت) و در بقيه 80 سال عمرش حضرت موسى او را به سوى خدا دعود كرد.

إبن أبي حاتم الرازي التميمي، ابو محمد عبد الرحمن بن محمد بن إدريس (متوفاى327هـ)، تفسير ابن أبي حاتم، ج6، ص2080، تحقيق: أسعد محمد الطيب، ناشر: المكتبة العصرية - صيدا.

السمرقندي، نصر بن محمد بن أحمد ابوالليث (متوفاى367 هـ)، تفسير السمرقندي المسمي بحر العلوم، ج2، ص128، تحقيق: د. محمود مطرجي، ناشر: دار الفكر - بيروت.

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاى911هـ)، الدر المنثور، ج3، ص509، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1993.

نمونه‌هاى ديگرى نيز وجود دارد كه سه صد سال عمر كرده‌اند. جهت رعايت اختصار از ذكر موارد ديگر خود دارى مى‌كنيم.
8. مستوغر بن ربيعه320 سال:

ابن قتيبه دينورى يكى از علماى برجسته اهل سنت، طول عمر مستوغر بن ربيعه را 320 سال ذكر كرده است:

المستوغر هو المستوغر بن ربيعة بن كعب بن سعد رهط الأضبط وسمي المستوغر... وهو قديمٌ من المعمرين وعاش ثلاثة مائة سنة وعشرين سنة.

مستوغر بن ربيعه بن كعب بن سعد... از قدماى عمر كنندگان است كه 320 سال زندگى كرده است.

الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم بن قتيبة (متوفاى276هـ)،‌ الشعر والشعراء، ج1، ص314، دار النشر: طبق برنامه الجامع الكبير.

ابن قتيبه در كتاب ديگرش (تأويل مختلف الحديث) مى‌گويد:

وقد عمر قوم قربوا من زماننا أعمارا ليس بينها وبين ما صح من عمر آدم ونوح صلى الله عليهما وسلم تفاوت شديد كتفاوت هذا الخلق حدثنا أبو حاتم قال نا الأصمعي قال نا أبو عمرو بن العلاء قال مر المستوغر بن ربيعة في سوق عكاظ ومعه بن ابنه خرفا ومستوغر يقوده فقال له قائل يا هذا أحسن إليه فطالما أحسن إليك قال ومن هو قال أبوك أو جدك فقال المستوغر هو والله بن ابني فقال الرجل تالله ما رأيت كاليوم ولا مستوغر بن ربيعة قال فأنا مستوغر قال أبو عمرو عاش مستوغر ثلاثمائة سنة وعشرين سنة.

گروهى نزديك به همين زمان ما عمرهايى كردند كه بين عمر آنان و عمر آدم و نوح تفاوت چندانى نيست. به نقل ابو حاتم،‌ مستوغر بن ربيعه،‌ از بازار عكاظ مى‌گذشت نوه اش را در حالى كه خيلى پير شده بود راه مى‌برد. كسى به او گفت:‌ به او نيكى كن. مستوغر گفت:‌ او كيست كه به او نيكى كنم؟ گفت:‌ پدرت يا جدت. مستوغر گفت: به خدا سوگند او نوه من مى‌باشد. آن مرد گفت:‌ به خدا من همانند امروز و مستوغر را نديدم. مستوغر گفت:‌ من مستوغرم. ابو عمرو مى‌گويد:‌ مستوغر320 سال زندگى كرد.

الدينوري، ابومحمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاى276هـ)، تأويل مختلف الحديث، ج1، ص283، تحقيق: محمد زهري النجار، ناشر: دار الجيل - بيروت – 1393هـ – 1972م
9. عمرو بن حممة 390 سال:

مرزبانى در كتاب «معجم الشعراء، عمر اين شخص را 390 سال ذكر كرده است:

عمرو بن حممة بن رافع بن الحارث الدوسي من الأزد أحد حكام العرب في الجاهلية وأحد المعمرين يقال إنه عاش ثلاثمائة وتسعين سنة.

عمرو بن حممه... از قبيله ازد،‌ يكى از حكام عرب در جاهليت و يكى از معمرين بود گفته مى‌شود او 390 سال زندگى كرد.

المرزباني، أبو عبيد الله بن محمد بن عمران (متوفاى384هـ)،‌ معجم الشعراء، ج1، ص5، دار النشر: طبق برنامه الجامع الكبير.
10. دويد بن زيد450 سال:

ابن سمعون بغدادى و ابن حمدون و برخى ديگر عمر اين شخص را 450 سال ذكر كرده اند:

دويد بن زيد عاش أربعمائة وخمسين سنة، وأدرك الإسلام وهو لا يعقل،

ابن سمعون البغدادي، أبو الحسين محمد بن أحمد بن إسماعيل بن عنبس (متوفاى387هـ)، أمالي ابن سمعون، ج1، ص344، طبق برنامه الجامع الكبير.

ابن حمدون، محمد بن الحسن بن محمد بن علي (متوفاى 608هـ)، التذكرة الحمدونية، ج6، ص33،‌ تحقيق: إحسان عباس، بكر عباس، ناشر:دار صادر - بيروت،، الطبعة: الأولى، 1996م.

طبق منابع فوق اين شخص همان كسى است كه نزد متوكل عباسى از امام جواد و امام هادى عليهما السلام سعايت مى‌كرد و به او خبر دروغ مى‌داد.

ابن سمعون و ابن حمدون مى‌نويسند:

وفي تاريخ ابن خلكان، إنه سعى بأبي الحسن الهادي، بن محمد الجواد، بن علي الرضا إلى المتوكل بأن في منزله سلاحاً وكتباً من شيعته، وأنه يطلب الأمر لنفسه، فبعث المتوكل إليه جماعة فهجموا عليه في منزله فوجدوه على الأرض مستقبل القبلة يقرأ القرآن، فحملوه على حاله إلى المتوكل والمتوكل يشرب، فأعظمه وأجله...

در تاريخ ابن خلكان آمده كه او نزد متوكل عباسى از ابو الحسن هادى پسر محمد جواد سعايت و سخن چينى كرد به اين‌كه در منزل آن حضرت سلاح و نامه‌هاى از شيعيان او است و اين‌كه او امر امامت را براى خودش مى‌خواهد. متوكل گروهى را به سوى منزل امام هادى فرستاد و آنان بر منزل او هجوم بردند آن حضرت را در روى زمين در حالى‌كه رو به قبله بود و قرآن مى‌خواند يافتند. با همان حال او را به سوى متوكل كه در حال نوشيدن شراب بود، بردند. متوكل امام را بزرگ و گرامى داشت.

ابن سمعون البغدادي، أبو الحسين محمد بن أحمد بن إسماعيل بن عنبس (متوفاى387هـ)، أمالي ابن سمعون، ج1، ص344، طبق برنامه الجامع الكبير.

ابن حمدون، محمد بن الحسن بن محمد بن علي (متوفاى 608هـ)، التذكرة الحمدونية، ج6، ص33،‌ تحقيق: إحسان عباس، بكر عباس، ناشر:دار صادر - بيروت،، الطبعة: الأولى، 1996م.

تا اين‌جا نمونه هايى از افرادى كه از 200 تا 500 سال عمر كردهاند ذكر شد.
ب: معمرين از500 تا هزار سال

افرادى كه از500 تا هزار سال عمر كرده‌اند، نيز بسيارند. ما در اين مختصر به برخى از موارد اشاره مى‌كنيم:
1. سام بن نوح 500 سال:

ابو اسحاق نيشابورى و عبد الرحمان ثعالبى در ذيل آيه «وأُحيي الموتى بإذن الله» مواردى را آوده‌اند كه حضرت عيسى عليه السلام با اذن خداوند آنان زنده كرد و با آنان سخن گفت. از جمله آنها سام بن نوح را ذكر مى‌كنند:

 وسام بن نوح دعا عيسى (عليه السلام) بإسم اللّه الأعظم فخرج من قبره وقد شاب نصف رأسه. فقال: قد قامت القيامة؟ قال: لا ولكني دعوتك بإسم اللّه الأعظم... وكان سام قد عاش خمسمائة سنة وهو شاب، ثم قال: مُت. فقال: بشرط أن يعيذني اللّه من سكرات الموت. فدعا اللّه عز وجّل ففعل.

حضرت عيسى عليه السلام به اسم اعظم خدا در مورد سام بن نوح دعا كرد،‌ پس سام از قبرش در حالى كه نصف سرش جوان بود خارج شد. سام بن نوح گفت: قيامت برپا شده؟ عيسى گفت:‌ نه ولى من تو را به اسم اعظم خدا خوانده ام. سام به مدت 500 سال زندگى كرد در حالى كه جوان بود،‌ سپس حضرت به اوگفت:‌ بمير. او گفت:‌ به شرط اين‌كه خداوند مرا از سكرات مردن نگهدارد. پس حضرت عيسى دعا كرد و همان شد كه او خواسته بود. ‌

الثعلبي النيسابوري، ابوإسحاق أحمد بن محمد بن إبراهيم (متوفاى427هـ)، الكشف والبيان، ج3،‌ ص73، تحقيق: الإمام أبي محمد بن عاشور، مراجعة وتدقيق الأستاذ نظير الساعدي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ-2002م.

الثعالبي، عبد الرحمن بن محمد بن مخلوف (متوفاى875هـ)، الجواهر الحسان في تفسير القرآن، ج3، ص73، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات – بيروت.
2. تيم الله بن ثعلبه 500 سال:

أبو حاتم السجستانى، اين شخص را نيز از نمونه‌هاى اين مورد دانسته است:

قالوا: وعاش تيم الله بن ثعلبة بن عكابة بن صعب بن علي بن بكر بن وائل بن قاسط بن هنب بن أفضى بن دُعمى بن جديلة بن أسد بن ربيعة بن نزار ابن مَعد خمسمائة سنة حتى أَخلق أربعة لُحُم حديد، وكان من دهاة العرب في زمانه.

گفته اند:‌ تيم الله به ثعلبه... 500 سال زندگى كرد به حدي که چهار زره آهني بر تن او کهنه شد و زنگ زد؛ او از زيرکان عرب در زمان خويش بود.

السجستاني، أبو حاتم، سهل بن محمد (متوفاي248هـ)،‌ المعمرون والوصايا، ج1، ص13، دار النشر: طبق برنامه الجامع الكبير.
3. لقمان بن عاديا 560 يا 1500 سال:

معرفى لقمان:

هود و صالح عليهما السلام دو پيامبر برگزيده الهى بودند كه بعد از حضرت نوح و قبل از حضرت ابراهيم از جانب خداوند فرستاده شد. خداوند حضرت هود را به سوى قوم عاد كه داراى بت هاى سه گانه بود فرستاد. او اين قوم را به سوى خداوند دعوت نمود، تنها عده‌ى كمى به او ايمان آوردند. خداوند غير مؤمنان اين قوم را با طوفان شديد به مدت هفت شب و هشت روز هلاك نمود و تنها حضرت هود با مؤمنان باقى ماندند.

لقمان مورد بحث، از قوم عاد بود كه قبل از طوفان به خاطر خشكسالى به مكه آمده بود. ابن وردى در اين مورد مى‌نويسد:

قيل: من قوم عاد لقمان غير الحكيم الذي على عهد داود، وحصل لعاد قبل هلاكهم جدب فأرسلوا جماعة منهم إلى مكة يستسقون لهم، منهم لقمان. فلما هلكت عاد بقي لقمان بالحرم...

گفته شده: از جمله قوم عاد،‌ لقمان (مراد از او لقمان حكيم كه در زمان داود بود نيست) است. براى قوم عاد قبل هلاكت شان خشك سالى پيش آمد كه گروهى را به سوى مكه فرستاد و از جمله آنها لقمان بن عاديا بود و زمانى‌كه قوم عاد هلاك شدند، لقمان در مكه باقى ماند.

ابن الوردي، زين الدين عمر بن مظفر (متوفاى749هـ)، تاريخ ابن الوردي، ج1، ص13، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان / بيروت، الطبعة: الأولى، 1417هـ - 1996م

در خواست لقمان از خداوند:

بعد از اين‌كه لقمان به مكه آمد از خداوند در خواست نمود تا عمر طولانى برايش عنايت كند:

اللّهمّ إنّي جئتك وحدي في حاجتي فأعطني سؤلي وسأل الله عزّ وجلّ طول العمر. فعمّر عمر سبعة أنسر.

 گفت:‌ خدايا من با اين حاجتم تنها به سوى تو آمده ام، پس درخواستم را عنايت كن. و از خداوند عزوجل طول عمر را خواست، پس خداوند عمر هفت عقاب را برايش داد.

الثعلبي النيسابوري، ابوإسحاق أحمد بن محمد بن إبراهيم (متوفاى427هـ)، الكشف والبيان، ج4، ص248، تحقيق: الإمام أبي محمد بن عاشور، مراجعة وتدقيق الأستاذ نظير الساعدي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ-2002م.

ابن اثير در كتابش مى‌نويسد:

وكان قد قيل للقمان بن عاد اختر لنفسك إلا أنه لا سبيل إلى الخلود فقال: يا رب أعطني عمرا فقيل له اختر فاختار عمر سبعة أنسر فعمر فيما يزعمون عمر سبعة أنسر فكان يأخذ الفرخ الذكر حين يخرج من بيضته حتى إذا مات أخذ غيره وكان يعيش كل نسر ثمانين سنة فلما مات السابع مات لقمان معه وكان السابع يسمى لبدا.

 (از جانب خداوند) براى لقمان بن عاد گفته شد، هيچ راهى براى جاودانگى وجود ندارد،‌ براى خودت برگزين. لقمان گفت:‌ اى پروردگار به من عمر عنايت كن. براى او گفته شد: اختيار كن. پس او عمر هفت عقاب را برگزيد. پس او بر حسب آنچه گمان مى‌شود به اندازه عمر هفت عقاب زندگى كرد. او جوجه نر عقاب را هنگامى‌كه از ميان تخم در مى‌آمد مى‌گرفت و پرورش مى‌داد تا اين‌كه مى‌مرد پس از آن ديگرى را مى‌‌گرفت و هر عقابى هشتاد سال عمر مى‌كرد هنگامى‌كه عقاب هفتمى مرد، لقمان نيز همرا او مرد و اين عقاب هفتم را «لبد»‌ ناميده مى‌شود.‌

ابن أثير الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاى630هـ) الكامل في التاريخ، ج1، ص88،‌ تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة الثانية، 1415هـ.

طول عمر لقمان:

 اهل سنت،‌ معمر ترين فرد را بعد از حضرت خضر، لقمان بن عادياى كبير مى‌دانند و به اين مطلب تصريح كرده‌اند. ابو حاتم سجستانى مى‌گويد: او،560 سال يا 503 سال عمر كرده‌است:

قالوا: وكان أطول الناس عمرا بعد الخضر لقمان بن عاديا الكبير، عاش خمسمائة سنة وستين سنة، عاش عمر سبعة أَنسر، عاش كل نسر منها ثمانين عاما، وكان من بقية عاد الأول.

حدثنا أبو حاتم قال، قال أبو الجنيد الضرير، أخبرنا بذلك الحسين بن خالد، عن سلام، عن الكلبي، عن أبي صالح، عن ابن عباس، وعن محمد بن إسحاق وغيره، فأما غير الحسين، فذكر أنه عاش ثلاثة وخمسمائة سنة؛ واله أعلم أي ذلك كان.

گفته اند: از ميان مردم بعد از خضر شخصى كه طولانى ترين عمر را داشت، لقمان بن عادياى كبير بود. او پانصد و شصت سال زندگى كرد، يعنى به اندازه عمر كردن هفت عقاب زندگى كرد و هر عقابى هشتاد سال عمر مى‌كند (كه عمر هفت عقاب پانصد و شصت سال مى‌شود)، و او از بقيه قوم عاد أولى است.

اين روايت را ابو حاتم از طريق حسين بن خالد... نقل كرده است؛ اما طبق روايت غير حسين بن خالد،‌ گفته شده كه لقمان بن عاديا 503 سال زندگى كرد و خدا آگاه است كه كدام يكى بوده‌است.

السجستاني، أبو حاتم، سهل بن محمد (متوفاي248هـ)،‌ المعمرون والوصايا، ج1، ص1، دار النشر:، طبق برنامه الجامع الكبير.

اما علماء‌ و دانشمندان مكتب شيعه همانند:‌ شيخ مفيد و مرحوم طبرسى و على بن عيسى اربلى و برخى ديگر آورده‌اند كه لقمان كبير3500 سال زندگى كرده و قول فوق را به قيل نسبت داده‌اند:

فمنهم: لقمان بن عاد الكبير. وكان أطول الناس عمرا بعد الخضر عليه السلام، ولذك أنه عاش على رواية العلماء بالأخبار ثلاثة آلاف سنة وخمسمائة سنة، وقيل: إنه عاش عمر سبعة أنسر،...

از جمله معمرين،‌ لقمان بن عادياى كبير است كه در ميان مردم طولانى ترين عمر را بعد از حضرت خضر عليه السلام داشت؛‌ به اين جهت او با توجه به روايت عالمان به اخبار،‌ 3500 سال زندگى كرد. و گفته شده كه عمر او عمر هفت عقاب بوده است.

البغدادي، الشيخ المفيد محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله، العكبري، (متوفاي413هـ)، المسائل العشر في الغيبة، ص95، تحقيق: فارس تبريزيان الحسون،‌ ناشر: مركز الأبحاث العقائدية. قم،‌ طبق برنامه مكتبه اهل البيت.

الطبرسي، أبي علي الفضل بن الحسن (متوفاى548هـ)، إعلام الورى بأعلام الهدى، ج2، ص306، تحقيق و نشر: تحقيق مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث ـ قم، الطبعة: الأولى، 1417هـ.

الإربلي، أبي الحسن علي بن عيسي بن أبي الفتح (متوفاى693هـ)، كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج3، ص352، ناشر: دار الأضواء ـ بيروت، الطبعة الثانية، 1405هـ ـ 1985م.

در مسأله طول عمر لقمان جزئياتى قابل بررسى است كه روشن شدن آنها، در ارزيابى دقيق طول عمر و يا گمان غالب در آن ما را كمك مى‌كند.

1. معناى «انسر»:

ابن منظور در لسان العرب مى‌گويد:

[النَّسْر]: طائر معروف، و جمعه أَنْسُر في العدد القليل، و نُسُور في الكثير.

نسر، پرنده معروفى است، و جمع اين واژه، انسر (در كاربر عدد كم) و نسور (در كاربرد عدد بسيار)‌ است.

الأفريقي المصري، جمال الدين محمد بن مكرم بن منظور (متوفاى711هـ)، لسان العرب، ج‏5، ص204، ناشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الأولى.

جوهرى يكى ديگر از لغت شناسان عرب مى‌گويد:

يقال النَّسْر لا مِخْلَب له، وإِنما له الظُّفُر كظُفُر الدَّجاجة والغُراب والرَّخَمَة.

نسر پرنده‌اى است كه چنگال ندارد؛ بلكه ناخن هاى دارد همانند ناخنهاى دجاجه (مرغ بلند پاى كه نزديكى آب زندگى مى‌كند)، كلاغ و كركس.

الجوهري، اسماعيل بن حماد (متوفاي393هـ)،‌الصحاح تاج اللغة وصحاح العربية، ج2، ص826، تحقيق: أحمد عبد الغفور العطار، ناشر: دار العلم للملايين - بيروت – لبنان، چاپ: الرابعة 1407 - 1987 م

2. اختلاف در مدت زمان عمر انسر:

علماى اهل سنت هنگامى‌كه اين داستان را نقل مى‌كنند، در مدت زمان عمر عقاب نظرهاى متفاوتى دارند كه با توجه به آنها تشخيص دقيق طول عمر لقمان تا اندازه مشكل است.

الف: هشتاد سال:

اكثر علماى آنها مى‌گويند: عمر هر عقابى،80 سال بوده است كه با اين محاسبه، عمر لقمان بن عاديا،‌560 سال مى‌شود. تعبيرهاي:

عاش كل نسر منها ثمانين عاما، فيعيش ثمانين سنة، عمر سبعة أنسر كل نسر ثمانون سنة، وكان كل نسر يعيش فيما يزعمون ثمانين سنة،...

هر پرنده نسر (شبيه عقاب)، 80 سال زندگى كرده...

عبارات فوق، در تعيين مدت عمر پرنده نسر، در منابع ذيل و غير آن ديده مى‌شود:

السجستاني، أبو حاتم، سهل بن محمد (متوفاي248هـ)،‌ المعمرون والوصايا، ج1، ص1، دار النشر: طبق برنامه الجامع الكبير.

ابن سمعون البغدادي، أبو الحسين محمد بن أحمد بن إسماعيل بن عنبس (متوفاى387هـ)، أمالي ابن سمعون، ج2، ص203، طبق برنامه الجامع الكبير.

الأصفهاني، ابوالقاسم الحسين بن محمد بن المفضل، محاضرات الأدباء ومحاورات الشعرء والبلغاء، ج2، ص362، تحقيق: عمر الطباع، ناشر: دار القلم - بيروت - 1420هـ- 1999م.

الصحاري العوتبي، ابوالمنذر سلمة بن مسلم بن إبراهيم (متوفاي511هـ)، الأنساب، ج1، ص33، طبق برنامه الجامع الكبير.

ب: 200 سال:

برخى ديگر عقيده دارند كه عمر هر عقابى،‌ 200 سال است. بنابر اين نظريه؛ عمر او 1400 سال خواهد شد.

نيشابورى صاحب تفسير «الكشف والبيان» گفته است:

وكان كل نسر يعيش مئتي سنة وكان آخرها لبد، فلما مات لبد مات لقمان معه.

هر نسر (پرنده) 200 سال زندگى مى‌كرده و آخرين آنها به نام «لبد» بوده،‌ هنگامى‌كه او مرد،‌ لقمان نيز همراه او وفات يافت.

الثعلبي النيسابوري، ابوإسحاق أحمد بن محمد بن إبراهيم (متوفاى427هـ)، الكشف والبيان، ج4، ص249، تحقيق: الإمام أبي محمد بن عاشور، مراجعة وتدقيق الأستاذ نظير الساعدي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ-2002م.

ج: 400 سال:

در برخى منابع،‌ عمر هر عقاب،‌ 400 سال ذكر شده است.

 ابو هلال عسكرى در دو جاى از كتابش مى‌نويسد:

ويقال إن النسر يعيش أربعمائة سنة.

العسكري، أبو هلال الحسن بن عبد الله بن سهل بن سعيد بن يحيى بن مهران (متوفاى395هـ)، جمهرة الأمثال، ج1، ص32و 126، ناشر: دار الفكر- بيروت - 1408هـ - 1988م.

د: 500 سال:

برخى منابع ديگر عمر انسر را 500 سال گفته اند.

مقدسى از پيشگامان تاريخ نويس اهل سنت مى‌نويسد:

وزعموا أن النسور تعيش خمس مائة سنة هكذا في الخبر وفي كتاب المعمرين من قصة لقمان وخبره شيء كثير ومن شهرة أمره في العرب كالإجماع على ذلك لكثرة ما يذكرونه في وصاياهم وخطبهم وأشعارهم.

گمان كرده اند كه نسور 500 سال زندگى مى‌كنند. اين چنين در روايت و در كتاب معمرين از قصه لقمان آمده كه خبر اين قصه بسيار و شهرت او در ميان عرب همانند اجماع است چرا كه آن را فراوان در وصيت ها،‌ خطبه ها و اشعارشان ذكر مى‌كنند.

المقدسي، وهو المطهر بن طاهر (متوفاي507هـ)، البدء والتاريخ، ج3، ص34، دار النشر: مكتبة الثقافة الدينية – بورسعيد، طبق برنامه الجامع الكبير.

احمد نيشابورى در مورد ضرب المثلى كه در ميان عرب مشهور است، مى‌نويسد:

طال الأبد على لبد.

يعنون آخر نسور لقمان بن عاد وكان قد عمر عمر سبعة أنسر وكان يأخذ فرخ النسر فيجعله في جوبة في الجبل الذي هو في أصله فيعيش الفرخ خمسمائة سنة أو أقل أو أكثر فإذا مات أخذ آخر مكانه حتى هلكت كلها إلا السابع أخذه فوضعه في ذلك الموضع وسماه لبدا وكان أطولها عمرا فضربت العرب به المثل فقالوا طال الأبد على لبد قال الأعشى... فعاش لقمان زعموا ثلاثة آلاف وخمسمائة سنة.

زمان بر لبد طولانى شد.

از اين ضرب المثل،‌ آخرين پرنده‌اى لقمان بن عاديا قصد مى‌شود كه لقمان عمر هفت عقاب (نسر) را عمر كرد. او جوجه نسر را مى‌گرفت در سوراخ كوه قرار مى‌داد،‌ پس اين جوجه 500 سال يا كمتر و بيشتر زندگى مى‌كرد. زمانى‌كه آن مى‌مرد،‌ جوجه ديگرى را مى‌گرفت و در جاى آن قرار مى‌داد تا اينكه شش جوجه به همين ترتيب مردند. او هفتمين جوجه گرفت و در همان جا گذاشت و نام او را «لبد» گذاشت و اين «لبد»‌ طولانى ترين آنها از جهت عمر بود. به اين جهت عرب او را ضرب المثل قرار دادند و گفتند:‌ زمان بر «لبد» طولانى شد. اعشى گفته:‌... لقمان بنا بر زعم آنان،‌ 3500 سال عمر كرد.

النيسابوري، أبو الفضل أحمد بن محمد الميداني (متوفاي518هـ)، مجمع الأمثال، ج1،‌ ص429،‌ تحقيق: محمد محيى الدين عبد الحميد، دار النشر: دار المعرفة - بيروت

بكرى أندلسى مى‌گويد:

والعرب تزعم أن النسر يعيش خمسمائة عام ويزعمون أن لقمان بن عاد عاش عمر سبعة أنسر..

عرب‌ها گمان كردند كه عقاب پانصد سال عمر مى‌كند و پنداشتند كه لقمان بن عاد به اندازه عمر هفت عقاب عمر كرد، هر وقت عمر يكى از عقاب‌ها به پايان مى‌رسيد به جايش يك جوجه عقاب ديگر قرار مى‌داد و اسم آخرين جوجه «لبد» بود.

البكري الأندلسي، عبد الله بن عبد العزيز ابوعبيد (متوفاي487هـ)، فصل المقال في شرح كتاب الأمثال، ج1، ص462، طبق برنامه الجامع الكبير.

ثعالبى در كتاب «ثمار القلوب» مى‌نويسد:

 (نسر لقمان) العرب تضرب المثل بطول عمر النسر وتزعم أنه يعيش خمسمائة سنة وأن لقمان بن عاد خير فاختار عمر سبعة أنسر فأوتى سؤله...


ادامه اين مطلب را بخوانيد...

نوشته: واعظ حقوقی در: چهارشنبه 1390/07/20 |

 
چگونه امكان دارد كه يك فرد بيش از هزار سال عمر كند؟(1) پيوند ثابت
يكى از سؤالاتى كه در باره حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف همواره مطرح بوده، طول عمر آن حضرت است.


چگونه ممكن است كه يك انسان بيش از هزار سال عمر داشته باشد؟

مخالفان شيعه، همين مسأله را مستمسك قرار داده و آن را دليلى قاطع بر بطلان اعتقاد شيعه در خصوص مهدويت دانسته‌اند.

ما در اين مقاله تلاش كرده‌ايم، طول عمر آن حضرت را از نظر عقلى، عملى و روائى مورد بررسى و كنكاش قرار داده و به شبهات مخالفان پاسخ دهيم.
شبهه ابن تيميه:

ابن تيميه در كتاب «منهاج السنة النبوية» مى‌گويد:

إن عمر واحد من المسلمين هذه المدة أمر يعرف كذبه بالعادة المطردة في أمة محمد فلا يعرف أحد ولد في دين الإسلام وعاش مائة وعشرين سنة فضلا عن هذا العمر.

وقد ثبت في الصحيح عن النبي صلى الله عليه وسلم أنه قال في اخر عمره «أَرَأَيْتُكُمْ لَيْلَتَكُمْ هذه فإن على رَأْسِ مِائَةِ سَنَةٍ منها لاَ يَبْقَى مِمَّنْ هو على ظَهْرِ الأَرْضِ أَحَدُهُمْ» فمن كان في ذلك الوقت له سنة ونحوها لم يعش أكثر من مائة سنة قطعاً وإذا كانت الأعمار في ذلك العصر لا تتجاوز هذا الحد فما بعده من الأعصار أولى بذلك في العادة الغالبة العامة فإن أعمار بني ادم في الغالب كلما تأخر الزمان قصرت ولم تطل فإن نوحا عليه السلام لبث في قومه ألف سنة إلا خمسين عاما وادم عليه السلام عاش ألف سنة كما ثبت ذلك في حديث صحيح رواه الترمذي وصححه فكان العمر في ذلك الزمان طويلا ثم أعمار هذه الأمة ما بين الستين إلى السبعين وأقلهم من يجوز ذلك كما ثبت ذلك في الحديث الصحيح.

عمر كردن يكى از مسلمانان برابر اين مدت، طبق عادت عمر افراد در امت پيامبر، يك امرى است كه دروغ بودن آن اشكار است؛‌ چه رسد از اين‌كه بالاى هزار سال عمر كند. در روايت صحيح از پيامبر ثابت شده است كه در آخر عمرش فرمود:‌ آيا اين شب را مى‌بينيد وقتى سر صد سال فرا رسد، بر روى زمين از كسانى كه امروز در آن زندگى مى‌كند هيچ كسى باقى نخواهد ماند. پس كسى‌كه در آن زمان يك سال داشت،‌ بيشتر از صدسال قطعاً زندگى نكردند. و زمانى‌كه عمرها در اين عصر از اين حد تجاوز نكند، پس در عصرهاى بعدى به طريق اولى از آن تجاوز نخواهد كرد؛‌چرا كه عمرهاى فرزندان آدم غالباً هرچه زمان بگذرد، كوتاه مى‌شود و طولانى نخواهد شد. چرا كه نوح عليه السلام درميان قومش نهصدو پنجاه سال زندگى كرد. همانگونه كه در روايت صحيح كه ترمذى آن را روايت كرده و آن را تصحيح نموده است.

پس عمر در آن زمان طولانى بود، ‌سپس عمرهاى اين امت بين شصت تا هفتاد سال است و كمتر است كه از اين عدد تجاوز كند؛‌ چنانچه اين مطلب در روايت صحيح ثابت است.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبوية، ج4، ص91، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.

سخن ابن تيميه را مى‌توان در دو محور خلاصه كرد:

1. طول عمر تا اين اندازه، دروغ و بر خلاف عادت امت محمد است؛

2. وقتى أصحاب رسول خدا صلى الله عليه وآله بيش از صد سال عمر نكرده‌اند، كسانى كه بعد از آن‌ها آمده‌اند، به طريق اولى نبايد بيش از آن عمر نمايند؛ زيرا عمر بشر به مرور زمان كمتر شده است.
شبهه سعد الدين تفتازاني:

سعد الدين تفتازانى در شرح المقاصد نيز اين شبهه را اين‌گونه مطرح كرده است:

وزعمت الإمامية من الشيعة أنه محمد بن الحسن العسكري اختفى عن الناس خوفا من الأعداء ولا استحالة في طول عمره كنوح ولقمان والخضر عليهم السلام وأنكر ذلك سائر الفرق؛ لأنه ادعاء أمر يستبعد جدا إذ لم يعهد في هذه الأمة مثل هذه الأعمار من غير دليل عليه ولا إمارة ولا إشارة إقامة من النبي صلى الله عليه وسلم ولأن اختفاء إمام هذا القدر من الأنام بحيث لا يذكر منه إلا الاسم بعيد جدا.

شيعيان گمان مى‌كنند كه م ح م د بن الحسن العسكرى، به خاطر ترس از دشمنان، از مردم مخفى شده، عمر طولانى آن حضرت نيز محال نيست؛ همان طورى كه نوح، لقمان و خضر اين چنين بودند؛ اما ساير فرق اسلامى اين مسأله را در باره حضرت مهدى انكار كرده‌اند؛ چرا كه اين قضيه ادعاى است كه جداً بعيد است؛ زيرا در اين امت چنين عمر طولانى سابقه نداشته، دليلى براى آن وجود ندارد، رسول خدا نيز به آن اشاره نكرده است. همچنين اين اندازه مخفى شدن امام از مردم كه فقط اسمى از او باقى باشد، جدا بعيد است.

التفتازاني، سعد الدين مسعود بن عمر بن عبد الله (متوفاى 791هـ)، شرح المقاصد في علم الكلام، ج2، ص307، ناشر: دار المعارف النعمانية - باكستان، الطبعة: الأولى، 1401هـ - 1981م.

محورهاى كلام ابن تيميه و تفتازاني:

1. در امت اسلامى سابقه نداشته است كه كسى همانند نوح، خضر و لقمان عمر كرده باشد؛

2. ساير فرق اسلامى آن را انكار كرده‌اند؛

3. طولانى شدن عمر حضرت مهدى، مخالف روايت صحيح رسول خدا است. و از طرفى، عمر طولانى او ادعاى بدون دليل و روايتى از رسول خدا صلى الله عليه وآله در اين رابطه وجود ندارد؛

4. آن حضرت از ترس دشمنان خود مخفى شده‌است.

با توجه به كلام ابن تيميه و تفتازانى،‌ در ابتداء‌ روايت مورد استناد ابن تيميه را مورد نقد قرار داده و بعد به نمونه‌هاى از معمرين در اسلام اشاره كرده و سپس اعتراف بزرگان اهل سنت را در باره زنده بودن حضرت مهدى عليه السلام ذكر مى‌نماييم:
1. بررسي ونقد روايات مورد استناد ابن تيميه
نقد روايت اول (لايبقي ممن هو في الارض احد)

همان‌طورى كه در كلام ابن تيميه مشاهده مى‌شود، او براى زير سؤال بردن عمر طولانى حضرت مهدى عليه السلام به روايت رسول خدا صلى الله عليه وآله استناد كرده كه آن حضرت در آخر عمر خود فرموده: بعد از گذشت صدسال، هيچ كسى از موجودين فعلى در روى زمين، باقى نمى‌ماند.

متن روايت مورد استناد ابن تيميه را بخارى و مسلم در صحيح خود نقل كرده‌اند:

حدثنا سَعِيدُ بن عُفَيْرٍ قال حدثني اللَّيْثُ قال حدثني عبد الرحمن بن خَالِدِ عن بن شِهَابٍ عن سَالِمٍ وَأَبِي بَكْرِ بن سُلَيْمَانَ بن أبي حَثْمَةَ أَنَّ عَبْدَ اللَّهِ بن عُمَرَ قال صلى بِنَا النبي صلى الله عليه وسلم الْعِشَاءَ في آخِرِ حَيَاتِهِ فلما سَلَّمَ قام فقال أَرَأَيْتَكُمْ لَيْلَتَكُمْ هذه فإن رَأْسَ مِائَةِ سَنَةٍ منها لَا يَبْقَى مِمَّنْ هو على ظَهْرِ الأرض أَحَدٌ

از عبد الله بن عمر نقل شده است كه رسول خدا در آخرين عمرش نماز عشاء را با ما خواند،‌ وقتى سلام داد، ايستاد و فرمود: امشب را به خاطر بسپاريد؛ زيرا پس از گذشت صد سال از اين تاريخ، احدى از كسانيكه روى زمين هستند، باقى نخواهند ماند.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاى256هـ)، صحيح البخاري، ج 1، ص55، ح116، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 – 1987؛

النيسابوري القشيري، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاى261هـ)، صحيح مسلم، ج 4، ص1965، ح2537، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.
نقد و بررسي:
اين قاعده، شامل موجودين در هنگام بيان رسول خدا (ص) است نه در همه زمانها:

اين روايت گرچه از نظر رجال سند اشكالى ندارد؛ اما مسأله عمر طولانى حضرت مهدى عليه السلام را زير سؤال نمى‌برد، زيرا روايت مى‌گويد:‌

فإن رَأْسَ مِائَةِ سَنَةٍ منها لَا يَبْقَى مِمَّنْ هو على ظَهْرِ الأرض أَحَدٌ.‌

 تعبير «ممن هو على ظهر الارض» يا تعبير ديگرى كه در جاهاى ديگر نقل شده: «ممن هو عليها» شامل كسانى مى‌شود كه در همان زمانِ رسول خدا در روى زمين موجود و زنده بودند. رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود:‌ اين ها بعد از صد سال در روى زمين باقى نمى‌مانند و مى‌ميرند. پس بنابراين، روايت شامل وجود امام زمان عليه السلام نمى‌شود؛ چرا كه آن حضرت، دويست و چهل و دو سال بعد از هجرت به دنيا آمده و در زمان رسول خدا متولد نشده بود.

ابن قتيبه دينورى در توجيه و تأويل اين روايت گفته است:

ونحن نقول: إن هذا حديث قد أسقط الرواة منه حرفا إما لأنهم نسوه أو لأن رسول الله صلى الله عليه وسلم أخفاه فلم يسمعوه ونراه بل لا نشك أنه قال لا يبقى على الأرض منكم يومئذ نفس منفوسة يعني ممن حضره في ذلك المجلس أو يعني الصحابة فأسقط الراوي منكم.

مى‌گوييم: اين روايتى است كه راويان حرفى را از آن ساقط كرده اند يا آن را فراموش كرده اند يا اين‌كه رسول خدا صلى الله عليه وسلم آن را آهسته بيان كرده و راوى آن را نشنيده. بلكه ما شك نداريم كه رسول خدا اين ‌گونه فرموده: بر روى زمين از ميان شما در امروز هيچ كسى باقى نمى‌ماند. يعنى؛ از كسانى كه در اين مجلس حاضر است يا صحابه تنها،‌ پس رواى كلمه «منكم» را انداخته است.

الدينوري، ابومحمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاى276هـ)، تأويل مختلف الحديث، ج1، ص99، تحقيق: محمد زهري النجار، ناشر: دار الجيل - بيروت – 1393هـ – 1972م

همانطوريكه در عبارت ابن قتيبه ديده مى‌شود ايشان مصداق كلمه «منكم» را به حاضران در مجلس بيان رسول خدا يا صحابه مى‌داند.

خود طحاوى نيز بعد از نقل روايت مى‌گويد:

وَوَجَدْنَا فيه من كَلاَمِ عَلِيٍّ أَنَّ رَسُولَ اللهِ عليه السلام إنَّمَا كان قَصَدَ بِكَلاَمِهِ ذلك لِمَنْ هو يَوْمَئِذٍ على الأَرْضِ من الناس لاَ لِمَنْ سِوَاهُمْ.

ما در سخن على يافتيم كه مقصود رسول خدا صلى الله عليه وآله كسانى بوده كه در آن روز بر روى زمين بوده؛ نه غير آنان.

الطحاوي الحنفي، ابوجعفر أحمد بن محمد بن سلامة (متوفاى321هـ)، شرح مشكل الآثار، ج1، ص348، تحقيق شعيب الأرنؤوط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1408هـ - 1987م.

نتيجه: با توجيهاتى كه خود علماى اهل سنت كرده‌اند، چه اينكه مقصود رسول خدا صلى الله عليه ؤآله افراد موجود زمان خودش باشد و چه صحابه،‌ اين روايت شامل مردم آينده و مشخصا حضرت مهدى عليه السلام نمى‌شود. پس،‌ استناد ابن تيميه مدعايش را ثابت نمى‌كند.

همچنين مقصود رسول خدا صلى الله عليه وآله اين نيست كه هيچ يك از مردم حاضر در آن زمان بيش از يك صد سال عمر نخواهند كرد؛ زيرا تعدادى از مسلمانان كه هم زمان جاهليت را درك كرده‌اند و هم زمان اسلام را بيش از يك صد سال زندگى كرده‌اند. سويد بن غفله، يك يا دو سال از رسول خدا صلى الله عليه وآله كوچكتر بوده و در سال هشتاد از دنيا رفته است. بخارى در تاريخ كبير مى‌نويسد:

وقال لي أحمد بن أبي الطيب عن عبد السلام عن زياد بن خيثمة عن الشعبي عن سويد قال أنا أصغر من النبي صلى الله عليه وسلم بسنتين وقال هشيم بلغ سويد ثمان وعشرين ومائة سنة حدثنا أبو نعيم عن حنش رأيت سويدا يختلف إلى امرأة له وهو بن سبع وعشرين ومائة سنة وقال لنا أبو نعيم مات سنة ثمانين.

سويد بن غفلة گفته: من دو سال از پيامبر (ص) كوچكتر بودم. هيشم گفته: سويد يك صد و بيست و هشت سال عمر كرد. از حنش روايت شده است كه سويد را ديدم كه به دنبال زنش حركت مى‌كرد؛ در حالى كه يك صد و بيست و هفت ساله بود. ابونعيم براى ما گفت كه او در سال هشتاد از دنيا رفت.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاى256هـ)، التاريخ الكبير، ج4، ص142، رقم: 2255، تحقيق: السيد هاشم الندوي، ناشر: دار الفكر.

اكثر بزرگان اهل سنت در شرح حال او اين مطلب را ذكر كرده‌اند.

همچنين ابوعثمان النهدى نيز از كسانى است كه بيش از يك صد و سى سال زندگى كرده است. ابن حجر در شرح حال او مى‌نويسد:

عبد الرحمن بن مل بلام ثقيلة والميم مثلثة أبو عثمان النهدي بفتح النون وسكون الهاء مشهور بكنيته مخضرم من كبار الثانية ثقة ثبت عابد مات سنة خمس وتسعين وقيل بعدها وعاش مائة وثلاثين سنة وقيل أكثر ع

عبدالرحمن بن مل كه به كنيه خود ابوعثمان النهدى مشهور است، مخضرم بود (همان زمان جاهليت را درك كرد و هم زمان اسلام را) از بزرگان طبقه دوم، ثقه، استوار و عابد بود. در سال نود و پنج از دنيا رفت، گفته شده كه بعد از آن نيز زنده بوده، وى يك صد و سى سال و يا بيشتر عمر كرده است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقريب التهذيب، ج1 ص351، رقم: 4017، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

بنابراين مقصود رسول خدا صلى الله عليه وآله اين نيست كه هيچ يك از افراد حاضر بيش از يك صد سال عمر نخواهند كرد.

همچنين مقصود آن حضرت اين نيست كه بعد از اين صد سال،‌ هيچ شخص ديگرى عمر طولانى نخواهد داشت و تمام انسان‌ها تا قيام قيامت، كمتر از يك صد سال عمر مى‌كنند؛ زيرا افراد زيادى بعد از آن آمدند كه صدها سال زندگى كردند كه ما در بخش «امكان عملي» مدارك آن‌ها را ارائه خواهيم كرد. مثل ابوجعفر سجزى كه بيش از يك صد و چهل سال زندگى كرد. در ميان مردم امروز نيز مى‌توان صدها و يا شايد هزاران نفر را يافت كه بيش از يك صد سال عمر كرده‌اند و هم اكنون زنده هستند.

بنابراين، اين روايتى كه ابن تيميه به آن استناد كرده است،‌ به هيچ وجه نمى‌تواند محال بودن عمر طولانى را براى امت اسلامى ثابت كند.
ب: روايت دوم؛ (عمر امتي من ستين الي سبعين سنة)

ابن تيميه در پايان سخنش مى‌گويد:‌ هرچه زمان بگذرد عمر انسان ها كمتر و كوتاه تر مى‌شود مثال مى‌زند به عمر حضرت آدم عليه السلام و مى‌گويد:‌ در آن زمان عمر طولانى بوده و لى در امت پيامبر عمر كوتاه تر شده است و اين سخن خود را مستند به اين روايت ذيل مى‌كند و مى‌گويد:

فكان العمر في ذلك الزمان طويلا ثم أعمار هذه الأمة ما بين الستين إلى السبعين وأقلهم من يجوز ذلك كما ثبت ذلك في الحديث الصحيح.

پس عمر در آن زمان طولانى بود، ‌سپس عمرهاى اين امت بين شصت تا هفتاد سال است و كمتر است كه از اين عدد تجاوز كند؛‌ چنانچه اين مطلب در روايت صحيح ثابت است.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبوية، ج4، ص91، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.

روايتى كه مورد استناد ابن تيمه را ترمذى در سنن خود اين‌گونه نقل كرده است:

حدثنا إِبْرَاهِيمُ بن سَعِيدٍ الْجَوْهَرِيُّ حدثنا محمد بن رَبِيعَةَ عن كَامِلٍ أبي الْعَلَاءِ عن أبي صَالِحٍ عن أبي هُرَيْرَةَ قال قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم: عُمْرُ أُمَّتِي من سِتِّينَ سَنَةً إلى سَبْعِينَ سَنَةً.

از ابوهريره نقل شده است كه رسول خدا صلى الله عليه وسلم گفت: عمر امت من بين شصت تا هفتاد سال است.

الترمذي السلمي، ابوعيسي محمد بن عيسي (متوفاى 279هـ)، سنن الترمذي، ج4،‌ ص566، ح2331، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.
پاسخ:
اين روايت در مقام بيان عمر متوسط و متعدل امت است نه حصر عمر در اين اعداد:

ابن تيميه، از اين روايت اين چنين برداشت نموده كه عمر امت اسلام بين شصت تا هفتاد است پس بنابراين، بيشتر از اين،‌ براى كسى طول عمر امكان ندارد. اين براداشت بر خلاف اعتقاد علماى اهل سنت است.

مباركفورى يكى از علماى به نام اهل سنت در كتاب «تحفة الأحوذى بشرح جامع الترمذي» مى‌گويد:

فالظاهر أن المراد به أن عمر الأمة من سن المحمود الوسط المعتدل الذي مات فيه غالب الأمة ما بين العددين منهم سيد الأنبياء وأكابر الخلفاء كالصديق والفاروق والمرتضى وغيرهم من العلماء والأولياء مما يصعب فيه الاستقصاء انتهى.

ظاهرا مراد روايت اين است كه عمر امت از عمرهاى پسنديده و حد وسط و متعدل است كه غالب امت بين اين دو عدد مرده اند. از جمله سيد انبياء، بزرگان خلفاء همانند صديق و فاروق و مرتضى و غير آنان از علما و اولياء كه نمونه هاى آن مشكل است شمار شود.‌

المباركفوري، أبو العلا محمد عبد الرحمن بن عبد الرحيم (متوفاى1353هـ)، تحفة الأحوذي بشرح جامع الترمذي، ج6، ص513، دار الكتب العلمية – بيروت.

طبق سخن فوق، اين روايت عمر متوسط امت اسلامى را بيان مى‌كند نه عمر دقيق تمام مسلمانان را؛ زيرا تعداد زيادى از مسلمانان را مى‌شناسيم در سن كمتر از شصت و يا بيشتر از آن، از دنيا رفته‌اند؛ از جمله عثمان بن عفان در سن 82 سالگى از دنيا رفته است. ابن حجر عسقلانى در اين باره مى‌گويد:

عثمان بن عفان بن أبي العاص بن أمية بن عبد شمس القرشي الأموي أمير المؤمنين أبو عبد الله وأبو عمر وأمه أروى بنت كريز بن ربيعة بن حبيب بن عبد شمس أسلمت و أمها البيضاء بنت عبد المطلب عمة رسول الله صلى الله عليه وسلم ولد بعد الفيل بست سنين على الصحيح.

عثمان، بنا بر نقل صحيح، در سال ششم عام الفيل به دنيا آمده است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852هـ)، الإصابة في تمييز الصحابة، ج4، ص456، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ - 1992م.

طبق اين نقل، عثمان بن عفان در زمان مرگ، نزديك به 82 سال سن داشته است. همچنين عباس عموى رسول خدا صلى الله عليه وآله نيز در زمان وفات، 88 سال سن داشته است؛ چنانچه محمد بن سعد در طبقات الكبرى مى‌گويد:

وتوفي العباس يوم الجمعة لأربع عشرة خلت من رجب سنة اثنتين وثلاثين في خلافة عثمان بن عفان وهو بن ثمان وثمانين سنة ودفن بالبقيع.

عباس عموى پيامبر صلى الله عليه وآله روز جمعه و در سال سى و سه، در زمان خلافت عثمان وفات كرد و در زمان وفات هشتاد و هشت ساله بود و در بقيع دفن شد.

الزهري، محمد بن سعد بن منيع ابوعبدالله البصري (متوفاي230هـ)، الطبقات الكبرى، ج4، ص31، ناشر: دار صادر - بيروت.

اگر ابن تيميه از اين روايت حصر را مى‌فهمد، بايد از او پرسيد كسانى كه كمتر از اين اعداد يا بيشتر از اين اعداد عمر كرده‌اند، آيا از امت اسلام محسوب مى‌شوند يانه؟ در هر دو صورت در محذوريت گير خواهد كرد.

در نتيجه اقرار خواهد نمود كه بيشتر از اين اعداد هم عمر براى انسان امكان دارد و از حيطه قدرت خدا خارج نيست. عمر حضرت مهدى عليه السلام نيز از مجراى همين امكان قابل قبول است؛ چنانچه خود علماى اهل سنت به آن اعتراف دارند كه در پايان به سخنانشان اشاره خواهد شد.
2. بررسي امكان طول عمر از نظر ادله نقلي، عقلي،‌ علمي و عملي

نقطه مشترك كلام ابن تيميه و تفتازانى،‌ در اين بود كه با توجه به آن چه در جامعه اسلامى ديده مى‌شود،‌ عادتاً‌ عمر طولانى يك شخص به اين اندازه،‌ محال است.

آنها طول عمر را از نظر عادى محال مى‌دانند. در اين بخش ما با ذكر نمونه‌هايى،‌ ثابت مى‌نماييم علاوه بر اين‌كه از نظر عقلى و علمى عمر طولانى محال نيست، از نظر عادى هم هيچ محذوريتى ندارد و نمونه‌هايى فراوانى حتى در تاريخ اسلام وجود دارد كه بر خلاف ادعاى ابن تيميه فراتر از هفتاد و هشتاد سال عمر داشته‌اند.
گفتار اول: امكان طول عمر از نظر قرآن
طول عمر به دست خداوند است

با توجه به آيات قرآن، تمام عالم وجود، در حيطه قدرت بارى تعالى است، او است كه مى‌مراند و زنده مى‌كند، و نيز عمر طولانى و يا كوتاهى عمر همانند بسيارى از اتفاقات ديگر در اختيار خود انسان نيست و تنها خداوند است كه زمان دقيق اجل و مرگ را تعيين مى‌كند.

همان خداى كه انسان را از هيچ خلق كرده، مى‌تواند به او عمر طولانى داده و او را هزاران سال از نعمت‌هاى خود بهره‌مند سازد؛ چنانچه باريتعالى در سوره فاطر آيه 11 در اين باره مى‌فرمايد:

وَاللَّهُ خَلَقَكمُ مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَكمُ‏ْ أَزْوَاجًا وَمَا تحَْمِلُ مِنْ أُنثىَ‏ وَلَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ وَمَا يُعَمَّرُ مِن مُّعَمَّرٍ وَلَا يُنقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فىِ كِتَابٍ إِنَّ ذَالِكَ عَلىَ اللَّهِ يَسِيرٌ. (فاطر/11.)

خداوند، شما را از خاك آفريد آن‌گاه از نطفه سپس شما را مرد و زن قرار داد و هيچ زنى باردار نمى‏شود و وضع حمل نمى‏كند جز به علم الهى و هيچ كس عمر طولانى نمى‏كند و يا از عمرش كاسته نمى‏گردد، مگر آن‌كه در كتاب علم خدا ثبت است، كه اين كار براى خداوند آسان است‏.

طبق اين آيه، كم و زياد شدن عمر به دست خداوند است و تنها او است كه از اين قضيه با خبر است و اين كار براى خداوند آسان است.

علامه طباطبايي(ره) در تفسير اين آيه مى‌نويسد:

وقوله: «وَما يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَلا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِي كِتابٍ» أي وما يمد ويزاد في عمر أحد فيكون معمرا ولا ينقص من عمره أي عمر أحد إلا في كتاب.‏

و قول خداوند كه فرموده: «و هيچ كس عمر طولانى نمى‌كند و از عمر كسى كم نمى‌شود مگر آن‌كه در كتاب ثبت شده است»؛ يعنى عمر كسى به درازا نمى‌كشد و زياد نمى‌شود تا معمر شود و از عمر كسى هم كم نمى‌شود مگر اين‌كه در كتاب، موجود است.

طباطبايى، سيد محمد حسين‏(متوفاي 1412هـ)، الميزان فى تفسير القرآن‏، ج17، ص26، ناشر: منشورات جماعة المدرسين في الحوزة العلمية في قم المقدسة‏، الطبعة: الخامسة، 1417هـ.

أزدى بلخى، از مفسران اهل سنت نيز به آيه يازدهم سوره فاطر و تعيين طول عمر انسان‌ها در لوح محفوظ اشاره كرده است:

ثم قال جل وعز: (وما يعمر من معمرٍ) يعني من قل عمره أو كثر فهو إلى أجله الذي كتب له، ثم قال جل وعز: (ولا ينقص من عمره) كل يوم حتى ينتهي إلى أجله (إلا في كتابٍ) اللوح المحفوظ مكتوب قبل إن يخلقه (إن ذلك على الله يسيرٌ، فاطر:11) الأجل حين كتبه الله جل وعز في اللوح المحفوظ.

خداوند مى‌فرمايد: «و هيچ كس عمر طولانى نمى‌كند» يعنى كسى كه كم عمر كرده يا كسى كه عمر طولانى دارد، اين‌ها همان مدتى است كه در كتاب براى‌شان معين شده است، سپس مى‌فرمايد: «از عمر كسى كم نمى‌شود» حتى يك روز، تا موقعى كه منتهى مى‌شود به مرگش، «مگر آن‌كه در كتاب» يا لوح محفوظ ثبت شده است قبل از آن‌كه او خلق شود و «اين براى خداوند آسان است»، مرگ، هنگامى كه خداوند آن‌را در لوح محفوظ ثبت كرد، تعيين شده‌است.

الأزدي البلخي، أبو الحسن مقاتل بن سليمان بن بشير (متوفاي150هـ)، تفسير مقاتل بن سليمان، ج3، ص74، تحقيق: أحمد فريد، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2003م.


ادامه اين مطلب را بخوانيد...

نوشته: واعظ حقوقی در: چهارشنبه 1390/07/20 |

 
مشروعيت سبّ و لعن از ديدگاه اهل سنت پيوند ثابت
مشروعيت سبّ و لعن از ديدگاه اهل سنت 
SHIA-NEWS شیعه نیوز :

مقدمه :

سخنان علماي اهل سنت در مورد شيعه و سب صحابه :
ابن تيميه :
احسان الهي ظهير :
دكتر ناصر القفاري :
دكتر مصطفي حلمي :
دكتر محمد أمحزون :
دكتر غالب عواجي :
فتواي بن جبرين در مورد كفر شيعه :
شيخ عادل كلباني:
نظر علماي اهل سنت در مورد ساب الصحابة :
سب صحابه از فواحش محرمات و از كبائر است :
سب صحابه موجب خروج از دين
به بدن ساب صحابي دست نزنيد !
نقل روايت از ساب صحابه حرام است :
ساب صحابه ، حق ندارد از فيء استفاده كند :
كسي كه صحابه را مستحق دشنام بداند ، بايد سوزانده شود !
ساب صحابه يا اعدام مي‌شود و يا تعزير :
تعزير مي‌شود :
دشنام دهنده صحابه بايد كشته شود
ساب شيخين و حسنين كشته مي‌شود :
ساب شيخين كشته مي‌شود و توبه‌اش نيز مقبول نيست !
ساب شيخين يا مبشرين بالجنة كشته مي‌شود :
ساب ابوبكر و عمر شلاق مي‌خورد و ساب امهات مومنين كشته مي‌شود!
سبّ خلفا و صحابه بهانه‌اي براي فتوى به قتل شيعه و غارت اموال آنان !
هركس يك رافضي (ساب ابوبكر و عمر) را بكشد ، بهشت بر او واجب مي‌شود !
ادامه اين هجوم تا عصر حاضر :
يك بام و دو هوا ! برخوردهاي دوگانه ، با سب خلفا و سب يا قتال علي بن ابي طالب‌!
گناه سب علي كمتر از سب ابوبكر و عمر و عثمان است !
ساب ابوبكر و عمر و عثمان كشته شود و جسدش سوزانده ، اما ساب علي ، تنها تعزير !
نظر اهل سنت راجع به قاتلين عثمان!
كلام ابن حزم :
كلام ابن تيميه :
كلام ابن كثير :
كلام ذهبي :
كلام عبد العزيز دهلوي :
كلام محمد بن عبد الوهاب :
نظر علماي اهل سنت در مورد دشمنان امير مومنان و قاتل حضرت !

قاتل علي (عليه‌السلام) اجتهاد كرد و ثواب برده است !

قاتل علي (عليه‌السلام) اهل روزه و نماز بود و براي محبت خدا او را كشت!

قاتل علي (عليه‌السلام) عابدترين مردم بود !

سخن رسول خدا (صلى الله عليه وآله) در مورد قاتل اميرمومنان علي (عليه‌السلام)

بررسي نظر شيعه و اهل سنت در مورد صحابه

 

نظر شيعه در مورد صحابه :

گروه اول از صحابه :

1- کساني که در زمان رسول خدا (صلى الله عليه وآله) به شهادت رسيدند :

2- کساني که در زمان رسول خدا (صلى الله عليه وآله) با ايمان از دنيا رفتند :
3- کساني که در اعتقاد به امامت علي (عليه‌السلام) ثابت ماندند :
4- کساني که پس از مدتي، به طرف امير مومنان (عليه‌السلام) برگشتند :
صحابه مدافع امير مومنان در جنگ جمل :
صحابه مدافع امير مومنان در جنگ صفين :
گروه دوم از صحابه :
گروه سوم از صحابه :
کلام علماي شيعه در مورد صحابه :
خلاصه نظر شيعه :
نظر اهل سنت در مورد صحابه :
صحابه همگي عادل ، جزو اولياي الهي و برترين مخلوقات بعد از انبيا هستند !
تعريف صحابي در نظر اهل سنت :
عدد صحابه در نظر اهل سنت :
صحابه شناخته شده در نظر اهل سنت:
معني لعن
لعن در لغت : راندن و دوركردن از خوبي‌ها
سب در لغت و فرق آن با لعن :
لعن و سب در قرآن
سب در قرآن:
لعنت کنندگان در قرآن :
خداوند :
ملائکه :
همه مردمان (الناس اجمعين) :
پنج تن آل عبا :
توضيحي در مورد اين آيه :
داوود و عيسي بن مريم :
ندا دهنده اي در روز قيامت ( موذّن) :
مرد در لعان :
امت هاي كافر در روز قيامت و در جهنم (يكديگر را لعنت مي كنند) :

لعنت کنندگان (اللاعنون) :

نامشخص :

لعنت شدگان در قرآن :

گروه اول : عناويني كه مخصوص كفار و غير مسلمانان است :

1- کفار و مشركين :

2- گروهي از نصارا که به مباهله با رسول خدا (صلى الله عليه وآله) پرداختند :

3- اصحاب سبت :

4- اهل کتابي که به دستورات پيامبران ايمان نياورده كافر شدند :

5- کساني که به جبت و طاغوت ايمان آورده و مي‌گفتند کفار از مسلمانان هدايت شده‌ترند :

6- شيطان :

7- كساني كه خداوند بر آنان غضب گرفت و آنان را مسخ كرد :

8- يهودي كه مي‌گفتند دست خدا بسته است !

9- قوم عاد :

10- فرعون ، لشكرش و بزرگان قومش از جمله هامان:

11- قوم فرعون :

12- امت‌هاي جهنمي :

13- بني‌اسرائيلي كه پيمان الهي را شكستند :

گروه دوم : عناويني كه مربوط به مسلمانان منافق است :
1- منافقين:
2- کساني که در دل‌هايشان بيماري است و کساني که در مدينه شايعه پراکني مي‌کردند :
3- کساني که در صلح حديبيه به خدا گمان بد بردند :
گروه سوم : عناويني كه شامل مسلمانان غير منافق نيز مي‌شود :
1- کساني که خدا و رسولش را بيازارند :
ترجمه عمرو بن شاس :
2- مردي كه در لعان دروغ بگويد :
3- شجره ملعونه :
مقصود از شجره ملعونه چيست ؟
4- کساني که حقايق ديني را بعد از آنکه نازل شد از مردم پنهان کنند :
5- ظالمان :
ظالمان در قرآن :
ا. مومنيني كه كافران را به عنوان ولي خويش بگيرند :
ب. مومنيني كه ديگران را به سخره گيرند ، يا آنان را به نام يا القاب زشت بخوانند :
ج. هر كس از حدود الهي تجاوز كند :
د. هر كس به غير آنچه خداوند نازل كرده حكم نمايد :
ظالمان در روايات : صحابه ، صحابه را به عنوان ظالم معرفي كرده‌اند !
6- پيمان‌شکنان و فسادکنندگان در زمين و آنان که آنچه خدا دستور وصل آن را داده (صله رحم) قطع کنند :
7- کسي که زنان پاکدامن را متهم به بي‌عفتي کند :
8- کسي که از روي عمد مسلماني را بکشد :
9- بزرگاني از امت‌ها كه در جهنم عذاب مي‌شوند :
10- دروغگويان :
لعن در سنت رسول گرامي اسلام (صلى الله عليه وآله)
توضيحي در رابطه با سب در لسان رسول خدا (صلى الله عليه وآله) ‌ :
انواع لعن در كلام رسول خدا (صلى الله عليه وآله) ‌

1- لعن صاحبان صفتي خاص در کلام رسول خدا (صلى الله عليه وآله)‌ با سند صحيح :

1-4 واصلة ، مستوصلة ، واشمة ، مستوشمة :

5-8 نامصة ، متنمصة ، متفلجة ، مغيرة لخلق الله

نكته‌اي راجع به اين روايت :
9-12آکل ربا ، موکل ربا ، کاتب ربا ، شاهد بر ربا
13- من باع من اليهود الشحوم :
14-23 الخمر ، عاصر الخمر ، معتصرها ، شاربها ، حاملها ، المحمولة اليه ، بائعها ، مبتاعها ، ساقيها ، مسقاها:
24- اليهود الذين اتخذوا قبور أنبيائهم مساجد :
25- زوارات القبور :
26- السارق :
27-28 الرجال المخنثين ، النساء المترجلات او المتبرجات
29-32 من أحدث في المدينة حدثا ، من آوى في المدينة محدثا ، من والى قوما بغير اذن مواليه ، من أخفر مسلما :
33-34 الراشي ، المرتشي :
35-40 الزائد في کتاب الله ، المکذب بقدر الله ، المتسلط بالجبروت ليعز من أذل الله ويذلّ من أعز الله ، المستحل لحرم الله ، المستحل من عترة الرسول ما حرم الله ، التارک لسنة رسول الله (ص)
41-42 آوي الصدقة ، المرتد اعرابيا بعد الهجرة
43-44 المراة تلبس لبسة الرجل ، الرجل يلبس لبسة المرأة
45-46 المتشبهين بالنساء ، المتشبهات بالرجال :
47- نساء كاسيات عاريات:
48-50 مانع الصدقة ، الحالّ ، المحلل له :
51- الذي ياتي المرأة في دبرها

52-54 الخامشة وجهها ، الشاقة جيبها ، الداعية بالويل والثبور

55-60 من غيّر تخوم الأرض ، من ذبح لغير الله ، من لعن والديه ، من کمه أعمي عن السبيل ، من وقع علي بهيمة ، من عَمِل عَمَل قوم لوط :
61- من آوي محدثا (مطلقا في المدينة او غيرها):
62- من أحدث حدثا (مطلقا في المدينة او غيرها) :
63- المصوّر :
64- امراة دعاها زوجها الي الفراش فتأبى
65- من أشار الي مسلم بحديدة :
66- الدنيا وما فيها غير ذکر الله وما والاه أو عالما أو متعلما :
67-68 من وسم البهيمة في وجهها ومن ضربها في وجهها
69-70 من ادعي الي غير ابيه ومن انتمي الي غير مواليه :
71-72 آکل ثمن الخمر والمشتراة له الخمر :
73-75 من لم يعدل في الحکم من أمراء قريش ، من لم يرحم منهم اذا استرحم ، من لم يف بعهده منهم اذا عاهد :
76- من اتخذ ذات الروح غرضا :


ادامه اين مطلب را بخوانيد...

نوشته: واعظ حقوقی در: چهارشنبه 1390/07/20 |

 
چرا اميرالمومنین (عليه السلام) از همسرشان دفاع نكردند؟ پيوند ثابت
طرح شبهه:

علي که شير خدا و اسد الله الغالب بود و در قلعه خيبر را با يک دست بلند کرد، چگونه حاضر مى‌شود ببيند همسرش را در مقابل چشمانش كتك بزنند؛ اما هيچ واكنشى از خود نشان ندهد؟!
نقد و بررسي:
يكى از مهمترين شبهاتى كه وهابي‌ها با تحريك احساسات مردم، به منظور انكار قضيه هجوم عمر بن خطاب و كتك زدن فاطمه زهرا سلام الله عليها مطرح مى‌كنند، اين است كه چرا اميرمؤمنان عليه السلام از همسرش دفاع نكرد؟ مگر نه اين كه او اسد الله الغالب و شجاع‌ترين فرد زمان خود بود و...
عالمان شيعه در طول تاريخ از اين شبهه‌ پاسخ‌هاى گوناگونى داده‌اند كه به اختصار به چند نكته بسنده مى‌كنيم.
عكس العمل تند حضرت در برابر عمر بن خطاب:

اميرمؤمنان عليه السلام در مرحله اول و زمانى كه آن‌ها قصد تعرض به همسرش را داشتند، از خود واكنش نشان داد و با عمر برخورد كرد، او را بر زمين زد، با مشت به صورت و گردن او كوبيد؛ اما از آن جايى كه مأمور به صبر بود از ادامه مخاصمه منصرف و طبق فرمان رسول خدا صلى الله عليه وآله صبر پيشه كرد. در حقيقت با اين كار مى‌خواست به آن‌ها بفهماند كه اگر مأمور به شكيبائى نبودم و فرمان خدا غير از اين بود، كسى جرأت نمى‌كرد كه اين فكر را حتى از مخيله‌اش بگذراند؛ اما آن حضرت مثل هميشه تابع فرمان‌هاى الهى بوده است.

سليم بن قيس هلالى كه از ياران مخلص اميرمؤمنان عليه السلام است، در اين باره مى‌نويسد:

وَدَعَا عُمَرُ بِالنَّارِ فَأَضْرَمَهَا فِي الْبَابِ ثُمَّ دَفَعَهُ فَدَخَلَ فَاسْتَقْبَلَتْهُ فَاطِمَةُ عليه السلام وَصَاحَتْ يَا أَبَتَاهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَرَفَعَ عُمَرُ السَّيْفَ وَهُوَ فِي غِمْدِهِ فَوَجَأَ بِهِ جَنْبَهَا فَصَرَخَتْ يَا أَبَتَاهْ فَرَفَعَ السَّوْطَ فَضَرَبَ بِهِ ذِرَاعَهَا فَنَادَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَبِئْسَ مَا خَلَّفَكَ أَبُو بَكْرٍ وَعُمَرُ.

فَوَثَبَ عَلِيٌّ (عليه السلام) فَأَخَذَ بِتَلابِيبِهِ ثُمَّ نَتَرَهُ فَصَرَعَهُ وَوَجَأَ أَنْفَهُ وَرَقَبَتَهُ وَهَمَّ بِقَتْلِهِ فَذَكَرَ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) وَمَا أَوْصَاهُ بِهِ فَقَالَ وَالَّذِي كَرَّمَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّةِ يَا ابْنَ صُهَاكَ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لا تَدْخُلُ بَيْتِي.

عمر آتش طلبيد و آن را بر در خانه شعله‏ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز كرد و داخل شد! حضرت زهرا عليها السّلام به طرف عمر آمد و فرياد زد: يا ابتاه، يا رسول اللَّه! عمر شمشير را در حالى كه در غلافش بود بلند كرد و بر پهلوى فاطمه زد. آن حضرت ناله كرد: يا ابتاه! عمر تازيانه را بلند كرد و بر بازوى حضرت زد. آن حضرت صدا زد:

يا رسول اللَّه، ابوبكر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتار مى‌كنند»!

علي عليه السّلام ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت كشيد و بر زمين زد و بر بينى و گردنش كوبيد و خواست او را بكشد؛ ولى به ياد سخن پيامبر صلى الله عليه وآله و وصيتى كه به او كرده بود افتاد، فرمود: اى پسر صُهاك! قسم به آنكه محمّد را به پيامبرى مبعوث نمود، اگر مقدرّات الهى و عهدى كه پيامبر با من بسته است، نبود، مى‏دانستى كه تو نمى‏توانى به خانه من داخل شوى»

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص568، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولي، 1405هـ.

همچنين آلوسى مفسر مشهور اهل تسنن به نقل از منابع شيعه اين روايت را نقل كرده است:

أنه لما يجب على غضب عمر وأضرم النار بباب على وأحرقه ودخل فاستقبلته فاطمة وصاحت يا أبتاه ويا رسول الله فرفع عمر السيف وهو فى غمده فوجأ به جنبها المبارك ورفع السوط فضرب به ضرعها فصاحت يا أبتاه فأخذ على بتلابيب عمر وهزه ووجأ أنفه ورقبته

عمر عصباني شد و درب خانه علي را به آتش کشيد و داخل خانه شد، فاطمه سلام الله عليها به طرف عمر آمد و فرياد زد: «يا ابتاه، يا رسول الله»! عمر شمشيرش را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوى فاطمه زد، تازيانه را بلند کرد و بر بازوى فاطمه زد، فرياد زد: « يا ابتاه » (با مشاهده اين ماجرا) علي (ع) ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت کشيد و بر زمين زد و بر بينى و گردنش کوبيد.
الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج3، ص124، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.
آتسليم وصيت پيامبر اكرم (ص):
اميرمؤمنان عليه السلام در تمام دوران زندگي‌اش، مطيع محض فرمان‌هاى الهى بوده و آن‌چه او را به واكنش وامى‌داشت، فقط و فقط اوامر الهى بود و هرگز به خاطر تعصب، غضب و منافع شخصى از خود واكنش نشان نمى‌داد.
آن حضرت از جانب خدا و رسولش مأمور به صبر و شكيبائى در برابر اين مصيبت‌هاى عظيم بوده است و طبق همين فرمان بود كه دست به شمشير نبرد.
مرحوم سيد رضى الدين موسوى در كتاب شريف خصائص الأئمه (عليهم السلام) مى‌نويسد:

أَبُو الْحَسَنِ فَقُلْتُ لِأَبِي فَمَا كَانَ بَعْدَ إِفَاقَتِهِ قَالَ دَخَلَ عَلَيْهِ النِّسَاءُ يَبْكِينَ وَارْتَفَعَتِ الْأَصْوَاتُ وَضَجَّ النَّاسُ بِالْبَابِ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ فَبَيْنَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ نُودِيَ أَيْنَ عَلِيٌّ فَأَقْبَلَ حَتَّى دَخَلَ عَلَيْهِ قَالَ عَلِيٌّ (عليه السلام) فَانْكَبَبْتُ عَلَيْهِ فَقَالَ يَا أَخِي... أَنَّ الْقَوْمَ سَيَشْغَلُهُمْ عَنِّي مَا يَشْغَلُهُمْ فَإِنَّمَا مَثَلُكَ فِي الْأُمَّةِ مَثَلُ الْكَعْبَةِ نَصَبَهَا اللَّهُ لِلنَّاسِ عَلَماً وَإِنَّمَا تُؤْتَى مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ وَنَأْيٍ سَحِيقٍ وَلَا تَأْتِي وَإِنَّمَا أَنْتَ عَلَمُ الْهُدَى وَنُورُ الدِّينِ وَهُوَ نُورُ اللَّهِ يَا أَخِي وَالَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ لَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْهِمْ بِالْوَعِيدِ بَعْدَ أَنْ أَخْبَرْتُهُمْ رَجُلًا رَجُلًا مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ حَقِّكَ وَأَلْزَمَهُمْ مِنْ طَاعَتِكَ وَكُلٌّ أَجَابَ وَسَلَّمَ إِلَيْكَ الْأَمْرَ وَإِنِّي لَأَعْلَمُ خِلَافَ قَوْلِهِمْ فَإِذَا قُبِضْتُ وَفَرَغْتَ مِنْ جَمِيعِ مَا أُوصِيكَ بِهِ وَغَيَّبْتَنِي فِي قَبْرِي فَالْزَمْ بَيْتَكَ وَاجْمَعِ الْقُرْآنَ عَلَى تَأْلِيفِهِ وَالْفَرَائِضَ وَالْأَحْكَامَ عَلَى تَنْزِيلِهِ ثُمَّ امْضِ [ذَلِكَ‏] عَلَى غير لائمة [عَزَائِمِهِ وَ] عَلَى مَا أَمَرْتُكَ بِهِ وَعَلَيْكَ بِالصَّبْرِ عَلَى مَا يَنْزِلُ بِكَ وَبِهَا [يعني بفاطمة] حَتَّى تَقْدَمُوا عَلَيَّ.

امام كاظم عليه السلام مى‌فرمايد: از پدرم امام صادق عليه السلام پرسيدم: پس از به هوش آمدن رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم چه اتفاق افتاد؟ فرمود: زنها داخل شدند و صدا به گريه بلند كردند، مهاجرين و انصار جمع شده و اظهار غم و اندوه مى‌كردند، علي فرمود: ناگهان مرا صدا زدند، وارد شدم و خودم را روى بدن پيغمبر انداختم، فرمود:
برادرم، اين مردم مرا رها خواهند كرد و به دنياى خودشان مشغول خواهند شد؛ ولى تو را از رسيدگى به من باز ندارد، مثل تو در بين اين امت مثل كعبه است كه خدا آن را نشانه قرار داده است تا از راههاى دور نزد آن بيايند... پس چون از دنيا رفتم و از آنچه به تو وصيت كردم فارغ شدى و بدنم را در قبر گذاشتي، در خانه‌ات بنشين و قرآن را آنگونه كه دستور داده‌ام، بر اساس واجبات و احكام و ترتيب نزول جمع آورى كن، تو را به بردبارى در برابر آنچه كه از اين گروه به تو و فاطمه زهرا سلام الله عليها خواهد رسيد سفارش مى‌كنم، صبر كن تا بر من وارد شوي.
الشريف الرضي، أبي الحسن محمد بن الحسين بن موسى الموسوي البغدادي (متوفاي406هـ) خصائص‏الأئمة (عليهم السلام)، ص73، تحقيق وتعليق: الدكتور محمد هادي الأميني، ناشر: مجمع البحوث الإسلامية الآستانة الرضوية المقدسة مشهد – إيران، 1406هـ
المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 22، ص 484، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403 - 1983 م.

در روايت ديگرى سليم بن قيس هلالى نقل مى‌كند:

ثُمَّ نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) إِلَى فَاطِمَةَ وَإِلَى بَعْلِهَا وَإِلَى ابْنَيْهَا فَقَالَ يَا سَلْمَانُ أُشْهِدُ اللَّهَ أَنِّي حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ وَسِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ أَمَا إِنَّهُمْ مَعِي فِي الْجَنَّةِ ثُمَّ أَقْبَلَ النَّبِيُّ (صلي الله عليه وآله) عَلَى عَلِيٍّ (عليه السلام) فَقَالَ يَا عَلِيُّ إِنَّكَ سَتَلْقَى [بَعْدِي‏] مِنْ قُرَيْشٍ شِدَّةً مِنْ تَظَاهُرِهِمْ عَلَيْكَ وَظُلْمِهِمْ لَكَ فَإِنْ وَجَدْتَ أَعْوَاناً [عَلَيْهِمْ‏] فَجَاهِدْهُمْ وَقَاتِلْ مَنْ خَالَفَكَ بِمَنْ وَافَقَكَ فَإِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً فَاصْبِرْ وَكُفَّ يَدَكَ وَلا تُلْقِ بِيَدِكَ إِلَى التَّهْلُكَةِ فَإِنَّكَ [مِنِّي‏] بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى وَلَكَ بِهَارُونَ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ إِنَّهُ قَالَ لِأَخِيهِ مُوسَى إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي‏.

پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم به فاطمه و همسر او و دو پسرش نگاهى كرد و فرمود: اى سلمان! خدا را شاهد مى‏گيرم افرادى كه با اينان بجنگند با من جنگيده‌اند، افرادى كه با اينان روى صلح داشته باشند با من صلح كرده‌اند، بدانيد كه اينان در بهشت همراه منند.

سپس پيامبر صلى الله عليه وآله نگاهى به علي عليه السلام كرد و فرمود: اى علي! تو به زودى پس از من، از قريش و متحد شدنشان عليه خودت و ستمشان سختى خواهى كشيد. اگر يارانى يافتى با آنان جهاد كن و به وسيله موافقينت با آنان بجنگ، و اگر كمك كار و ياورى نيافتى صبر كن و دست نگهدار و با دست خويش خود را به نابودى مينداز. تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى هستى، هارون براى تو اسوه خوبى است، به برادرش موسى گفت: إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِى وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي؛ اين قوم مرا ضعيف شمردند و نزديك بود مرا بكشند.
الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص569، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولي، 1405هـ.
همچنين در ادامه روايت پيشين كه از سليم نقل شد، اميرمؤمنان عليه السلام خطاب به عمر فرمود:
يَا ابْنَ صُهَاكَ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لا تَدْخُلُ بَيْتِي.
اى پسر صحّاك! اگر مقدرات خداوندى و پيمان و سفارش رسول خدا صلى الله عليه وآله نبود، هر آينه مى‌فهميدى كه تو قدرت ورود به خانه مرا نداري.
الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص568، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولي، 1405هـ.
البته روايات در اين باب بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد؛ از اين رو به همين چند روايت بسنده مى‌كنيم.
به راستى چه كسى جز حيدر كرّار مى‌تواند از چنين امتحان سختى بيرون بيايد؟! زمانى ارزش اين كار مشخص مى‌شود كه بدانيم علي عليه السلام همان كسى است كه در ميدان نبرد، همچون شير ژيان بر دشمن حمله مى‌كرد و پهلوانان و يلان كفر را يكى پس از ديگرى از سر راه بر مى‌داشت، روزى پشت پهلوانى همچون عمر بن عبدود را به خاك مى‌مالد و روزى ديگر فرق سر مرهب يهودى را همراه با كلاه خودش مى‌شكافد.

آن روز فرمان خداوند اين بود كه دشمنان از ترس ذوالفقارش خواب آسوده نداشته باشند؛ ولى روز ديگر فرمان اين است كه همان ذوالفقار در نيام باشد تا اساس اسلام حفظ شود و دشمنان اسلام از نابود كردن آن مأيوس شوند.
احتمال شهادت حضرت زهرا عليها السلام هنگام درگيري:
ادامه اين مطلب را بخوانيد...

نوشته: واعظ حقوقی در: چهارشنبه 1390/07/20 |

 
نماز مي‌خوانيم «السلام عليكم و رحمة الله و بركاته» مورد خطاب سلام، کيانند؟ پيوند ثابت
 

 پرسش :

در نماز مي‌خوانيم «السلام عليكم و رحمة الله و بركاته» مورد خطاب سلام، کيانند؟


پاسخ :

الف: سلام‌هاي آخر نماز از طرف چه كسي صادر مي‌شوند؟ 


اگر ظاهر امر در نظر گرفته شود، گفته مي شود: اين سلام‌ها از طرف نمازگزاران بيان مي‌شوند امّا در واقع اين سلام‌ها از ناحيه خداوند صادر مي‌شوند، ولي از زبان نمازگزار بيان مي‌شوند. و در حقيقت اين نمازگزار ترجمان سخن خداوند است و اين توفيق به اين عبد و نمازگزار داده شده است كه سخن خداوند را به مخاطبين برسانند. اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ در جواب اين سؤال كه معناي السلام عليكم امام چيست؟ مي‌فرمايد: امام مترجم سخن خداوند است و به اهل جماعت مي‌گويد شما از عذاب روز آخرت در امان هستيد.[1] 


صدوق در مقنع فرمود‌: سپس سلام بده و بگو: «اللهم انت السلام و منك السلام و لك السلام و اليك يعود السلام»[2] خداوندا توسلامي و سلام از ناحيه تو است و سلام بر توست و سلام بر تو برمي‌گردد. 
هم‌چنين در روايات دارد كه اين سلام‌ها تحت دو هستند.[3] پس بنابراين، اين سلام‌ها از ناحيه خداوند و فرشتگان موكل هستند كه از زبان آن نمازگزار صادر مي‌شوند. 


ب: در آخر نماز به چه كساني سلام مي‌دهيم؟ 


به طور معمول در آخر نماز، نمازگزار سه سلام مي‌دهد، سلام اول مورد خطابش روشن است كه رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ مي‌باشد اگر چه در بعضي از روايات اهل‌بيت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ هم ذكر شده‌اند كه بايد به آنها سلام كرد.[4] امّا جمله دوم عبارت است: السلام علينا و علي عباد الله الصالحين، در اين جمله نمازگزار به وسيله كلمه علينا هم به خود و هم به ديگر نمازگزاران سلام مي‌كند و با كلمه «عباد الله الصالحين» به همه بندگان شايستة خدا سلام مي‌كند. صالحين چه كساني هستند؟ قرآن گروه‌هاي مختلفي را جزء صالحين قرار داده از جمله: 


1. انبياء: خداوند انبياء را جزء صالحين دانسته و فرموده: «و زكريا و يحيي و عيسي و الياس كل من الصالحين؛[5] زكريا و يحيي و عيسي و الياس جز صالحان هستند.» و در آيات ديگر نسبت به انبياء ديگر آنها را جز صالحين شمرده است. 


2. مؤمنين: خداوند كساني را كه به خدا و روز قيامت ايمان دارند و امر به معروف و نهي از منكر مي‌كنند و در كارهاي خير سرعت مي‌گيرند جزء صالحان مي‌داند، «يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الآخِرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ أُولئِكَ مِنَ الصَّالِحِينَ»[6] «وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِي الصَّالِحِينَ»[7] و كساني كه ايمان آورده و كارهاي شايسته انجام دادند آنها را در زمرة صالحان وارد خواهيم كرد» 


3. جنيان مؤمن: از آنجا كه جنيان دو گروهند، گروهي كه ايمان دارند و گروهي كه ايمان ندارند لذا بعضي از جنيان صالح و بعضي غير صالحند. «وَ أَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَ مِنَّا دُونَ ذلِكَ»[8] «و اين‌كه در ميان ما افرادي صالح و افرادي غير صالحند». 


پس بنابراين كلمه «عباد الله الصالحين» شامل تمام بندگان شايسته خدا مي‌شود چون اين كلمه، به صورت جمع آمده كه «ال» هم روي آن آمده كه دلالت بر جميع مي‌كند، يعني هر كس كه صالح باشد چه انبياء باشند و چه مؤمنين انسي و چه مؤمنين جني، نمازگزار بر همه آنها سلام مي‌دهد. 


جملة سوم: «السّلام عليكم و رحمة الله بركاته». در اين جمله مخاطب مبهم است امّا در روايات مصاديقي از اين مخاطب را بيان فرموده‌اند از جمله گفته شده: اين سلام‌ها خطاب به ملائكه موكل انسان هستند. در بعضي از روايات گفته شده كه اين سلام خطاب به تمام ملائكه و فرشتگان است و در بعضي آمده كه اين سلام‌ها به انبياء الهي است.[9] و شايد هم بتوان گفت: بعد از آن كه نمازگزار در سلام اول به خصوص رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ (و اهل‌بيت) سلام كرد و در سلام دوم به تمام نمازگزاران و تمام بندگان شايسته اعم از انبياء و مؤمنين انسي و جنّي و ملائكه سلام كرد در سلام سوم به صورت جمعي به همه آنها سلام مي‌دهد و همه را مورد مخاطب خود قرار مي‌دهد. 


تشريع سلام سوم در معراج به رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ : پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ در مورد نماز خود در معراج مي‌فرمايد: چون به خود و اهل‌بيت خود صلوات فرستادم استقامت نمودم، ديدم فرشتگان و انبياء و مرسلين پشت سر من صف كشيده‌اند خطاب به من رسيد، اي محمّد: بر ايشان سلام كن، پس گفتم: السلام عليكم و رحمة الله و بركاته. پس وحي رسيد سلام و تحيت منم، و تو و ذريه‌ات رحمت و بركات هستيد.[10] 


ج: فلسفه سلام‌هاي آخر نماز چيست؟ 


در مورد فلسفه ي سلام‌هاي آخر نماز، در روايات اشاراتي وجود دارد؛ از جمله: 


امام رضا ـ عليه السّلام ـ در بيان فلسفه اين كه چرا سلام تحليل نماز است؟ در جواب كسي كه از ايشان پرسيد: چرا خداوند سلام را تحليل نماز قرار داده و چرا به جاي آن، تكبير و تسبيح يا چيز ديگري قرار نداد؟ فرمود: چون وقتي نمازگزار خواست شروع به نماز كند، كلام مخلوقين را بر خود حرام كرد و توجّه به خدا و خالق كرد؛ امّا تحليل نماز به كلام مخلوقين است و انتقال به طرف مخلوقين است و اولين چيزي كه انسان‌ها مي‌گويند سلام است.[11] و به اين سر و معنا هم عرفاء اشاره كرده‌اند؛ از جمله امام خميني (ره) مي‌فرمايد: 

چون نمازگزار از مقام سجود كه سرّ سجود فناء است به خود آمد و حالت هوشياري به او دست داد و از حال غيبت خلق به حال حضور، رجوع كرد، به موجودات سلام مي‌دهد، سلام كسي كه از سفر و غيبت برگشته است، پس از اين رجوع، اول به نبي اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ سلام مي‌دهد و بعد از آن، به اعيان ديگر موجودات و جميع ملائكه خدا و انبياء و مرسلين كه در اين سفر همراه او بودند سلام مي‌كند و سلامت آنها را از خدا تقاضا مي‌كند،... بعد مي‌فرمايد: كسي كه در نماز غايب از خلق نبوده و مسافر الي الله نبوده براي او سلام حقيقت ندارد و جز لقلقة لسان چيزي نبوده... و اگر در نماز كه حقيقت معراج است عروجي حاصل نشد و از بيت نفس خارج نشده سلام براي او نيست. 


معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر: 
1. سرّ الصلاة، امام خميني، ص 108. 
2. هزار و يك نكته درباره نماز، حسين ديلمي، ص 309. 
3. بحارالانوار، علامه مجلسي، ج 82، ص 306. 



[1] . وسائل، ابواب تسليم، ج 4، باب 4. 
[2] . مستدرك الوسائل، ابواب تسليم، ج 3، باب 2. 
[3] . وسائل، ابواب تسليم، ج 11، باب 1. 
[4] . من لايحضره، قم، منشورات جامعه مدرسين، چاپ دوم، ج 1، ص 319. 
[5] . انعام/ 85. 
[6] . آل‌عمران/ 114. 
[7] . عنكبوت/ 9. 
[8] . جن/ 11. 
[9] . مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، چاپ سوم، 1403، ج 82، ص 306. 
[10] . ر.ك: مجلسي، محمدتقي، لوامع صاحب قراني، قم، انتشارات دارالتفسير، چاپ اول، 1374، ج 4، ص 127؛ و موسوي خميني، روح الله، سر الصلوة، تهران، موسسه نشر و تنظيم آثار امام خميني، چاپ دوم، 1372، ص 108. 
[11] . مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، چاپ سوم، 1403، ج 82، ص 306؛ و وسائل، ابواب تسليم، باب 1، ح 11.


نوشته: واعظ حقوقی در: چهارشنبه 1390/07/20 |

 
مهدی دانشمند :بعداز 30 سال طلبگی و تبلیغ پيوند ثابت
مهدی دانشمند :
همیشه آرزو داشتم که مردم جهان امروز با 3 حلقه دوستی و رفاقت و همبستگی مقدمه ای باشند برای ظهور منجی عالم که تمام ادیان الهی به آمدنش خبر و مژده داده اند
SHIA-NEWS شیعه نیوز:

به نام خداوند جان و خرد

مصاحبه ای جذاب و جالب و مهم با حجت الاسلام و المسلمین دانشمند در ماه رمضان سال 1390 در تهران

سئوال : استاد در طول 30 سال تبلیغ خود  فراز و نشیب هایی در خطابه ها و سخنرانی های شما دیده ایم که بحمدالله از مسیر اهل بیت عليهما السلام خارج نشده اید منتهی به رغم حاد بودن و داغ بودن سالهای ابتدایی تبلیغی  شما درحال حاضر ان داغ بودن را نمی بینیم چرا؟
آیا به خاطر سفرهای استانی و  سفرهای تبلیغی خارج از کشور و کسب تجربه های تبلیغی شماست ؟  که تغییر در روش وسبک سخنرانی خود ایجاد کرده اید ؟

جواب :
ممنونم از اینکه فرصتی به حقیر دادید تا بتوانم بهتر با مستمعین عزیز خودم درد و دلی داشته باشم .
قبل از اینکه وارد بحث شوم اولا به نکته ای اشاره کنم که در 20 سال قبل اگربه دشمنان شیعه تند میشدم چون لازم میدیدم که باید آنگونه از حق و حقوق تشیع دفاع کنم زیرا طالبان و وهابی ها و سلفی ها در افغانستان به راحتی سراز بدن شیعیان افغانی جدا میکردند و کمتر کسی مطلع میشد و اعتراض مینمود، ولی الان که صهیونیسم و دشمنان اسلام می خواهند از تفرقه بین مسلمین سوء استفاده نمایند بر آن شدم که باید اینگونه در تبلیغ شیعه به میدان بیایم . البته من همیشه طرف حسابم با وهابیت و سلفی گری بود نه با اهل سنتی که مدعی هستند ما نیز مانند شما دوستدار اهل بیت رسول خدا (صلي الله عليه و آْله) هستیم . اگر آن سخنرانی های قدیم تند و تیز حقیر را الان در شبکه های ماهواره ای وهابیت دائما در حال پخش میبینیم  قصد دارند کینه و دشمنی بین  مسلیمن را تشدید و تحریک نمایند دقیقا طرف حساب حقیر همین افرادی می باشند که شیعه سر می بریدند و برای بهشت رفتن به قتل عام شیعیان افتخار می ورزیدند و الان در شبکه های ماهواره ای خود اینگونه باعث تفرقه بین مسلمین می باشند. پس من عقب نشینی نکرده و نخواهم کرد فقط مسلمانان جهان اگاه باشند که اگر فریادی کشیده می شود برای دفاع از مظلوم و محکوم کردن ظالمین و فرعون های زمان بوده و هست . همه ما باید اهل سنت را با وهابیت حسابشان را جدا بدانیم . من در طول 30 سال تبلیغ خود فقط وفقط به دشمنان اهل بیت عليهما السلام و شیعیان مظلوم  اعتراض می کردم و میکنم .البته  آدم کشی و سربریدن و انتحار و از بین بردن نوامیس و کودکان و مردم بی گناه و عزادار اهل بیت (علیهم صلوات الله ) را هم شیعه و هم سنی محکوم کرده و میکنند .  
 ولذا مدتهاست به این نتیجه رسیده ام که اختلاف بین شیعه و سنی و مسلمان و مسیحی و دیگر ادیان الهی توطئه دشمن و صهیونیزم  بوده و است .

استاد :
الان با خیزش اسلامی و بیداری مسلمین جهان  برای اتحاد امت اسلامی در سراسر جهان  چه پیشنهادی  دارید ؟

جواب :
من همه مسلمین را به دقت بیشتری در این ایه دعوت میکنم  
اعوذ بالله من الشیطان الّعین الرجیم  بسم الله الرحمن الرحیم .
(آل‏عمران/103){وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ}
و همگى به ريسمان خدا [قرآن و اهل بيت عليهم السلام‏] چنگ زنيد، و پراكنده و گروه گروه نشويد و نعمت خدا را بر خود ياد كنيد آن گاه كه [پيش از بعثت پيامبر و نزول قرآن‏] با يكديگر دشمن بوديد، پس ميان دل‏هاى شما پيوند و الفت برقرار كرد، در نتيجه به رحمت و لطف او با هم برادر شديد، و بر لب گودالى از آتش بوديد، ولى شما را از آن نجات داد خدا اين گونه، نشانه‏هاى [قدرت، لطف و رحمت‏] خود را براى شما روشن مى‏سازد تا هدايت شويد.
همیشه آرزو داشتم که مردم جهان امروز با 3 حلقه دوستی و رفاقت و همبستگی  مقدمه ای باشند برای ظهور منجی عالم که تمام ادیان الهی به آمدنش خبر و مژده داده اند که تمام آزادیخواهان و شایستگان و مظلومان و مستضعفان عالم که زیر فشار و هجمه و ظلم و جور طاغوتیان زمان کمرخمیده و بال و پر شکسته اند و آرزوی آمدنش را به دل داشته و دارند .به برکت حلقات دوستی و مودت آمدنش را سرعت بخشند .  ولی آه و صد افسوس که گاهی خواسته یا ناخواسته ظهورش را به عقب انداخته  و نیامدنش را دنبال کردیم نه آمدنش را مقدمه ساز باشیم .
 هرکدام به نوبه خود برای به تعویق انداختن ظهورش سهیم بودیم! مسلمان و مسلمان نما یک جور ! مسیحی و کلیسانشین یک طور! یهودی و صهیونیسم هم به نحوی و زرتشتی و زرتشتی مئاب هم به گونه ای ! وجالب این است که هرکدام نیز نفرین میکنیم کسانی را که ظهورش را به تعویق میاندازنند و برای نیامدنش فعالیت خصمانه دارند!
ولی اغلب به این فکر فرو نرفته ایم که اگر بیاید برای چه می آید ؟ و اگر نمی آید چرا نمی آید ؟ واگر بیاید ما خادمان او خواهیم بود ؟ ویا خدای ناکرده تیغ بدست؛  همانند کوفیان به انتظارش خواهیم نشست تا کربلایی دیگر را بیافرینیم!
من نمی خواهم از در نصیحت وارد شده و  از تقصیرات تمام مدعیان توحید و مذهبی خودم را مبرا دانسته و تقصیرات را بر سر شما و مردم دنیا انداخته و لباس حق بجانبی پوشیده و مسیح وار در کوچه پس کوچه های بی خیالی قرن 21 خودرا غریب و مظلوم نشان داده و خودم را تافته ای جدا بافته بدانم . یاخود را  ابوذری جدید در عصری نو مدعی تنها شیعه واقعی مولا دانسته و همه مردم را شیفته و دنیازده قرن بدانم ! یا خودم را هارونی مظلوم شده در برابرگوساله پرستان قرن و گول خوردگان سامری زمان بدانم ! یا خودم را جناب زرتشت عزیز که می خواهم با آتش عشق و شور به خدا تمام میکروب ها و الودگیهای دنیای امروز را تطهیر و پاکسازی نمایم ! نه بخدا قسم اینگونه نیست .
بلکه می خواهم بعداز 30 سال طلبگی و تلاش برای تبلیغ دولت عشق و عدل و عدالت مهدوی آنچه تا بحال نتوانسته ام حقش را اداء نمایم بگویم .
تا دوستان آشنا و آشنایان دوست نما ؛  نزدیکان عزیزم و عزیزان دور دست  و مستمعینی که یا حضورا جلساتم را درک و یا غیر حضوری دنبال کرده اند  و عزیزانی که بدلائلی به سخنانم گوش فرا داده تا بدانند چه میگویم و از کدام موضعی سخن می گویم که یا نقاط ضعفش را برملا سازند ویا اشتباهی را پیراهن خونین بر نوک نی تبلیغات خود قرار داده و فریاد وا اسلاما سردهند تا ذهن ها را به جایی دیگر متمرکز ساخته تا بهره تبلیغاتی برای خود داشته باشند  !  میخواهم برای همه بگویم دوست و دشمن . موافق و مخالف . مرید ومراد ؛ دوران و نزدیکان ؛ شیعه و سنی ؛ مسلمان و مسیحی ؛ مسلمان و یهودی ؛ مسلمان و زرتشتی ؛ مومن و صالح ؛ فاجر و فاسق ؛ همه و همه بدانند و بدانند و بدانند
که :
اگر دست بدست هم دهیم و دراین دنیای وانفسا که شیطان پرستان و دشمنان توحید و مکاتب  آسمانی و ادیان الهی درحال تبلیغات و سم پاشی و جذب نسل جوان و مردم محروم از حقایق الهی و معنوی و مستضعفانی که شاید در ظاهر قارون های ثروت و یا فرعون های قدرت و نمرودهای سیاست و هامان های سیاسی به نظر برسند ولی درحقیقت  فقیرانی هستند که از هر فقیری در دنیا نیازمندترین افراد بشمار می آیند ولی جذب افکار شیطانی شده و چیزی باقی نمانده که سامری های زمان تمام مردم را شیطان پرست  و بت و نفس و شهوت و دنیا را بجای خدای انان القاء نمایند . آنوقت دیگر قصه ، داستان شیعه و سنی ویا مسیحی و مسلمان و یا یهودی وزرتشتی نخواهد بود .دنیا یک طرف و دشمنان توحید و ادیان ابراهیمی هم یک طرف . پس تا دیر نشده باید فکری اندیشیدو مشترکاتمان را شناسایی کرده و متحدالقول شده و مباحث اختلافی را کنار گذاشته و با یک ریسمان محکم اخلاق وانسانیت همانند مهره های تسبیح پشت سرهم با هم دریک مدار قرار گیریم و هرکدام با اعتقادات مذهبی زمینه را برای آمدن منجی عالم بشریت آماده سازی کنیم .

دیگر کاری نداشته باشیم که نام منجی چیست ؟ هرکس به اعتقاد خود منجی بشریت را معرفی نماید و بیشتر به جای اینکه سر اسامی
دعوا کنیم بر سر اهداف منجی با هم مذاکره داشته باشیم و با گفتگوی متمدنین متدین و مذهبی  یک سفره رفاقت و دوستی پهن نموده تا بشریت را بر سر سفره انتظار نشانده و بگونه ای همدیگر را تربیت کنیم که هرعملی و صفتی با اهداف و عقائد منجی مخالف است را از رفتار و اخلاق و باورهای خود حذف نموده و هرکدام تمرین شاگردی و نوکری و خادمی اورا داشته باشیم .
دیگر فرقی نمی کند منجی که خواهد امد همان حضرت موسی است ؟ عیسی بن مریم است؟ جناب زرتشت است ؟ ویا پسر فاطمه یوسف زهراست ؟ اجازه بدهید بیاید . عجله نکنیم خودشان خواهند فرمود که من کیم و نامم چیست؟
البته هرکس برباورهای دینی خود استوار و مقید باشد . فقط می خواهم عرض کنم بر فروعات فقط بحث نکنیم واز اصول غفلت نمائیم .
پس درابتدا توجه به مشترکات مذهبی و  بعد توجه کامل به 3 حلقه مهم در دنیای امروز
حلقه اول : اتحاد شیعه و شیعه
حلقه دوم : اتحاد مسلمانان جهان
حلقه سوم : اتحاد ادیان ابراهیمی و مکاتب الهی
مفهوم این حلقات چیست؟
حلقه اول : اتحاد شیعه و شیعه
اتحاد شیعه و شیعه  اظهر من الشمس است . یعنی شیعیان جهان متوجه باشید که نقطه پرگار و عطف همه ما عشق به اهل بیت و ثقلین است . بحمدالله امام حسین همه ما یک حسین ع است . چپی و راستی – مشارکتی و تحکیم وحدتی – ملی گرا و روشن فکری.
 اگر حداقل به واژه هایی که یدک کش ان هستیم توجه داشته باشیم خواهیم دانست که:
 اگر چپ گرا به معنای حساسیت بر حکام و میزنشینان است که مبادا به حقوق مردم مستضعف خیانت نمایند و دفاع از حقوق ملت می نمایند آفرین بر تمام چپ گراهای عالم  که اینقدر دلسوز ملت و محرومان جامعه میباشند.
واگر راست گرا بدین معناست که آلرژی داردبرسرمایه داران و فئودال های جامعه که مبادا مردم را بزیر چکمه های اقتصادی و سرمایه خود له کرده و مردم را به استثمار بکشند آفرین بر تمام راست گراها ی عالم .
واگر منظور از جمهوری خواهان حقیقتا مبارزه با دیکتاتوری است و می خواهند تمامی مردم بر سرنوشت جامعه خود نقش بیافرینند مرحبا به مشارکتی واقعی .
و اگرقصد و نیت تحکیم وحدتی ها واقعا مبارزه با اختلاف و تفرقه بین امت و جمهور مردم است احسنت به هرچه وحدتیست !
اگر مراد ملی گرا ها همان حدیث پیامبر(صلي الله عليه و آْله) حب الوطن من الایمان است که هزاران آفرین برهر مملکت دوست و میهن دوستی که اجازه نخواهد داد ذره ای از خاک وطنش به دست دشمن افتد و سانتی از خاک وطنش اشغال دشمنان گردد.و مصداق بارز عملی ان جانبازان و خانواده های شهدا می باشند که جان دادند و تن و بدنشان را به تیر و ترکش سپردند تا مبادا ناموس و خاک این ملت به دست اجانب برسد .  
واگر مفهوم روشن فکری یعنی متدینی را با علوم روز و دستاوردهای عقلی و علمی  آشناتر ساختن تا دقیق تر و رساتر و زیباتر به مفاهیم دینی پی ببرند و باورهای دینی خودشان را مدرنیته کرده و واکسینه از خطر شبهات نمایند مرحبا و آفرین برچنین روشن فکری و اندیشه روشنی .
اما اگر خدای ناکرده این واژه های جذاب دامی باشد برای به انحراف کشاندن جامعه بویژه جوانان عزیز و گروه گروه کردن شیعیان و متلاشی کردن وحدت آنان باشد باید با فریادی بلند و رسا بگویم مردم بسیار مراقب سامری های زمانه خود باشیم .
شما تصور کنید اگر تمامی گروهای سیاسی درجامعه امروز به این نکته توجه داشته باشند که محوریت تمام برنامه های سیاسی ما باید بر محور دین و باورهای شیعی اثنی عشری باشد و باید تمام حواسمان براین نکته متمرکز شود که شعار و شعور ما متدین نگه داشتن جامعه دینی و جمهورمردم عزیزمان است و از هرچه مردم را از دین بیزار و متنفر و پراکنده می کند باید جدا پرهیز نمائیم  و سفره سیاست و دیانت را بر محوریت ولایت ثقلین در تمام نقاط کشور پهن کرد تا با دوستی و رفاقت کامل دست به دست هم دهیم و مقدمه ساز ظهور حضرت باشیم . بخدا سامری های زمان هرگز موفق به جذب نسل جوان ومردم نخواهند شد .  انشاء الله
حلقه دوم : اتحاد بین مسلمین است .
 دوستی و اتحاد یا تقریب مذاهب اسلامی بایکدیگر یکی از آرزوهای علماء دینی و مسلمان درهرعصری بوده و هست .
دشمنان انسانیت و مکتب وحی همیشه درفکر دوچیز بوده اند و می باشند
1- مسلمانان را درگیر یکدیگر نمایند تا فرصتی برای ارائه اندیشه های قرآنی و تبلیغ دین مبین محمدی (صلي الله عليه و آْله) نداشته باشند و بستر فرهنگی دنیا همیشه آزاد و مهیا برای مخالفین اسلام باشد . هزینه نابودی مسلمان توسط مسلمان را مسلمانان بپردازنند و خودرا بدست خود نابود نمایند و چهره زیبای اسلام  بدست مسلمانان زشت و بدمنظر نشان داده شود و خود بخود اسلام را در دنیا بعنوان مکتب آدم کش و محارب و تروریست معرفی نمایند . و این مسلمان کشی توسط مسلمانان هیچ لطمه ای به چهره دشمنان اسلام نخواهد زد چرا که انها به هیچ وجه رد پایی از خود باقی نگذاشته اند تا توطئه انان برملا شده و مشتشان باز شود و تبلیغات برعلیه انان فعالیت نماید .
2- با خلأ مباحث قرآنی و اسلام ناب محمدی (صلي الله عليه و آْله) مردم گوش جان خواهند سپرد به اندیشه های من دراوردی و التقاطی و نابود کننده اخلاق بشری و انسانیت توسط دشمنان توحید در دنیا ودر نتیجه  جذب جوانان عالم به طرف خداستیزی و دین گریزی و شیطان پرستی .
اکنون باید کمی اندیشید . و به سئوالاتی باید پاسخ داد و آسیب شناسی کرد که من و تو در این حلقه آیا عامل انقطاع هستیم یا اتصال ؟ کمک به دشمن می کنیم یا به دوست؟ درخدمت اسلام ناب هستیم یاجزء مخالفین و معاندین ؟
1- ایا میتوان سنی بود ولی دشمن اهل بیت عصمت و طهارت نبود؟
2- آیا می توان شیعه بود ولی سنی را دشمن اهل بیت ندانست ؟
3- آیا می توان سنی بود ولی شیعیان را به دلیل محبت به اهل بیت ع که خداوند دوستی انان را بر همه مسلمانان واجب دانسته کافر و مشرک و واجب القتل ندانست ؟ (شورى/23) {ذلِكَ الَّذي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبادَهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فيها حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ}
اين است چيزى كه خدا آن را به آن بندگانش كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده‏اند، مژده مى‏دهد. بگو: از شما [در برابر ابلاغ رسالتم‏] هيچ پاداشى جز مودّت نزديكان [يعنى اهل بيتم‏] را نمى‏خواهم. و هر كس كار نيكى كند، بر نيكى‏اش مى‏افزاييم يقيناً خدا بسيار آمرزنده و عطاكننده پاداش فراوان در برابر عمل اندك است
4- آیا می توان شیعه بود ولی محبین اهل بیت را به تشیع خلاصه ومحدود نکرد ؟ چرا که در بین شعراء اهل سنت مانند:
 مرحوم لامع که در مدح 14 معصوم زیباترین و لطفیترین عبارات و مضامین را درقالب قصائد خود به نظم دراورده . او در مورد مولی الموحدین چنین میگوید :
یا امام شافعی میگوید : اگر محبت و عشق به مولا امیرالمومنین علی ع ادمی را رافضی می کند من مفتخرم که اولین رافضی در عالمم .
یا ابوحنیفه ( نعمان) می گوید : (لولا السنتان لهلک النعمان ) اگر این دوسال شاگردی من در نزد امام صادق ع نبود عمر نعمان ( ابوحنیفه ) به تباهی گذشته بود .
آری اگر در کتب اهل سنت مراجعه کنیم روایاتی را در مدح اهل بیت ع خواهیم دید که از شعف و تعجب انگشت به دهان خواهیم گرفت .


ادامه اين مطلب را بخوانيد...

نوشته: واعظ حقوقی در: سه شنبه 1390/07/19 |

 
مرد‌ها چه زنی را همسر ایده آل می‌دانند؟ پيوند ثابت
مرد‌ها یک زن منطقی و با حساب و کتاب می‌خواهند که آن‌ها را در سراسر زندگیشان حمایت کند و در موقعیت‌های حساس همیشه بتوانند روی کمکش حساب کنند. از طرف دیگر زن ایده آل آن‌ها شباهت زیادی با‌‌ همان کلیشه همسر در خانواده و اجتماع دارد.
 هموطن: برای تازه عروس‌ها اینکه همسرشان روز به روز عاشق‌تر شود، موضوع بی‌اهمیتی نیست.

 آن‌ها دوست دارند با تک تک حرف‌ها و رفتار‌هایشان یک قدم به همسرشان نزدیک‌تر شوند اما همیشه ماجرا این طور پیش نمی‌رود. گاهی هر قدم رو به جلوی زن، مرد را ده‌ها قدم به عقب می‌راند. برای زنی که فکر می‌کند، حساب همه چیز را کرده و تمام تلاشش را به خرج داده کنار آمدن با این موضوع، آسان نیست. اگر شما چنین احساساتی را تجربه کرده‌اید، باید بار دیگر گذشته‌تان را مرور کنید تا بدانید چرا در چشم همسرتان یک زن ایده آل جلوه نکرده‌اید.

● باید خاص باشید

یک مرد به دنبال زنی خاص می‌گردد که تا پایان عمر کنارش بماند و با او پیر شود. زنی که اهل شکایت نیست یا با نق نق کردن روزش را خراب نمی‌کند. مرد‌ها یک زن منطقی و با حساب و کتاب می‌خواهند که آن‌ها را در سراسر زندگیشان حمایت کند و در موقعیت‌های حساس همیشه بتوانند روی کمکش حساب کنند. از طرف دیگر زن ایده آل آن‌ها شباهت زیادی با‌‌ همان کلیشه همسر در خانواده و اجتماع دارد. آن‌ها اغلب زنی را ستایش می‌کنند که مورد ستایش خانواده و اطرافیانشان قرار می‌گیرد و حتی اگر خودشان هم این واقعیت را ندانند در ناخودآگاه‌شان آن را پرورش داده و به تصمیم گیری‌‌هایشان راه می‌دهند.

● باید قانع باشید

مرد‌ها دوست دارند، بعد از ازدواج‌‌ همان طوری که پیش از این بوده‌اند بمانند. آن‌ها همسری می‌خواهند که با وجود معایب یا خلق و خوی خاصشان آن‌ها را بپذیرد و عاشقشان بماند. این ویژگی یکی از مهم‌ترین چیزهایی است که در ذهن مرد‌ها می‌گذرد. آن‌ها از سرکوفت خوردن بیزارند و دوست دارند همسرشان با همین اخلاقی که دارند و همین وضع زندگی‌ای که دارند بسازد و مدام برای تغییر کردن، آن‌ها را تحت فشار نگذارد. برخلاف اغلب زن‌ها که سعی می‌کنند، از مرد معمولی مقابلشان همسر ایده آل و رویایی بسازند، مرد‌ها دوست دارند با زنی زندگی کنند که به همین وضع موجود قانع باشد.

● باید سعی کنید زیبا باشید

درست است که زیبایی و وضعیت ظاهری نخستین موضوعی نیست که اغلب مرد‌ها به آن توجه می‌کنند اما این موضوع در انتخاب همسر آینده آن‌ها بی‌تاثیر هم نیست. انگار مرد‌ها دوست دارند از این طریق انتخابشان را به رخ دیگران بکشند و یک افتخار کسب کنند. ظرافت و زیبایی در رفتار هم می‌تواند تاثیر مثبتی روی انتخاب آن‌ها بگذارد. گرچه معیارهای زیبایی از فردی به فرد دیگر متفاوت است اما همیشه با نگه داشتن حد وسط می‌توان از اینکه یکی از کاندیداهای ازدواج مردان اطرافتان هستید یا خیر مطمئن شوید.

● باید جاه طلب باشید

نمی‌توان در این مورد یک قانون بی‌چون و چرا صادر کرد اما اغلب مردهای امروز، به دنبال همسری می‌گردند که چیزی بیشتر از زنان دیگر دارد. یک مهارت خاص، دانش بالا یا شغلی که به آن افتخار کنند. مردهای امروزی زنانی را دوست دارند که در کنار تعهدات خانوادگی، امور روزمره کار و فعالیت‌های اجتماعی‌اش را هم جدی بگیرد. این موضوع به آن‌ها ثابت می‌کند آن زن قادر است زندگی خود را پیش ببرد و بیش از زنان اطرافش توانمند است. جاه طلبی هم برای مردان دلیل دوست داشتن یک زن است؛ زنی که برای رسیدن به اهدافش تلاش می‌کند و به سادگی عقب نشینی نمی‌کند.

● باید نیمی از مشکلات مال شما باشد

سال‌ها از روزگاری که مرد‌ها بار خانه را یک تنه به دوش می‌کشیده‌اند گذشته است. مردهای امروزی دوست دارند زنشان دوشادوش آن‌ها حرکت کند، بحران‌های خانه را بشناسد و گاهی مانند آن‌ها استرس‌های زندگی بعد از ازدواج را به دوش بکشد. آن‌ها دوست ندارند تنها فکر کنند، تنها تلاش کنند، تنها نگران باشند و تنها عمل کنند. مردهای امروز به دنبال همسری هستند که در تمامی این لحظه‌ها کنارشان باشد و این مشکلات را مشکلات خودش بداند، نه اینکه اگر کاری برای حل کردنشان می‌کند آن را یک لطف تلقی کند.

● باید با فامیل و دوستان همسرتان دوست باشید

جدا شدن از زندگی مجردی در سال‌های بعد از ازدواج سخت‌ترین اتفاقی است که می‌تواند برای یک مرد بیفتد. مرد‌ها از تنهایی بعد از ازدواج می‌ترسند. آن‌ها دوست دارند روابط قبلیشان را این بار در کنار همسرشان تجربه کنند. رابطه با خانواده و اعضای فامیلشان و همین طور دوستانی که حضورشان برای آن‌ها اهمیت دارد. هیچ مردی نمی‌تواند بدگویی علیه دوست یا خانواده‌اش را تحمل کند و تمام عمرش را تنها و تنها با همسرش بگذراند. آن‌ها ترجیح می‌دهند، با ازدواج خانواده پیشینشان بزرگ‌تر شود نه اینکه از یک خانواده بیرون بروند و خانواده تازه‌ای را بسازند. اغلب مرد‌ها در ارتباط داشتن با آدم‌های تازه و شرایط تازه کمی مشکل دارند. آن‌ها دوست دارند، زنشان روابط اجتماعی خوبی داشته باشد و آن‌ها را در پیوند زدن به این اجتماع یاری دهد. گذشته از این، آن‌ها دوست دارند با ورود همسرشان به خانواده‌شان، روابط خانوادگی و فامیلی گرم تری را هم برایشان به همراه بیاورد و لاک تنهاییشان را از آن‌ها بگیرد.

● باید ستایش کنید

دوست داشته شدن حس خوبی به آدم‌ها می‌دهد. مرد‌ها هم از این قاعده مستثنا نیستند. آن‌ها ترجیح می‌دهند، وقتی خسته از کار بر می‌گردند یک لبخند منتظرشان باشد و به خاطر اینکه زنی تا این حد دوستشان دارد به همه فخر بفروشند. خیلی از مرد‌ها زندگی خود را با اطرافیانشان مقایسه می‌کنند و تصویر ذهنی که دیگران به آن‌ها منتقل می‌کنند برایشان اهمیت زیادی دارد. همین است که آن‌ها دوست دارند همسری فداکار و پر محبت داشته باشند و این موضوع را به دیگران هم نشان دهند. مرد‌ها دوست دارند همسرشان قدرت و تواناییشان را ستایش کند و به آن‌ها تکیه داشته باشد. آن‌ها از اینکه مستقل‌ترین زن جهان هم برای تصمیم گیری‌هایش با آن‌ها مشورت کند و در مشکلاتش به آن‌ها تکیه کند لذت می‌برند.

● باید با منطق باشید

گرچه خیلی از زن‌ها گمان می‌کنند با فداکاری تمام و کمال می‌توانند یک مرد را عاشق خود کنند اما واقعیت این است که مرد‌ها ترجیح می‌دهند، همسرشان عقاید و نظرات خودش را داشته باشد. مرد‌ها بیشتر به زنان با اعتماد به نفس توجه می‌کنند و دوست دارند به جای خمیری که به آن شکل می‌دهند، یک زن قدرتمند و منطقی را انتخاب کنند که دوشادوششان برای ساختن یک زندگی خوب انرژی می‌گذارد.

● باید پیشرفت کنید

یک زن هرچه قدر هم که باهوش و زیبا و تحصیل کرده باشد، اگر روند پیشرفتش را بعد از ازدواج متوقف کند، نمی‌تواند یک همسر ایده آل باشد. مرد‌ها دوست دارند زنشان به دنبال یادگرفتن چیزهای جدید باشد و حتی بعد از مادر شدن هم آنقدر با زمانه پیش برود که بتواند مایه افتخار او و فرزندانش شود. برای مردهای پرمشغله تنها داشتن یک همسر خانه دار و هنرمند کافی نیست بلکه آن‌ها به دنبال زنی دنیا دیده می‌گردند که موضوعات روز را می‌شناسد و هیچ وقت دست از یادگرفتن و پیشرفت بر نمی‌دارد.


نوشته: واعظ حقوقی در: سه شنبه 1390/07/19 |

 
فرق زنا با متعه پيوند ثابت

خیر ، بعضی از فرق های ازدواج موقت با زنا :

 
1 - در ازدواج موقت رضایت زن شرط اصلی است اما می توان زنی را مجبور به زنا کرد .

2 - در ازدواج موقت امکان آمیزش جنسی دسته جمعی نیست ، اما در زنا هر تعداد پسر می توانند با یک دختر آمیزش کنند و بر عکس .

3 - در ازدواج موقت اگر فرزندی متولد شود حلال زاده است در صورتی که در زنا اگر فرزندی به دنیا بیاید حرام زاده است.

4 - در ازدواج موقت پس از پایان زمان مقرر زن و مرد به هم نا محرم می شوند اما در زنا زن و مرد می توانند تا ابد به هم محرم باشند.

5 - در ازدواج موقت مهریه باید پرداخته شود اما در زنا مرد می تواند بدون پرداخت مهریه به کار خود مشغول شود .

6 - در ازدواج موقت در صورتی که نزدیکی صورت بگیرد ، پس از تمام شدن مدت ، زن باید چهل و پنج روز و یا به اندازه دو حیض کامل ، عده نگه دارد ( از ازدواج با مردان دیگر پرهیز نماید ) اما در زنا زن پس از اتمام نزدیکی می تواند با مرد دیگری نزدیکی کند .

7 - در ازدواج موقت ، صیغه ی عقد بین زن و مرد خوانده می شود ، که نشاندهنده تسلیم بودن آنها در برابر خداوند است ، اما در زنا عشوه گری و چشم چرانی مقدمه کار است .

8 - در ازدواج موقت دختران باکره زیر 9 سال ( نابالغ ) و دختران باکره دیوانه ، نیاز به اجازه پدر یا جد پدری است ، اما در زنا دختران دیوانه و نابالغ به راحتی راضی به همبستری مخفیانه می شوند .

9 – ازدواج موقت در بعضی از موارد ، زمینه ازدواج دائم می شود ، اما یک مرد هیچ گاه حاضر نیست با زنی که زنا کرده است ، پیمان وفاداری ببندد و بر عکس .

10 – کسی که ازدواج موقت می کند ، هم ثواب می کند و هم خود را از گناه نجات می دهد ، اما کسی که زنا می کند ، زشتی گناه از چشم او می افتد و نفس او برای پذیرش گناهان دیگر نیز آماده می شود

 بله... مورد ۹ شاید خیلی واضح باشه...

آیا اگر شما با دختری زنا کنید او را امین می دانید؟ نه...

چرا که آن دختر اگر با شما زنا کرد و به هوس شما پاسخ مثبت داد چه بسا به دیگری نیز در غیاب شما کام دهد و برای او خود را آماده کند...

اما اگر دختری با شما ازدواج موقت کرد یعنی او معتقد به دین خداست...

پس اگر همسر شما شود خود را مقید به دین و پایبند به اصول شرعی دانسته و دیگر در مقابل مردی دیگر در او تردید ایجاد نمی شود...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مهر 1389ساعت 19:23  توسط علی  |  5 نظر


نوشته: واعظ حقوقی در: دوشنبه 1390/07/18 |

 
ثواب ازدواج موقّت پيوند ثابت

ثواب ازدواج موقّت


زن‌هايي كه به ازدواج موقت گردن مي‌نهند، مورد بخشش الهي قرار مي‌گيرند؛ به طوري كه در روايت از علي بن جعفر(ع) نقل مي‌كنند كه رسول خدا(ص) فرمودند: در معراج هنگامي كه مرا شبانه به سوي آسمان مي‌بردند، حضرت جبرئيل به من ملحق شد و گفت: اي محمد، خداوند بزرگ مي‌فرمايد: من زن‌هاي ازدواج موقت (صيغه) شده را بخشيدم.[۴]

يكي از راههاي پاك شدن از گناه توبه كردن است و راه ديگر شهيد شدن است كه با اولين قطره خون شهيد همه گناهان او بخشيده شود. اين امر فقط براي مردان نيست، بلكه بانوي مؤمني كه حاضر شود با ازدواج موقت علاوه بر اين كه نياز پاك جنسي خود را برطرف كند، مرد مؤمني را نيز از ناگواري برهاند، اهميت دارد. خداوند مهربان هم مرد آن زن را بخشش گناهانش قرار مي‌دهد. روايت ديگري ثواب صيغه‌كننده را اين گونه بيان مي‌كند: از امام باقر(ع) نقل شده كه از حضرت سؤال نمود آيا فردي كه صيغه مي‌كند ثوابي هم مي‌برد يا نه؟ حضرت در جواب مي‌فرمايند: چنانچه بخاطر خدا و مخالفت با عمر بن خطاب انجام دهد، اگر يك كلمه درباره صيغه و ... با آن زن صحبت كند، خداوند به جاي هر يك كلمه حسنه و ثواب مي‌نويسد و وقتي كه به آن زن نزديك شد خداوند گناهي از او مي‌بخشد و هنگامي كه غسل جنابت نمود، به عدد موهاي بدنش كه آب غسل از آن‌ها جاري مي‌شود گناهانش را مي‌آمرزد. و مي‌گويد گفتم: به تعداد موهاي بدن؟! فرمود: بله، به تعداد موهاي بدن.[۵]

خدايي كه اين‌گونه و با زبان‌هاي مختلف مسلمانان را دعوت به ازدواج مي‌كند، كساني را كه از راه حرام خودشان را اشباع و ارضا كنند چگونه عذاب خواهد نمود. در روايتي ديگر امام صادق(ع) به منظور تشويق شيعيان به اين ازدواج مبارك، فرمودند: شيعيان تا قبل از آمدن سفير مرگ، در عمرشان حداقل يك بار هم كه شده ازدواج موقت كنند[۶] و حتي اگر چند همسر و كنيز هم داشته باشند و هيچ احتياجي به ارضاي خود نداشته باشند، باز امام صادق(ع) امر به ازدواج موقت نموده است تا با اين عمل، سنت رسول خدا(ص) را زنده كنند.[۷] كساني كه در برابر اين سنت الهي غيرت بيهوده از خود نشان دهند و در اين امر مهم از پيامبر اسلام و حضرت علي(ع) جلوتر حركت كنند در جهل و گمراهي روشني غوطه‌ورند.
 
اقدام به پاسداري از اين حكم خدا بايد فراگير شود و حتي زناني كه شوهر دارند به شوهران خويش اجازه دهند تا با ازدواج موقت در زدودن اين ناهنجاري اجتماعي جلوگيري كنند و نگذارند زناني كه شوهر ندارند بي‌سرپرست بمانند و يا شوهراني كه نياز دارند همسر ديگري اختيار كنند با مخالفت زنان خود مواجه شوند و عده‌اي زن كه شوهر ندارند با اين مشكل هم چنان دست به گريبان بمانند. از طرفي نيز حكم اسلام تضعيف شود يا بدان عمل نشود تا خواسته يا ناخواسته عده‌اي ناچار به گناه شوند و جامعه را دچار بعضي از انحراف‌هاي ناخواسته نماند.

فضاي جامعه و عموم مسلمان‌ها بايد طوري باشد كه هر فردي طبق دستور شرعي و قانوني بتواند نياز خود را برطرف كند و هيچ‌گونه پريشاني از اين ناحيه جامعه را تحت فشار قرار ندهد. در كشورهاي كفر، ارتباط نامشروع و هم‌جنس‌گرايي و راه‌هاي جنسي ديگر به صورت آزاد رواج دارد كه همة آنها حرام است؛ ولي در كشورهاي اسلامي چرا اعضاي جامعه نتوانند از راه حلال و شرعي و قانوني به حق طبيعي و مشروع‌شان برسند. و معلوم است تمام كساني كه به نحوي در اين بدعت‌گذاري ـ ممانعت از ازدواج موقت ـ شركت كرده و مي‌كنند، خواسته يا ناخواسته ديدگاه عمر و عقايد وي را در جامعه تشيع ترويج مي‌كنند و بي‌شك مورد بازخواست الهي قرار مي‌گيرند.

محقق و فقيه وارسته شيخ صدوق در كتاب ارزشمند هدايه مي‌فرمايد: «أمّا المتعه فإنّ رسول الله(ص) أحلّها و لم يحرّمها حتّي قبض و قال الصادق(ع): ليس منّا من لم يؤمن برجعتنا، و لم يستحل متعتنا».[8]

امّا متعه ـ ازدواج موقت ـ را كه رسول خدا(ص) حلال كرد و تا زمان رحلت به سوي خدا، آن را حرام نكرده است. و امام صادق(ع) مي‌فرمايند: از ما نيست كسي كه به رجعت ما ايمان نداشته باشد و ازدواج موقت را حلال نداند.
 
 
 
 
-----------------------
[1] . فاطر، آيه ۲/

[۲] . مستدرك‌الوسائل، ج ۱۴، ص ۴۴۷/

[۳] . نساء، آيه ۴ ؛ مستدرك‌الوسايل، ج ۱۴، ص ۴۴۷/

[۴] . بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۳۰۶/

[۵] . مستدرك‌الوسايل، ج۱۴، ص۴۵۲/

[۶] . همان مدرك ص ۴۵۱/

[۷] . همان مدرك ص ۴۵۲/

[۸] . مستدرك وسايل، ج ۱۴، ص ۴۵۱، الهدايه ص ۶۹/
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 18:55  توسط علی  |  3 نظر


نوشته: واعظ حقوقی در: دوشنبه 1390/07/18 |

 
میر سید محمد یثربی پيوند ثابت

نوشته: واعظ حقوقی در: دوشنبه 1390/07/18 |

 
محمد" رتبه نخست نامگذاري کودکان در کشور پيوند ثابت
 وي با بيان اينکه سازمان ثبت احوال از پرمراجعه ترين دستگاه هاي دولتي است، افزود: دفاتر پيشخوان دولت به منظور گسترش دسترسي مردم به خدمات الکترونيک هويت ملي راه اندازي شده است.

به گزارش شیعه آنلاین، محسن کرمي" روز دوشنبه در گفت و گو با ايرنا افزود: ۵۰ نام نخست انتخابي والدين براي کودکان در کشور از اسامي اسلامي و مذهبي است.

وي با بيان اينکه انتخاب نام هر شخص تاثيري مهم در شخصيت و منش وي دارد، اظهار داشت: سازمان ثبت احوال به جهت اهميت نامگذاري افراد، کتابي را با همکاري علما و انديشمندان در خصوص انتخاب نام هاي نيک و پسنديده چاپ کرده است.

کرمي همچنين درباره تاسيس دفاتر پيشخوان دولت گفت: تاکنون حدود ۱۰۰ دفتر در شهرهاي بزرگ راه اندازي شده و قرار است اين دفاتر متناسب با نياز جامعه در مناطق مختلف گسترش يابد.

وي با بيان اينکه سازمان ثبت احوال از پرمراجعه ترين دستگاه هاي دولتي است، افزود: دفاتر پيشخوان دولت به منظور گسترش دسترسي مردم به خدمات الکترونيک هويت ملي راه اندازي شده است.


نوشته: واعظ حقوقی در: دوشنبه 1390/07/18 |

 
شغل طلبه ها چیست؟ پيوند ثابت
فشارِ مشکلات مالى و زندگى است که باعث مى‏‌شود بعضى از طلبه‏‌ها، مجبور شوند که به کارهایى به جز طلبگى، اشتغال ورزند که متأسفانه با اینکه بعضى از آنان بسیار با استعداد هستند، اما ضرباتِ جدى به پیشرفت تحصیلى و علمى آنان می‌‏زند.

به گزارش شفاف، روات حدیث نوشت: 

براى کسانى که خارج از دنیاى طلبگى زندگى مى‏‌کنند، همیشه این سؤال وجود دارد که شغلِ طلبه‏‌ها چیست؟ آنان براى گذرِ زندگى، چکار مى‏‌کنند؟ از چه طریقى هزینه‏‌هاى زندگى‏شان را مى‏‌پردازد؟ طلبگى، یک شغلِ تمام وقت است. یک شغلِ سخت که با کار و تلاش و صبر و تحملِ بسیار زیاد همراه است. شغلى که بر روى همه زندگىِ شما تأثیر مى‏‌گذارد و آن را تحتِ تأثیر قرار مى‏‌دهد. شغلى که نیازى به اداره و میز ندارد، بلکه حتى هنگام قدم زدن در خیابان هم به دنبالِ شماست. 


ادامه اين مطلب را بخوانيد...

نوشته: واعظ حقوقی در: دوشنبه 1390/07/18 |

 
اس ام اس و پیامک تبریک ولادت حضرت امام رضا (ع) پيوند ثابت

نوشته: واعظ حقوقی در: یکشنبه 1390/07/17 |

 
نکاتی تاریخی، فرهنگی و معماری حرم امام هشتم پيوند ثابت

چهل نکته خواندنی درباره حرم امام رضا(ع)

نکاتی تاریخی، فرهنگی و معماری حرم امام هشتم

نکته1 
در سال 203 و به قولى 202 هجرى قمرى که حضرت رضا علیه السلام در طوس به شهادت رسیدند بدن مطهر آن امام همام را در باغ حمید بن قحطبه و در کنار قبر هارون خلیفه عباسى به خاک سپردند و نخستین بناى حرم مطهر همان بقعه هارون الرشید است که بعدها حرم را روى دیوارهاى قدیمى آن بنا نهادند و از آن به بعد طوس به مشهد الرضا تغییر نام یافت.

 نکته2 
در سال 400 هجرى قمرى به دستور سلطان محمود غزنوى بناى بقعه و حرم تجدید بنا و مناره‎اى بر آن افزوده شد و پس از آن در زمان‎هاى مختلف اقداماتى به مرور صورت گرفته است .

 نکته3 
سنگ مرقد نخستین که برای مشخص نمودن مدفن امام بر زمین نصب شده، سنگ بنای ساخت ضریح هم بوده است. آنچه مسلم است تا قرن هشتم هجری قمری ضریحی بر مضجع شریف نصب نبوده است.

نکته4 
در ابتدا حرم مطهر به صورت بنایی ساده، با مصالح ویژه آن دوران بنا شده بود، چنانکه بقعه مطهر تنها یک در ورودی ساده در پیش روی مبارک داشت و دارای تزئیناتی مختصر به سبک آن زمان بود.

 نکته 5 
مشهور است که از زمان صفویان گذاشتن ضریح بر مرقد امام مرسوم شده است و برخی احتمال دادند که ساخت ضریح از عصر تیموریان متداول گشته است.

نکته6 
28 هزار لامپ در حرم امام رضا علیه السلام روشن می‎باشد، که اکنون علاوه بر 28 هزار شعله برق، شش هزار لوستر نیز در ابعاد مختلف و با قدمت‎های طولانی مورد استفاده قرار گرفته است.

نکته7 
ضریح اول، ضریحی چوبی بوده، با تسمه‎های فلزی و پوششی از صفحات طلا و نقره. این ضریح در زمان شاه طهماسب صفوی یعنی سال 957 هجری قمری ساخته و بر روی صندوق چوبی مضجع منور نصب می‎شود. در سال 1311 همزمان با تعویض صندوق به دلیل فرسودگی پایه‎ها ضریح برچیده شده، پوشش طلا و نقره و جواهرات آن از چوب‎ها جدا و به خزانه آستان قدس منتقل می‎شود.

 نکته8 
ضریح دوم، ضریحی بوده فولادی مرصع، معروف به ضریح نگین نشان. این ضریح در سال 1160 به دستور شاهرخ فرزند رضا قلی میرزا نوه نادرشاه ساخته و به وقف بر فراز مرقد شریف نصب می‎شود. ضریح فولادی یا ضریح نگین نشان سقف نداشته، پنجره‎ها و شبکه‎های چهار طرف آن دارای گوی و ماسوره‎هایی بوده است که با نگین‎های کوچک یاقوت و زمرّد تزیین یافته و تعداد آنها به 2000 بالغ می‎شده است. به دلیل وضعیت ویژه این ضریح ذیلاً به عین کتیبه آن اشاره می‎شود. «نیاز رحمت ایزد مستعان، و تراب اقدام زوّار این آستان ملک پاسبان، سبط سلطان نادر شاه الحسینی الموسوی الصفوی، بهادرخان به وقف و نصب این ضریح و قبه‎های مرصع چهار گوشه ضریح مقدس مبارک موفق گردید. ( سنه 1160قمری) »

 نکته9 
در زمان تولیت میرزا سعیدخان برای مصون ماندن نذورات داخل ضریح دوم ، شبکه و پوشش طلایی روی ضریح منور قرار می‎گیرد، و بدین ترتیب سقف آن پوشش می‎یابد. این ضریح به دلیل وقف دائمی بودن تا قبل از شروع عملیات جایگزینی و نصب اخیر ضریح مطهر جدید یعنی پنجمین ضریح بر مضجع شریف و زیر ضریح پیشین قرار داشت. ضمن عملیات اخیر محل نصب این ضریح تغییر یافت و به قسمت تحتانی حرم مطهر منتقل گردید.

نکته10 
در عصر پادشاهی فتحعلی شاه قاجار ضریحی فولادی و ساده به ابعاد (3×4) و ارتفاع 2 متر ساخته و روی ضریح نگین نشان (ضریح دوم) نصب می‎شود که در اصل ضریح سوم محسوب می‎شود.

 نکته11

سقف ضریح سوم با چوب‎های طلاکوب پوشش داشته و در سمت پایین ضریح در کوچک مرصعی قرار داشته است. به دلیل کوچکی و غیر مناسب بودن این ضریح پس از مدتی برداشته شده و به جای آن ضریح چهارم نصب می‎گردد. در حال حاضر این ضریح در موزه مرکزی آستان قدس رضوی در معرض تماشای بینندگان قرار دارد.

نکته12 
ضریح چهارم ضریح ملمع یا ضریح طلا و نقره، معروف به شیر و شکر است، این ضریح در سال 1338 بر روی ضریح نگین نشان یا ضریح دوم نصب می‎گردد.

 نکته13 
طراحی ضریح چهارم توسط مرحوم استاد حافظیان انجام یافته و تحت نظارت ایشان کار اجرا و قلمزنی توسط مرحوم استاد هنرمند حاج محمد تقی ذو فن اصفهانی انجام گرفت.

نکته14 
ضریح چهارم دارای 05/4 متر طول و 06/3 متر عرض و 90/3 ارتفاع و 14دهانه به نشان چهارده معصوم بوده است. اضافه بر بهره‎برداری از طلا و نقره و جواهرات .

 نکته 15 
پایه‎ها، ستون‎ها، کتیبه‎های سیمین با نقش‎های مختلفی در نهایت مهارت قلمزنی شده بود. بین هر دو زاویه از پنجره‎های ضریح مقدس یک صفحه بیضی شکل از طلا، که مجموعاً به هیجده عدد می‎رسید و هر یک به وزن تقریبی پنجاه مثقال بود احادیثی درباره فضیلت زیارت حضرت رضا علیه السلام به خط حاج شیخ احمد زنجانی معصومی کتیبه نوشته شده است .

نکته 16 
بر روی هر یک از دهانه‎های ضریح مقدس، از سمت پیش روی مبارک اسمی از اسمای چهارده معصوم علیهم السلام بر صفحه‎ای فیروزه نشان از طلا و به خط ثلث و به قلم مرحوم حاج شیخ احمد زنجانی معصومی مکتوب بود. در بالای صفحات بیضی شکل، کتیبه‎ای از نقره به طور برجسته، سوره مبارکه هل اتی را به قلم همان کاتب در برداشت.

نکته 17 
در چهار گوشه ضریح چهار خوشه انگور به عنوان نمادی از نحوه شهادت حضرت قرار داشت. بالای کتیبه سوره مبارکه «یس» و بر لب ضریح چهل و چهار برگ از نقره ملمع بین چهل و چهار گلدان ملمع نصب شده بود که بر روی صفحه مدور و محدب هر یک از آنها اسمی از اسمای حسنی الهی به طور برجسته و به خط ثلث و به رنگ سفید در زمینه لاجوردی مکتوب بود.

 نکته 18 
پس از گذشت بیش از چهل سال از نصب ضریح پیشین موجباتی همچون فرسودگی، و سست شدن پایه‎ها و ساختار ضریح و ساییدگی پوشش و روکش‎های نقره‎ای و طلایی آن، ساخت و نصب پنجمین ضریح را ضروری می‎نمود.

 نکته 19 
به دستور مقام معظم تولیت آستان قدس رضوی حضرت آیة الله واعظ طبسی، از سال 1372 مطالعات و بررسی‎های مقدماتی ساخت ضریح آغاز گردید، و به دنبال آن طرح‎های متعددی از طرف هنرمندان نامی کشور ارایه شد و نهایتاً توفیق طراحی ضریح نصیب استاد برجسته نگارگری کشور جناب آقای فرشچیان گردید.

 نکته20 
به منظور ساختن آخرین ضریح نخست بر اساس طرح موجود پایه‎ها و ساختار ضریح که ترکیبی از کار آهنگری و نجاری است توسط واحدهای مربوطه در آستان قدس رضوی در نهایت استحکام انجام گرفت و ساختاری مرکب از آهن و فولاد و چوب گردو برای نصب روکش‎ها و پوشش طلا و نقره ساخته شد.

 نکته21 
با آماده شدن طرح استاد فرشچیان کار قلمزنی و زرگری و به عبارت دیگر اجرای طرح که اساس کار ساخت ضریح و صورت پذیری آنست از تاریخ 12/11/75 تحت نظارت عالیه هنری استاد فرشچیان شروع شد و از میان چند نفر از هنرمندان قلمزن همچنان توفیق کار قلمرنی ضریح مطهر، نصیب استاد خدادادزاده اصفهانی گردید.

نکته 22 
پس از چهار سال با کار بی وقفه روزانه و بعضاً شبانه و همچنین با کار متوسط روزانه شش نفر در کمال ظرافت و امتیاز هنری و در نهایت صلابت و استحکام کار قلمزنی پایان یافت و ضریح برای حمل و نصب آماده گردید. از ویژگی‎های ضریح مطهر جدید، ضخامت پوشش نقره‎ای آن است که حتی بعضاً به بیش از سه میلیمتر می‎رسد.

 نکته 23 
عملیات اجرایی برچیده شدن ضریح پیشین و نصب پنجمین ضریح از شامگاه روز شنبه 21/10/79، پس از مراسم غبارروبی آغاز گردید، و با هماهنگی کامل نیروهای فنی - تخصصی مورد نیاز به طور متوسط روزانه هفتاد نفر در سازمانی منظم و منسجم با تقسیم کار و تعیین مسئولیت هر یک از بخش‎های عملیاتی و مدیران مربوطه طبق جدول زمان‎بندی شده، تحت مدیریت جناب آقای مهندس مهدی عزیزیان، مدیر عامل سازمان عمران و توسعه حریم حرم امام رضا علیه السلام به مدت پنجاه روز جریان خود را طی نمود. کار بنای عشق و کعبه مقصود، و فراز آمدن معبد خورشید در فضایی معنوی و شورانگیز آغاز شد.

 نکته 24

محدوریت وقف به نصب بودن ضریح و عدم جواز شرعی انتقال آن از یک سو و از طرف دیگر، وجود موانع و مشکلات جدی فنی و معماری بر سر راه استحکام سازی پایه‎های نصب ضریح جدید موجب گردید تا پس از بررسی و مطالعات زیاد چاره کار به انتقال ضریح به قسمت زیرین حرم مطهر و نصب محاذی اطراف مضجع شریف دیده شود.

 نکته 25 
از جمله اقدامات اساسی دیگری که همزمان با نصب ضریح مطهر صورت پذیرفت، بتون ریزی و کف سازی و مفروش نمودن کف حرم مطهر با سنگ‎های مرمر بسیار نفیس همراه با کانال کشی و برقراری سیستم تهویه و هوا دهی زمینی و دیواری است، و نیز مرمت آیینه کاری‎ها و کاشی‎کاری‎ها و کتیبه‎های روضه منوره از جمله دیگر اقداماتی بود که در جریان عملیات نصب ضریح به آن مبادرت شد.

نکته 26 
سنگ پلاک پیشین مضجع، که مرکب از 12 قطعه سنگ بود برداشته شده، به موزه مرکزی آستان قدس رضوی انتقال یافت، و به جای آن سنگ نفیس مرمر یکپارچه به طول 20/2 و عرض 10/1 و ارتفاع 90 سانت که در نهایت جلا و صفا و زیبایی حجاری شده بود نصب گردید.

 نکته 27 
در اطراف ضریح مطهر به نشانه چهارده معصوم چهارده دهانه به شکل محراب طراحی و اجرا شده است. سیر نقش‎ها و جهت قوس‎های آن یکدیگر را همراهی و تکمیل کرده، و مدار یگانه آنها که نهایتاً به مرکز و نقطه واحدی می‎رسد، تداعی کننده اصل اصیل عرفانی مشاهده وحدت در کثرت و کثرت در وحدت می‎باشد، و نیز وحدانیت ذات باری‎تعالی و قائمیت و بازگشت پذیری کائنات و ممکنات را به او متجلی می‎سازد.

 نکته 28 
در هشت لچکی چهار گوش ضریح مطهر، به سبک هنر اصیل ایرانی، از گل آفتابگردان که نمادی از شمس الشموس که یکی از القاب امام رضا علیه السلام است نقش‎هایی تعبیه شده است. در اطراف ضریح مقدس گل‎هایی پنج و هشت برگی به نشانه خمسه طیبه و هشتمین امام طراحی و اجرا شده است.

نکته 29 
دو سوره مبارکه «یس» و «هل اتی»، در بالای ضریح مطهر به صورت کتیبه دور تا دور ضریح نوشته شده است. طول کتیبه بالایی یعنی سوره مبارکه «یس» دارای 66/17 و عرض 18 سانتیمتر و طول کتیبه «هل اتی» 76/16 و عرض آن 14 سانت می‎باشد، هر دو کتیبه و دیگر خطوط بیرونی و داخلی ضریح مطهر که مشتمل بر آیاتی از کلام الله مجید و اسمای حسنی الهی و نام‎های حجج خداوندی است، در کمال قوت و استحکام توسط خوشنویس نامی جناب آقای موحد نوشته شده است.

نکته30 
برای اولین بار پوشش داخلی ضریح مطهر، سقف و دیوارهای آن با نقش و نگارها و کتابت اسماء الهی، با خاتم‎کاری یه طرز بسیار بدیع و زیبا تزیین یافته است. طراحی نقوش داخل ضریح مطهر، توسط استاد فرشچیان انجام یافته، و اجرا و یا خاتم‎کاری توسط استاد هنرمند کشتی آرای شیرازی و همکارانشان صورت پذیرفته است.

نکته31 
ضریح مطهر جدید حدود 12 تن وزن داشته، ضخامت پوشش نقره‎ای و طلایی آن و اتصال روکش‎های بدون پیچ یکی از ویژگی‎های این ضریح است. طول ضریح 78/4 و عرض آن 37/3 و ارتفاع آن با محاسبه سنگ پایه 96/3 متر می‎باشد.

 نکته32 
حرم مطهر مجموعه‎ای است تقریباً مدور، که مرکز آن مضجع منور امام ابوالحسن الرضا علیه السلام قرار دارد. همچنین حرم مطهر که گنبد درخشان و طلایی برفراز آن قرار دارد، تقریباً در مرکز بناهای آستان مقدس واقع شده، و از نقطه نظر معماری و هنری بسیار بدیع و استوار، و زیبا و دل انگیز است.

 نکته33 
سالانه در این حرم مطهر بیش از 700 هزار مُهر نماز مورد استفاده و جایگزین مُهرهای شکسته و کثیف می‎شود.

 نکته34 
نام‎های حرم مقدس امام رضا علیه السلام به ترتیب ذیل می‎باشد:

آستان ملائک پاسبان - ارض اقدس - بقعة مبارکه - حرم مطهر - روضة رضویه - روضة مقدسه - روضة منوره - عتبة عالیه - قبلة هفتم - کعبة آمال - مرقد ملکوتی - مرقد منور - مضجع شریف - معین الضعفاء.

 نکته 35 
سقف حرم دارای دو پوشش است، پوشش اول: که از زیر مشهود است، به صورت مقعر و مقرنس بوده، ارتفاع آن از سطح حرم تا نقطه پایانی سقف 80/18 متر می‎باشد، و پوشش دوم: همان لایه خارجی گنبد مطلی است.

نکته 36 
حرم مطهر تقریباً به شکل مربع بوده، و مساحت آن پس از توسعه‎یی که پس از انقلاب اسلامی انجام شد، به 139 متر مربع بالغ شده است، سطح حرم با سنگ مرمر مفروش گردیده، و تمام ازاره دور حرم با کاشی‎های ممتاز و ظریف چینی مانند، با رنگ‎های بسیار دلپذیر، مشهور به کاشی‎های سنجری مزین شده است، بر روی این کاشی‎ها آیات قرآن و احادیث معصومین علیهم السلام با خط رقاع و ثلث، همراه با نقش‎های اسلیمی نوشته و تزئین یافته است.

 نکته 37 
از طریق چهار صفه یا ممر حرم مطهر، با رواق‎های اطراف اتصال یافته، و زائرین از طریق آنها حضور حضرت تشرف حاصل می‎نمایند. پیش از این، در ضلع جنوبی حرم مطهر (پیش روی مبارک)، دو محراب بسیار نفیس و ممتاز از جنس کاشی چینی نصب بوده، که پس از توسعه به لحاظ قدمت و نفاست، به موزه آستان قدس منتقل شده است.

 نکته 38 
حرم مطهر در اوایل قرن ششم یعنی دوران سلطان سنجر سلجوقی، با کاشی‎های بسیار نفیس تزیین یافته، و وجود تاریخ 612 هجری قمری، که بیانگر دوران سلطنت سلطان محمد خوارزم‎شاه می‎باشد، گویای اقدامات و فعالیت‎هایی است، که در این زمان، در زمینه توسعه و مرمت ابنیه حرم مطهر انجام یافته است.

نکته 39 
حرم پاک امام، اضافه بر جلال معنوی و جذبه روحانی، و زیبایی و شکوه معماری، مزین به برخی از نفایس و مآثر ارزشمند است، تعدادی از هدایای بزرگان و حکمرانان گذشته، در قاب‎هایی تعبیه شده، در مکان‎هایی از حرم مطهر، در برابر دید زائران قرار دارد. این جواهرات و نفایس که در هشت قاب چیده شده، شامل 104 قلم اشیای مختلف است. قدیمی‎ترین آنها سلیمانیه‎هایی است، با دور نقره، مربوط به 550 سال قبل، و دیگر شمشیری جواهر نشان و خنجر الماس نشان، و مروارید و تسبیح و انگشترهایی از الماس و برلیان درشت.

 نکته40 
گنبد حرم از آجر ساخته شده، و سپس روی آن را با الواح مسی، که روکشی از طلا دارد پوشانده‎اند، تذهیب این گنبد برای آخرین بار در سال 1010 تا 1016، در زمان شاه عباس صورت گرفته، و به طوری که از گفته‎های محققان بر می‎آید، رویه و سطح این گنبد پیش از آن کاشی‎کاری بوده است.


نوشته: واعظ حقوقی در: یکشنبه 1390/07/17 |

 
ماجرای حبط 40 روز مراقبه و عبادت با يک تهمت پيوند ثابت
قطعاً مقصود از رزق در این روایات آب و نان و علف و گیاه نیست، بلکه مراد از روزی همان بهاء و نورانیّتی است که خداوند متعال در مقام تلقّی حقائق می‌خواهد در آن روز نصیب کسی کند، و این مترتّب بر بیداری بین الطّلوعین است ..
به گزارش شیعه آنلاین، در مطلب خلاصه جلسه چهاردهم شرح حدیث عنوان بصری از زبان آیت الله سید «محسن حسینی طهرانی» بیان می گردد.

در جلسۀ گذشته سخن از کیفیّت اوراد و أذکار و تطبیق آن بر اشتغالات روزمرّه و هماهنگی آن با رشد معنوی و تربیتی سالک بود. عرض شد در مکتب عرفان و سلوک الی الله آن سلوکی حقّ است که جامع جمیع ظهورات و مظاهر صفات جمالیّه و جلالیّۀ حقّ باشد و با مشیّت الهیّه در نظام تکوین تطابق بیشتری داشته باشد؛ گرچه ممکن است در بعضی مراحل، کیفیّت سلوک اقتضا کند که تا حدودی از شرکت در مسائل اجتماعی و تطبیق آن بر نظام حیات انسان کنار باشد که به توفیق خداوند در بحث‌های آینده خواهد آمد.

مثلاً در بعضی از مراتب باید انسان دائرۀ ارتباط خود را با افراد محدود کند، والاّ اثر خاصی بر دستورات عبادی و معنوی برای سالک حاصل نمی‌شود؛ کما اینکه رسول اکرم و بسیاری از انبیاء و اولیاء علیهم السّلام برهه‌ای از عمر خود را در انعزال از مردم به سرمی‌بردند!


ادامه اين مطلب را بخوانيد...

نوشته: واعظ حقوقی در: یکشنبه 1390/07/17 |

 
پيوند ثابت
زدی که حکم الهی را بر روی خود اجرا کرد

تا به امروز خیلی از دوستانم از نیت واقعی من خبر ندارند و یا باور نمی کنند. بسیاری از آنان رابطه خود را با من به طور کامل قطع کرده اند. مهم این است که من حالا احساس بی گناهی می کنم زیرا خودم را مجازات کرده ام.
به گزارش شیعه آنلاین، یک دزد هندی با هدف توبه و عدم تکرار دزدی، دو دست خود را برید.

اخبار رسیده از هند حاکی از آن است که «عفیفی» مرد هندی که تا چندی پیش از راه دزدی کسب درآمد می کرد، اخیرا تصمیم گرفته که توبه کند و برای همیشه از این کار دست بکشد اما گویا تصمیم وی برای این کار قاطع است و عزم خود را جزم کرد.

وی در اقدامی تعجب برانگیز و بی سابقه با هدف عدم تکرار دزدی، دو دست خود را از مچ قطع کرد و به اصطلاح خود را مجازات کرده است.

«عفیفی» در مورد چگونگی بریدن دستش گفت: با حضور در کنار قطاری که از محله ما می گذرد، یک دست خود را زیر ریل گذاشتم و آن را بریدم.


ادامه اين مطلب را بخوانيد...

نوشته: واعظ حقوقی در: یکشنبه 1390/07/17 |

 
مراجع تقلید درست می گویند یا آیت الله ری شهری؟! پيوند ثابت

مرحوم آيت‌الله بهاءالديني بسيار به آن معتقد بودند. هنگامي که ايشان در بيمارستان بستري بودند، به اتفاقي جمعي از دوستان به بيمارستان رفته و حديث کساء را براي شفاي ايشان خوانديم و ايشان شفا يافتند.
به گزارش شیعه آنلاین، آیت الله «محمد محمدی ری شهری» وزیر پیشین اطلاعات جمهوری اسلامی ایران طی گفتگویی که در شماره ٢١٢ مجله کیهان فرهنگی منتشر شد، در مورد صحت سند «حدیث کساء» گفت: «ببینید! حدیث کساء از احادیث صحیحه است که حضرت رسول (ص) عبای خیبری را بر سر اهل بیت (ع) انداختند و آیه تطهیر نازل شد. این حدیث صحیح را شیعه و سنی هر دو نقل کرده اند و شکی هم در آن نیست. ولی این متنی که به عنوان حدیث کساء در مفاتیح آمده است، هم از نظر متن و هم از نظر سند، اشکال دارد.

«ری شهری» افزود: اصولاً به آن صورت، تا 200 سال پیش در هیچ کتابی نیست، حتی علامه مجلسی که احادیث ضعیف را هم ضبط کرده، آن را در کتاب بحار الانوار نیاورده، اصولا بسیاری از احادیث عرفانی هست که بعد از قرن ششم وارد جامعه اسلامی شده، یعنی تا سال 600 هجری در هیچ و مأخذی نیست، بعداً به کتب حدیثی وارد شده است. حدیث کساء به اتفاق شیعه و سنی در خانه «ام سلمه» بوده، ولی روایت جدید می گوید در خانه حضرت فاطمه (س) بوده! اتفاقاً مهم این است که حدیث کساء درخانه «ام سلمه» باشد و پیامبر (ص) ام سلمه را راه ندهد. مهم این است که اعلام شود ازواج پیامبر (ص) جزء اهل بیت نیستند.

در همین راستا خبرنگار ما با هدف بررسی دقیق تر این موضوع نظر برخی مراجع تقلید و علمای سرشناس را گردآوری کرده و جویا شد که پاسخ آنان در مورد حدیث کساء به شرح ذیل بوده است:

حضرت آيت‌الله بهجت: براي شفاي مريض حديث کساء را مکررا بخوانيد و هنگام خواندن در مجلس عود روشن کنيد. (گوهرهاي حکيمانه، ص 13)

حضرت آيت‌الله ميرزا جواد تبريزي: براي درخواست حاجت حديث کساء را بخوانيد. (مجله افق حوزه، ش 205؛ ماهنامه موعود، ش 107)

حضرت آيت‌الله لطف‌الله صافي: با توجه به اين که حديث کساء مشتمل بر فضايل اهل بيت است، خواندن آن مستحب بوده و توصيه مي‌شود. (استفتاء شخصي)

حضرت آيت‌الله شبيري زنجانی: اگرچه گفته شود سند صحيحي ندارد، اما محتواي درستي دارد و برکات آن به تجربه ثابت شده است. (استفتاء شخصي)

حضرت آيت‌الله سيدعلي گلپايگاني: براي فرزنددار شدن از شب مجامعت تا مشخص شدن بارداري هر شب حديث کساء را بخوانيد. (توصيه به نگارنده در تاريخ يکشنبه 20/2/89 قبل از نماز مغرب در بيت ايشان)

حضرت آيت‌الله وحيد خراسانی: خواندن حديث کساء توصيه مي‌شود. (استفتاء شخصي)

حضرت آيت‌الله سيد صادق شيرازي: خواندن حديث کساء توصيه مي‌شود. (استفتاء شخصي)

حضرت آيت‌الله سيدصادق روحاني: اولا سند حديث در نهايت اعتبار است. ثانيا مضمون و محتواى حديث شريف عالى و سرشار از فضيلت‏ها و کمالات محمّد و آل محمّد (ع) است، که در روايات بى‏شمار و معتبرى اين مضامين و مفاهيم رسيده است؛ بنا بر اين، در محتوا و مضامين حديث شريف و دلالت آن، چيزى براى ترديد به نظر نمى‏رسد.

آیت الله جاودان: اگرچه متن آن از نظر عقيدتي قابل احتجاج نيست، اما مطالب آن صحيح است و از آن حوائجي گرفته‌ايم. لذا خواندن آن توصيه مي‌شود. (نظر ايشان از قول يکي از شاگردان)

آيت‌الله شيخ جواد کربلائي: خواندن حديث کساء براي رفع حاجت و شفاي بيمار خوب است. (استفتاء شخصي)

آيت‌الله آقارضي شيرازي: اگرچه سند درستي ندارد، اما چون مطالب آن درست است، خواندن آن را براي گرفتن حاجت و شفاي مريض توصيه مي‌کنيم.

آيت‌الله محمدتقي شريعتمدار: حديث کساء آخر مفاتيح را قبول داريم.

حضرت آيت‌الله بهاءالديني: براي رهايي از مشکلات راه‌هايي است که بهترين آنها را خود ما حس کرده‌ايم و به کمک آنها به حاجت‌هايمان رسيده‌ايم که چهار چيز است: نذر کردن گوسفند براي فقرا، خواندن حديث کساء به طور پي در پي، پرداختن صدقه و ختم صلوات (آيت بصيرت، ص ۶۸). آنگاه که هواپيماهاي دشمن شهرهاي ايران را بمباران مي‌کرد، امام جمعه درود خدمت آقا (آيت‌الله بهاءالديني) رسيده، حملات بسيار دشمن را مطرح کرد. آقا دستور قرائت «حديث کساء» را مي‌فرمايند. چندي بعد خبر آوردند که هواپيماها مي‌آيند و تنها شهر را دور زده، از منطقه خارج مي‌شوند. تا اين که يک روز هواپيماي دشمن هنگام حمله به شهرستان بروجرد مورد اصابت نيروهاي اسلام قرار مي‌گيرد. خلبان هواپيما با چتر خود را نجات مي دهد و پس از اسارت مي‌گويد: « مأموريت من انهدام کارخانه سيمان درود بود، ولي وقتي نزديک شهرستان مي‌شدم هر چه نگاه به پايين مي‌انداختم جز آب چيز ديگري از مردم و يا کارخانه نمي‌ديدم». (آيت بصيرت، ص 122)

حضرت آيت‌الله مبشر کاشانی: چون از آن به کرات اثر ديده شده است، در اعتبار آن ترديدي نيست. مرحوم آيت‌الله بهاءالديني بسيار به آن معتقد بودند. هنگامي که ايشان در بيمارستان بستري بودند، به اتفاقي جمعي از دوستان به بيمارستان رفته و حديث کساء را براي شفاي ايشان خوانديم و ايشان شفا يافتند. (استفتاء شخصي)


نوشته: واعظ حقوقی در: یکشنبه 1390/07/17 |

 
آرشيو مطالب پيشين:
 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

درباره ما


    به وبلاگ اینجانب خوش آمدید مطالب آن در خصوص به کار گرفتن در امر تبلیغ ومنبر و افزایش اطلاعات عمومی کاربران می باشد عزیزان می توانند با ذکر منبع از آن استفاده کنند التماس دعا دارم تقاضا دارم نظرات خودرا برای بهتر شدن ورفع نواقصی وبلاگ اطلاع دهند

لينك دوستان

لينك هاي روزانه

توضيحات

No Image No Image